تاريخ: پنج شنبه 1394/11/1

019 ـ و اعلام التقی

وَ أعْلامِ التُّقى .

و نشانه هاى تقوا ...

توضيح واژه ها

أعْلام : جمع «عَلَم» ، به معناى نشان ، علامت ، مناره ، پرچم ، اثر و نشانه اى كه از آن به چيزى پى برده شود . [۱]

التُّقى : تقوا ، پرهيزگارى ، پروا ، خداترسى ، نگهدارى شى ء از هر چه به آن ، زيان مى رساند . [۲]

شرح

عبارت «أعلام التُّقى» ، يكى ديگر از مباحث امام شناسى در «زيارت جامعه» است كه براى تبيين آن ، دو واژه «أعلام ؛ نشانه ها» و «التُّقى ؛ تقوا» بررسى مى شود .

پيش از آن كه در باره تقوا و اهمّيت آن ، مطالبى را بيان كنيم ، به شرح كوتاهى در باره «أعلام ؛ نشانه ها» مى پردازيم :

تفسير «أعلام»

هر چند همه علامت ها يكسان نيستند ؛ امّا تمام آنها مشارٌ اليه خود را معرّفى مى كنند و برخى از آنها اهمّيتى دوچندان دارند ؛ مانند پرچم هر كشور كه نماد فرهنگ ، ملّيت و سرزمين است . افزون بر اهمّيت نشانه ، وجود آن در وضعيت هاى خاص ، ضرور است ؛ مانند علائم راه نمايى در جاده هاى خطرناك كه در زندگى انسان ها ، تأثير ويژه اى دارند .

راه تقوا نيز از راه هاى پُرخطرى است كه مدّعيان آن بسيارند و همه آنها راه پرهيزگارى را نمى سپرند و عبارت «أعلام التُّقى» ، گواه آن است كه پيمودن راه تقوا ، بدون نشانه ، ممكن نيست و تنها نشانه هاى آن ، معصومان عليهم السلام هستند كه هماره بايد به آنان چشم دوخت و هر كه راهى جز اين بسپارد ، گرفتار مدّعيان تقوا خواهد شد و به كژراهه يا بى راهه مى رود .

تفسير تقوا

در برگردان واژه «تقوا» به زبان فارسى ، از واژه «پرهيزگارى» بهره جسته اند ؛ امّا اين واژه ، معادل جامعى نيست و تمام معناى آن را در برنمى گيرد ؛ بلكه پرهيزگارى ، لازمه تقواست ؛ ولى به دليل شدّت تلازم ، به پرهيز نيز تفسير گرديده است ، چنان كه از امام على عليه السلام روايت شده است :

التَّقوى أن يَتَّقِىَ المَرءُ كُلَّ ما يُؤثِمُهُ . [۳] تقوا ، اين است كه انسان ، از هر آنچه او را به گناه وا مى دارد ، پرهيز كند .

تقوا ، از ريشه «وقايه» ، به معناى خويشتندارى است و لازمه خويشتندارى ـ كه حالتى ايجابى است ـ ، پرهيز از گناهان است . سخنى ديگر از امام على عليه السلام ، به اين معنا اشاره دارد :

إنَّ تَقوَى اللّهِ حَمَتْ أولِياءَ اللّهِ مَحارِمَهُ . [۴] همانا تقواى الهى ، اولياى خدا را از حرام هاى او ، باز داشته است .

در تفسير ديگرى ، از امام صادق عليه السلام روايت شده كه در پاسخ فردى كه از او در باره تقوا پرسيد ، فرمود :

أنْ لا يَفقِدَكَ اللّهُ حَيثُ أمَرَكَ وَ لا يَراكَ حَيثُ نَهاكَ . [۵] تقوا ، اين است كه خداوند تو را در جايى كه فرمانت داده است ، غايب نبيند و در آن جايى كه تو را باز داشته است ، حاضر نبيند .

بنا بر اين تفسير ، تقوا ، يعنى اين كه انسان ، حضور و نظارت دائمى خدا را در تمامى صحنه هاى زندگى احساس كند و به سبب بيم هميشگى اى كه از نظارت خداوند دارد ، خويشتن را بپايد و اوامر الهى را بر پا دارد و از نواهى او ، پرهيز كند .

پاداش تقوا

اگر چه رعايت تقوا آسان نيست ؛ امّا انديشيدن در پاداشى كه خداوند به پرهيزگاران مى دهد ، انسان را به حركت ، وا مى دارد . نويد قرآن كريم ، چنين است :

«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا . [۶] اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اگر از خدا پروا داشته باشيد ، براى شما مايه تميز [ ميان حق و باطل ] را قرار مى دهد» .

هديه الهى براى تقواپيشگان ، «فرقان» است كه همان نور بصيرتى است كه به گاهِ ترديد ، راه حق را نشان مى دهد و اين ، پاداشِ پايين ترين مرتبه تقواست ، و آنانى كه به اوج تقوا دست مى يازند ، هديه اى وصف ناشدنى خواهند يافت .

