حجتالاسلام سیدمحمدرضا نجفینژاد در بررسی آیاتی که امام حسین(ع) در جریان عاشورا به آنها استناد کردند، تأکید میکند که نهضت اباعدلله(ع) نه تنها مبارزهای با طاغوت زمانه، بلکه ترسیم نقشه مقابله با مستکبران تا روز قیامت است. وی با تحلیل آیه ۴۱ سوره قصص، بر ضرورت تفکیک میان «رهبران کفر» و «اتباع فریبخورده» و اهمیت جلودار بودن مؤمنان در مسیر ولایت تأکید میکند.
حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمدرضا نجفینژاد، استاد حوزه و کارشناس تفسیر، ۱۶ شهریور ماه، در ادامه سلسله مباحث تفسیری پیرامون آیاتی که امام حسین(ع) در جریان عاشورا از آنها بهره گرفتند، به بررسی آیه«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ» (و آنان را [به کیفر طغیانشان] پیشوایانی قرار دادیم که دعوت به آتش میکنند و روز قیامت یاری نمیشوند) پرداختند.
متن سخنان به شرح زیر است:
وجود مقدس امام حسین(ع) شاخصترین الگوی مبارزه با فساد و برترین چهره مقاومت در پهنه تاریخ هستند. ایشان زیباترین حرکت مبارزاتی را برای براندازی طواغیت و مستکبران زمان خود طراحی، برنامهریزی و اجرا فرمودند و حرکت را بهگونهای تنظیم کردند که نهتنها مبارزه با طاغوت زمانه، بلکه خط سیر مقابله با طاغوت تا روز قیامت ترسیم شود.
وجود مبارک اباعبدالله(ع) الگوی مقاومت و مبارزه است و هر کسی در هر کجای عالم و با هر انگیزه جهادی اقدام کند، باید خطمشی خود را از ایشان دریافت نماید. امام حسین(ع) در طول نهضت اشاره فرمودند که حرکت ایشان، فردی و محدود به زمان و مکان خاص نیست، بلکه سرمشق تمام آزادگان عالم تا قیامت است؛ یعنی کسانی که تا آخرین قطره خونشان پای مکتب و اعتقادات خود خواهند ایستاد.
از وجوهی که این موضوع را تأیید میکند، استناد حضرت به آیات قرآن است؛ زیرا قرآن، معجزه ابدی و دائمی پیامبر(ص) تا روز قیامت است و در گذر زمان کهنه و مندرس نمیشود. تمامی قوانینی که در قرآن وجود دارد، قابل انطباق بر هر عصر، زمان، موقعیت و مکان است تا انسانها از این قواعد نورانی بهرهمند شده و معارف قرآن را وارد زندگی خود کنند.
امام حسین(ع) نهضت خود را به قرآن پیوند زدند؛ چنانکه نبی اعظم(ص) در آخرین لحظات عمر شریف فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین» (من این دو ثقل گرانبها را نزد شما به ودیعه میگذارم). لذا هر چه از خصوصیات قرآن بیان کنیم، گویا از خصوصیات عترت بیان شده است، زیرا اگر غیر از این باشد، بین این دو افتراق و جدایی میافتد؛ پیامبر(ص) با صراحت فرمودند که این دو از هم جدا نمیشوند. اگر قرآن ابدی است، پس عترت نیز ابدی است و اگر مشق قرآن محدود به زمان نیست، حرکت امام حسین(ع) نیز محدود به زمان و مکان خاصی نخواهد بود.
امام حسین(ع) برای تبیین این اصل کلی، نهضت خود را به آیات قرآن پیوند زدند؛ از جمله آیه ۴۱ سوره قصص: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ». این تعبیر بسیار زیبای قرآن در مورد اهل کفر است. حضرت موسی(ع) در برابر فرعون و قبطیان که اهل کفر و ظلم بودند ایستاد و در این مسیر هجرت کرد. امام حسین(ع) نیز با استناد به آیات مرتبط فرمودند: همانگونه که حضرت موسی(ع) برای حفظ ارزشها، مجبور به پذیرش هجرت و نشر معارف دین در دیار غربت شد، من نیز مجبور به هجرت هستم.
پیامبر(ص) نیز برای تحکیم ستونهای دین، از مکه به مدینه هجرت کردند و این هجرت، مبدأ تاریخ مسلمین شد. امام علی(ع) نیز با این هجرت همراه شدند؛ چنانکه ایشان دو بار هجرت داشتند و این نشان میدهد که هجرت در سیره انبیاء وجود داشته است.
ما در برابر دشمن، گاهی مجبوریم قطعه درگیری را تغییر دهیم و گاهی پیشروی یا عقبنشینی تاکتیکی داشته باشیم. مؤمن با فراست، هوشمندی، تشخیص درست و بصیرتی که دارد، دقیقاً در موقعیت مناسب حاضر میشود. در روایات تعبیر زیبایی داریم؛ امام عسکری(ع) فرمودند: «همه دین این است که شما تشخیص دهید کجا خدا میپسندد دیده شوید و حضور داشته باشید و جایی که خدا نمیپسندد، نباید حاضر و دیده شوید».
