تاريخ: پنج شنبه 1394/11/1

009 ـ و قادة الامم

وَقادة الاُْمم .

و پيشوايان امّت ها

توضيح واژه ها

قادة : جمع «قائد» ، به معناى رهبر ، پيشوا . [1]

الاُمَم : جمع «امّة» ، به معناى جمعيّت ، گروه . [2]

شرح

جذب كردن چيزى و راه بردن آن به سوى هدف ، مفهومى است كه در واژه «قيادت» ، نهفته است و به رهبران دينى ، «قادة الاُمَم» مى گويند ؛ زيرا راه هاى گوناگونى را فرا روى جوامع بشر مى نهند تا آنها را در سيرى شتابان ، به سوى هدف ، ره نمون شوند و از آن جا كه راه سعادت را به مردمانْ نشان مى دهند ، «رهبر» ناميده مى شوند .

انواع رهبرى

سعادت انسان ، هدف نهايى دين است و امامان معصوم عليهم السلام ، با توجّه به نياز مخاطبان ، آنان را به سوى سعادت ، راه نمايى مى كنند . انواع رهبرى امام ، با راهى كه او براى بشر برمى گزيند ، ارتباط مستقيم دارد . امام ، از راه هاى اخلاقى ، علمى و باطنى ، بشر را هدايت مى كند و تمام موارد پيش گفته ، مقدّمه اى براى رهبرى سياسى اوست . بنا بر اين ، انواع رهبرى امام ، عبارت است از : رهبرى اخلاقى ، رهبرى علمى ، رهبرى باطنى ، و رهبرى سياسى :

۱ . رهبرى اخلاقى

پيشى گرفتن در به انجام رساندن كارهاى پسنديده و سرآمدِ كارهاى نيك بودن ، نشانه رهبرى اخلاقى است . بر پايه روايتى امام على عليه السلام مى فرمايد :

أيُّها النّاسُ إنّي وَ اللّهِ مَا أحُثُّكُم عَلى طاعَةٍ إلّا وَ أسبِقُكُم إلَيها وَ لا أنْهَاكُمْ عَن مَعْصِيَةٍ إلّا وَ أتَناهِى قَبلَكُم عَنها . [3] اى مردم ! به خدا سوگند ، من شما را به طاعتى بر نمى انگيزانم ، جز آن كه خود پيش از شما ، به گزاردن آن بر مى خيزم ، و از گناهى باز نمى دارم ، جز آن كه خود پيش از شما ، از آن اجتناب مى كنم .

قرآن مجيد ، مؤمنان را از گفتن آنچه به كار نمى بندند ، باز داشته و مى فرمايد :

«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ . [4] اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! چرا مى گوييد آنچه را به كار نمى بنديد ؟» .

آنان كه رهبر اخلاقى جامعه هستند ، بايد پيش از آن كه راه نماى مردم باشند ، معلّم خود باشند :

مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ إماما فَليَبدَأ بِتَعلِيمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِيمِ غَيرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأدِيبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَأدِيبِهِ بِلِسانِهِ . [5] هر كه خود را پيشواى مردم گردانَد ، بايد پيش از آموزش ديگران به آموزش خويش بپردازد و پيش از آن كه [ديگران را] با گفتار ، ادب كند ، بايد با كردار خود ، تربيت نمايد .

۲ . رهبرى علمى

مقصود از رهبرى علمى ، توانايى در پاسخ گفتن به پرسش هاى علمى جامعه است . پيمودن راه سعادت ، هميشه آسان و هموار نيست ؛ زيرا اگر چنين بود ، همه انسان ها خوش بخت بودند ؛ بلكه شك ها و ترديدها ، پيمودن راه را دشوار مى نمايد و كسانى كه بر ترديدها چيره نشوند ، با شُبهاتى رو به رو مى شوند كه رهايى از آنها ، آسان نيست . امام ، يعنى رهبر علمىِ جامعه ، بايد توانايى پاسخ گفتن به تمامى اين شبهات را دارا باشد و از هيچ مشكل علمى اى نهراسد . امام ، پناهگاه همه كسانى است كه در راه كمال خويش ، با پرسش هاى پيچيده اى رو به رو هستند و در پاسخ يافتن ، درمانده شده اند .

برترى علمى امام ، چنان است كه زواياى پنهان دين را مى كاود و ظاهر مى سازد و پيرايه هايى را كه به نام دين بر دين بسته اند ، به كنارى مى نهد و آيين حقيقى اسلام را ، بدون فزونى و كاستى ، عرضه مى نمايد . امام صادق عليه السلام ، در روايتى ، فلسفه حضور امام در جامعه را پاسدارى از گوهر دين مى داند و مى فرمايد :

إنَّ الأرضَ لا تَخلُو إلّا وَ فيها إمامٌ ؛ كَيما إن زادَ المُؤمِنونَ شَيئا رَدَّهُم وَ إن نَقَصوا شَيئا أتَمَّهُ لَهُم . [6] زمين ، هيچ گاه از امام ، خالى نيست ، تا اگر مؤمنان چيزى را [ به دين ] افزودند ، آنها را [ از اين كژروى ]برگردانَد و اگر چيزى را كاستند ، آن را كامل كند .

