گزاره‏ هاى دينى در مثنوى - صفحه 62

واقفان اسرار شريعت مى نگريسته اند، و عدّه اى از ايشان را قدوه خويش مى شمرده اند، و عجب نيست كه در روايات منقول از آنها جايى براى شك واعتراض نيافته باشند. و روايات منقول از آنها يا مربوط به آنها را مثل اقوال مشايخ خويش با تكريم و قبول تمام تلقّى كرده باشند.
چنانچه بيان شد وجود صحابه در سلسله اسانيد، احاديث نبوى را در نزد صوفيه از نقد و تدقيق بى نياز مى داشت، همان طور كه مجرّد انتساب متن احاديث هم به تقرير رسول، آنها را ظاهرا مفيد قطع و يقين مى ساخت.
اين اعتماد مولوى به ناقلان حديث، وعّاظ و مذكّران صوفى را نيز در بر گرفته است. چرا كه احاديثى در مثنوى هست كه اصلى براى آنها در روايات يافت نشده، بلكه مأخذ آنها امثـال واقـوال بـزرگان صـوفيه است، و با وجـود اين مولوى آنها را همچون حديث رسول صلى الله عليه و آله وسلم تلقى كرده است.
مانند آن جا كه در دفتر چهارم (بيت 1561) به عبارت «جذبة مِن جَذَبات الحقّ توازى عمل الثقلين» اشاره كرده و آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نسبت مى دهد. اين درحالى است كه غزّالى در احياء العلوم، مضمون آن را بدون انتساب به قائل ذكر مى كند و پيداست كه اصل قول از جنس عبارات صوفيّه است . 1 از اين گونه عبارات، نمونه هاى متعدّدى را مى توان در مثنوى جست. مانند:

بهر اين فرمود آن شاهِ نبيهمصطفى كه «الولد سرُّ اَبيه»
(دفتر 4 ـ بيت 3116)
جمله عربى مصراع دوم را برخى حديث مى دانند، در مثنوى نيز به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلممنسوب شده، اما بروفق راى پاره اى از علماء حديث،از مقوله حديث محسوب نيست و مؤلف اللؤلؤ المرصرع از قول سخاوى و زركشى آن را بدون اصل دانسته است 2 همچنين آن جاكه گفته:

1.ـ زرين كوب، سرّنى، ج ۱، ص ۴۳۴، به نقل از احياء علوم الدين (۴/۵۶)

2.ـ ر.ك. فروزانفر، احاديث مثنوى، ص ۱۳۵

صفحه از 77