خداوند ، در آيه شريف ديگر مى فرمايد :

«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ . [۷] اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از خداوند ، پروا كنيد و به فرستاده او ايمان آوريد تا شما را از بخشايش خود ، دو بهره دهد و براى شما ، نورى قرار دهد كه بدان ، به راه [ راست ]برويد و شما را بيامرزد» .

در اين آيه ، به ايمان دوباره به پيامبر صلى الله عليه و آله و پرهيزگارى پيشه كردن ـ كه همان عمل كردن به آموزه هاى دينى در عرصه زندگى خانوادگى و اجتماعى است ـ ، تأكيد شده است و ثمره چنين رفتارى ، نورى است كه به انسان ، هديه داده مى شود و در وجودش متبلور مى شود .

دانش حقيقى ، نور است

روايت زيباى عُنوان بصرى از امام صادق عليه السلام ، اهمّيت نور دانش را بازگو مى كند . عُنوان بصرى ، پيرمرد ۹۴ ساله اى بود كه سال ها در مجلس درسِ مالك بن اَنَس ، از پيشوايان اهل سنّت ، حاضر مى شد ؛ ولى چون محبّت امام صادق عليه السلام در عمق جانش رخنه كرده بود ، از امام عليه السلام تقاضاىِ شاگردى كرد . امام عليه السلام ، او را نپذيرفت و از وى خواست تا همچنان به مجلس درس مالك برود . او با توسّل به خداوند ، در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا خواست كه دل امام عليه السلام نسبت به او مهربان شود و او را بپذيرد . سرانجام ، به محضر امام عليه السلام رسيد و درخواست كرد تا از دانش امام عليه السلام بهره ببرد . امام صادق عليه السلام به او مى فرمايد :

لَيسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ ، إنَّما هُوَ نُورٌ يَقَعُ فى قَلبِ مَن يُريدُ اللّهُ ـ تَبارَكَ وَتَعالى ـ أن يَهدِيَهُ ، فإن أرَدتَ العِلمَ فَاطْلُبْ أوَّلاً مِنْ نَفسِكَ حَقِيقَةَ العُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ وَ اسْتَفهِمِ اللّهَ يُفْهِمْكَ . [۸] دانش ، به آموختن نيست ؛ بلكه نورى است كه در دل هر كس كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ خواهان هدايتش باشد ، مى افتد . بنا بر اين ، اگر خواهان دانش هستى ، پيش از هر چيز ، حقيقت عبوديت را در جان خودت جستجو كن و دانش را با به كار بستن آن بجوى و از خداوند ، فهم بخواه تا به تو بفهمانَد .

مقصود از دانش ، در روايت ياد شده ، دانش حقيقى است كه به انسانيتِ انسان ، سامان مى دهد و به معناى نفى فراگيرى دانش هاى مرسوم نيست ؛ زيرا در احاديث ، [۹] بر ضرورت يادگيرى دانش ، تأكيد فراوان شده است ؛ بلكه بايد دانست تمام دانش ها ، مقدّمه اى براى رسيدن به نور واقعى است و آن نور ، آموختنى نيست .

در مدرسه ، هر چند كه خوانديم بسى علم

در ميكده ، علمى است كه آموختنى نيست .

نور دانش ، نتيجه تقواست و امام عليه السلام به شيفتگان دانش ، سفارش مى كند كه پيش از هر چيز ، حقيقت بندگى را در خود ، ايجاد كنند و خود را بنده بدانند و «علم» ، خود را با «عمل» ، در آميزند و اهل عمل باشند و براى فهميدن ، از خدا مدد جويند . بنا بر اين ، نور اهدايى خداوند ، به بندگان اهل عملى كه تنها از او مدد مى جويند ، تعلّق مى گيرد و آنانى كه بنده واقعى نيستند و يا دانش خود را به كار نمى بندند و يا از غير خدا مدد مى خواهند ، از نور دانش ، محروم خواهند بود .

اشتياق عُنوان بصرى ، با شنيدن سخنان امام عليه السلام ، افروخته مى شود و از صادق آل محمّد عليهم السلام مى خواهد تا حقيقت عبوديت را براى او شرح دهد . امام عليه السلام نيز حقيقتِ بندگى را در سه چيز ، خلاصه كرد و فرمود :

أنْ لا يَرَى العَبدُ لِنَفسِهِ فيما خَوَّلَهُ اللّهُ مِلْكا ، ... وَ لا يُدَبِّرُ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبِيرا ، وَ جُملَةُ إشتِغالِهِ فيما أمَرَهُ اللّهُ تَعالى بِهِ وَ نَهاهُ عَنهُ . [۱۰] [اوّل اين كه] بنده ، در آنچه خداوند به او عطا فرموده است ، خود را مالك نبيند ... . [دوم آن كه] بنده ، براى خود ، چاره انديشى نكند و [سوم] آن كه همه سرگرمى و اشتغالش به چيزى باشد كه خداى تعالى ، او را به انجام دادن آن ، فرمان داده و يا از ارتكابش ، نهى فرموده است .