حضور در میدان؛ نشانه دینداری ملت ایران
به عنوان مثال، کسی تشخیص میدهد که روز جمعه باید در نماز جمعه حضور یابد، در حالی که ممکن است دیگران چنین تشخیصی نداشته باشند. یا برخی به واسطه فراست ایمانی، دقت و بصیرت خود تشخیص میدهند که باید شبها در میدان حضور داشته باشند. زنان و مردان عفیفی که همواره خود را از منظر و دیدهها کنار میکشیدند، امروز به تبعیت از ولایت تشخیص میدهند که پرچم به دست بگیرند و در میدان حاضر شوند؛ و این همان تشخیص صحیح است.
دوباره به آیه مورد بحث بازگردیم؛ امام حسین(ع) با اشاره به این آیه بیان فرمودند که در عالم، عدهای پرچمدار و رهبر هستند که بر دیگران اثر گذاشته و گروهی را با خود همراه میکنند. قرآن کریم این تقسیمبندی را در قالب دو جبهه «حق» و «باطل» بیان کرده است؛ در هر دو جبهه نیز افرادی راهبر، پرچمدار و جلودار هستند و گروهی دیگر، دنبالهرو و مقلد.
هر انسان مؤمنی باید در دو وادی قدم بردارد: نخست، تشخیص حق از باطل که آیات بسیاری در این زمینه داریم؛ و قدم دوم، جلودار بودن در وادی حق است. اگرچه پیروی از ولی، اصل کلی است، اما افراد باید در مسیر حق، دست دیگران را نیز بگیرند و آنان را به مسیر ولایت هدایت کنند. از همین رو قرآن کریم فرموده است که از خدا بخواهیم تا مقدر سازد ما در وادی حق حرکت کنیم و همسران و فرزندانمان مایه چشمروشنی ما باشند: «وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا». این آیه همچنین بر احساس مسئولیت نسبت به همسر و فرزند تأکید دارد.
در ادامه آیه، عبارت «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» آمده است. آیتالله العظمی جوادی آملی در درس تفسیر خود پیرامون این موضوع بسیار سخن گفتهاند و اصل مطلب این است که ما باید در وادی حق، پرچمدار و جلودار باشیم. به تعبیر ایشان، نباید فقط بگوییم «من با کی هستم؟» (تبعیت)، بلکه باید بگوییم «کی با من است؟»؛ یعنی علاوه بر تبعیت، دیگران را نیز دعوت کنیم و در این مسیر، همسران و فرزندان در اولویت هستند.
بنابراین، در وادی حق دو طایفه حضور دارند. همین تقسیمبندی در وادی کفر نیز وجود دارد؛ برخی در جبهه باطل تنها تبعیت میکنند و شاید افراد بسیار بدی نباشند، بلکه فریب خوردهاند؛ لذا درجه برخورد و مواجهه ما با آنان، به شدت و تندی برخورد با طایفه دوم نیست. اما در مقابل، برخی در وادی باطل، راهبر و رهبر هستند، یارگیری میکنند و تفکر جامعه را بهگونهای بههم میریزند که دیگران نیز با آنها همراه شوند.
عاقبت راه این افراد (رهبران کفر) به سوی جهنم است و نوک پیکان درگیری ما باید به سمت این افراد باشد. امام حسین(ع) همین قاعده را فرمودند که من در هیچ کجا اجازه نمیدهم کسی که «یزیدی» است، با کسی که خود را «حسینی» میداند، بیعت کند. قرآن نیز در همین راستا فرموده است: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ» (با پیشوایان کفر بجنگید که آنان پیمانی ندارند).
امروز زمینه درگیری شفاف با ائمه کفر در سراسر عالم برای ما مهیا شده است. در دوران دفاع مقدس، کشورهای زیادی علیه ما بودند اما برخی میگفتند این جنگ، درگیری بین دو کشور اسلامی است؛ غافل از آنکه پشت سر صدام، کشورهای استکباری قرار داشتند.
حضرت امام حسین(ع) با اشاره به آیه ۴۱ سوره قصص فرمودند کار این «ائمه کفر» این است که عدهای را جهنمی میکنند؛ لذا اگر ما دست روی دست بگذاریم، افراد زیادی بدبخت و جهنمی خواهند شد و انسان مؤمن نمیتواند و نباید در برابر این وضعیت سکوت کند.
وقتی از حضرت درباره آیه «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ...؛ روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم...» پرسیدند، ایشان فرمودند که در عالم دو دسته امام وجود دارد: «ائمه هدی» و «ائمه کفر». برخی در اوج طهارت، قداست و عصمت هستند و تبعیت از آنان انسان را به اعلیعلیین میرساند، اما برخی دیگر ائمه کفر هستند که مردم را به سوی جهنم میکشانند.