۳ . رهبرى باطنى

تابش انوار باطنى امام بر دلِ انسان هاى شايسته و حركت به سوى كمال را رهبرى باطنى گويند . اين گونه رهبرى ، كامل ترين نوعِ رهبرى است و در حقيقت ، امام ، راه را به او نشان نمى دهد ؛ بلكه او را به سرمنزل مقصود مى رساند .

انسان شايسته ، پس از آن كه شرايط بهره مند شدن از نور امام را در خود ايجاد كرد ، ارتباطى قوى و پايدار با امام خويش ، برقرار مى كند و براى چنين انسان هايى ، امام غايب با امام ظاهر ، تفاوتى ندارد .

امام باقر عليه السلام ، در روايتى ، سوگند ياد كرده كه نور امام در دل مؤمنان ، از درخشش خورشيد درخشان ، افزون تر است . [7]

۴ . رهبرى سياسى

در ديدگاه شيعه ، ويژگى هاى اخلاقى ، علمى و نفوذ باطنى ، مقدّمه رهبرى سياسى است و امام مسلمانان ، پيش از آن كه جامعه را از نظر سياسى اداره كند ، بايد در دانش و اخلاق ، سرآمد بوده ، در تصرّف دل ها توانا باشد و شيعه ، با همين معيار ، امام على عليه السلام را جانشين بدون واسطه پيامبر صلى الله عليه و آله مى داند و پس از او ، يازده امام معصوم را به عنوان رهبران سياسى خود ، پذيرفته است و فرمان آنها را فرمان خدا و پيامبر او مى داند ، چنانچه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده :

إسْمَعُوا وَ أطيعُوا لِمَن وَلّاهُ اللّهُ الأمرَ فَإنَّهُ نِظامُ الإْسلامِ . [8] از كسى كه خداوند ، او را بر شما ولايت داده است ، شنوايى و اطاعت داشته باشيد ، كه او [ مايه] نظام يافتن اسلام است .

شيعيان ، پيروِ امامى هستند كه خداوند ، او را «حاكم» قرار داده است و چنين امامى ، «نظام اسلام» است و اگر از ديگرى پيروى شود ، انسجام دين اسلام ، گسسته مى شود و در برابر بيگانگان ، كارساز نخواهد بود .

رهبرى سياسى در روزگار غيبت

مكتب شيعه ، در برابر دانش گسترده اهل بيت عليهم السلام و اخلاق بى بديل معصومان عليهم السلام ، فروتن است و احدى را براى رهبرى سياسى ، در رتبه آنان نمى داند و از سويى ، خِرد ، حكم مى كند كه هر گاه رسيدن به مرتبه اعلا ممكن نيست بايد به مرتبه اى پايين تر دست يازيد و رها كردن جامعه ، پسنديده نيست . بنا بر اين ، نظريه مترقّى ولايت فقيه ، با پشتوانه عقل و نقل ، در زمان غيبت ، شكل مى گيرد و ولىّ فقيه ، جامعه شيعه را براى ظهور منجى بشر ، آماده مى نمايد تا ولىّ مطلق ، امام زمان عليه السلام ، بشر را به سوى سعادت ، ره نمون گردد . اميد كه خدمت گزاران نظام جمهورى اسلامى ، همان مردمانى باشند كه طبق نقل ، حدود يكهزار و چهارصد سال پيش ، پيامبر صلى الله عليه و آله به قيام آنان نويد داد و فرمود :

يَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَيُوطِّئونَ لِلمَهدِى سُلطانَهُ . [9] مردمى از مشرق قيام مى كنند و زمينه حاكميت مهدى را فراهم مى آورند .


[۱] فى حديث على عليه السلام : « قريش قادةٌ ذادةٌ أى : يقودون الجيوش ، و هو جمع قائد» (النهاية ، ج 4 ، ص 119) .

[۲] «الاُمّة : الجيل و الجنس من كلّ حىّ» (لسان العرب ، ج 12 ، ص 27) .

[۳] نهج البلاغة ، خطبه 175 .

[۴] سوره صف ، آيه 2 .

[۵] نهج البلاغة ، حكمت 73 .

[۶] الكافى ، ج1 ، ص 178 ، ح 2 .

[۷] همان ، ص 194 ، ح 1 : واللّه لنور الإمام فى قلوب المؤمنين أنور من الشَّمس المضيئة بالنَّهار .

[۸] الأمالى ، مفيد ، ص 14 ، ح 2 .

[۹] كنز العمّال ، ج 14 ، ص 263 ، ح 38657 .

  • و قادة الامم (دانلود)

  • و قادة الامم (دانلود)