2ـ تفسير علىّبنابراهيم قمى (متوفّى حدود 307)، از تفسير درّالمنثور قريب شش قرن و از تفسير تبيان حدود 150 سال قديمىتر مىباشد؛ حتّى از مأخذ سيوطى، يعنى كتاب اِبن المنذر، محمّدبنابراهيم نيشابورى (م 318) نيز اندكى اسبق است و بنابراين به نوعى، اَولَويّت خواهد داشت.
3ـ احتمال تصحيف نام: محمّدبنعلىّبنالحسينبنابىطالب به محمّدبنعلىّ بنأبىطالب، از حالت عكس آن قوىتر به نظر مىرسد؛ زيرا فقط كافى است كه كلمات: «بنالحسينبنعلى» از قلم كاتب يا ناسخ افتاده باشد.
4ـ برخى از نويسندگان كتب رجال، بر اين باورند كه حَجّاج ثقفى، معاصر امام سجّاد عليه السلام بوده و حضرت باقر عليه السلام را درك نكرده است. ۱ بر اين اساس، حديث اوّل دچار اشكال مىشود. امّا به ديد نگارنده، روايت شهربنحوشب (20ـ 100)، از امام باقر عليه السلام (58ـ 114) در مجلس حَجّاج (45ـ 95) مانعى ندارد و غيرممكن نيست؛ زيرا، اگرچه حَجّاج در نخستين سال امامت آن حضرت از دنيا رفته، ولى تا آن زمان، 37 سال از عمر پربركت حضرتش مىگذشته است. مگر استفادهى علمى از آن درياى موّاجِ دانش و بينش به دليل حيات پدر بزرگوارش، جاى استبعاد دارد!؟
5ـ اگر به دنبالهى اضافى روايت سيوطى نيز نظر كنيم؛ باز نقل اوّل مناسبتر است؛ زيرا نسبت دادن آن ديدگاه تفسيرى به امام باقر عليه السلام ، بيشتر حجّاج را به خشم مىآورده، تا اينكه آن را به جناب محمّدبنحنفيّه، (15ـ 80) منسوب نمايند كه از حجّاج سرشناستر و كهنسالتر بوده و چه بسا در زمان اين گفتوشنود، در جوار رحمت حقّ مىآرميده است.
اميد دارد كه نكات يادشده، اذهان حقيقتپژوه را در يافتنِ ديدگاه درست، يارى كرده باشد.
پيوست 2
از مجموع احاديث و اقوال منقوله در متون اسلامى، چنين فهميده مىشود كه اين دگرگونىِ عظيم آسمانى، به منزلهى پايان حيات دنيوى آدميان نمىباشد؛
1.شيخ محمّدتقى تسترى، قاموس الرّجال ۵ / ۴۴۳.