آنچه امام عليه السلام بيان كرده ، «تقواى اقتصادى» ، «اميد به خدا» و «كوشش و تلاش» است ؛ زيرا وقتى انسان ، خود را مالك ندانست ، به آسانى به ديگران ، كمك مى كند و حرص و آزمندى ، از او رَخت برمى بندد و آن گاه كه با اميد به خدا ، چاره كار را دانست و تدبير امور را به او وا گذارد ، تنها به وظيفه خود عمل مى كند و از تلاش و كوشش ، باز نمى ايستد ؛ زيرا معتقد است كه خداوند ، بهترين چاره انديش است و آنچه كه از انسان پنهان مى ماند ، در نزد او آشكار است و از آن جا كه خداوند را حكيم مى داند ، تحمّل گرفتارى بر او آسان مى شود :

إذا فَوَّضَ العَبدُ تَدبِيرَ نَفسِهِ عَلى مُدَبِّرِه هانَ عَلَيهِ مَصائِبُ الدُّنيا . [۱۱] هر گاه بنده ، چاره گرى كار خود را به مدبّر خويش وا گذارد ، گرفتارى هاى دنيا بر وى آسان مى گردد .

سومين پيام امام عليه السلام در بيان حقيقت عبوديت ، آن است كه اگر انسان ، همه فرصت خود را در به جا آوردن فرمان هاى الهى و ترك كردن نواهى او اختصاص دهد ، براى او وقتِ فراغتى نمى مانَد و حتّى گردش و تفريح وى ، رنگ خدايى مى يابد و سياحت او ، سير آفاق و اَنفُس مى گردد و در هر كارى ، خداى را در نظر مى گيرد و زندگى او ، آنچنان معنادار مى شود كه حتّى لحظه اى از ياد خداوند ، غافل نمى ماند و فرصتى براى مباهات و فخرفروشى به مردم ، پيدا نمى كند . روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سفارشى به ابو ذر غفارى فرمود :

لِيَكُن لَكَ فى كُلِّ شَى ءٍ نِيَّةٌ صالِحَةٌ حَتّى فِى النَّومِ وَ الْأكلِ . [۱۲] بايد در هر چيزى ، حتّى خواب و خوراك ، نيّت نيكو داشته باشى .

زيبا نكته آن كه امام صادق عليه السلام پس از شرح «حقيقت عبوديت» ، مى فرمايد :

فَهذا أوَّلُ دَرَجَةِ التُّقى . [۱۳] اين ، نخستين درجه تقواست .

به ديگر سخن ، تقوا ، تنها نماز خواندن ، روزه گرفتن و پرهيز از دروغ گفتن نيست ؛ بلكه اين همه ، شرط رسيدن به تقواست . تأكيد امام عليه السلام بر آن است كه آدمى ، از نظر اخلاقى و عملى ، به گونه اى رفتار كند كه شرايط پيش گفته ، براى او فراهم آيد و بتواند به آسانى ، سرانجامِ فعّاليت هاىِ خود را به خدا وا گذارد .

اين واگذارى ، نفى تصميم گيرى نيست ؛ زيرا انسان متّقى ؛ هوشمند است [۱۴] و براى هر گام خود مى انديشد و برنامه ريزى مى كند و در هر تغيير و تحوّلى ، نقش مى آفريند ؛ [۱۵] امّا نگاه او به آفريننده هستى ، نگاهى مددجويانه است و از آن يگانه ، مى خواهد كه تدبير اَحسن را فرا روى او قرار دهد و زواياى پنهان حادثه ها را برايش آشكار سازد .

اهل تقوا ، پُر كار و كم هزينه

اينك به پرسشى بايد پاسخ گفت و آن اين كه : اگر بنده ، خود را مالك نداند و همه سرگرمى و اشتغالش به انجام دادن دستورهاى خداوند معطوف گردد ، چه انگيزه اى براى كار و فعّاليت ، خواهد داشت ؟

در پاسخ ، بايد گفت : انگيزه متّقين ، بسيار فراتر از انسان هاى عادى است ؛ زيرا انسان هاى باتقوا ، كار و تلاش و ... را عبادت مى دانند و هرگز كم كارى نخواهند كرد ؛ چرا كه هماره ناظر واقعى را حاضر مى بينند و كار آنان ، با عشقى وصف ناشدنى پيوسته است . ويژگى متّقين در نزد امام باقر عليه السلام ، چنين است :

إنَّ أهلَ التَّقوى أيسَرُ أهلِ الدُّنيا مَؤونَةً وَ أكثَرُهُم لَكَ مَعُونَةً . [۱۶] تقواپيشگان ، كم خرج و زحمت ترين مردم دنيايند ، و كمك كارترينِ آنان نسبت به تو .

كم هزينه بودن و پُركارى ، از خصوصيات اهل تقواست . آنان ، پُرتلاش و كم توقّع هستند و آفتِ كم كارى و پُرتوقّعى ، از آنِ ديگران است .

صَعصَعة بن صوحان ، از ياران نيك امام على عليه السلام و از كسانى بود كه سعى داشت امام عليه السلام را بشناسد و بى ترديد ، از آنانى است كه در نخستين پلّه تقوا قرار دارد . وى ، بارها در برابر معاويه و تهى مغزان دربار بنى اميّه ، والايى هاى على عليه السلام را بيان كرد . على عليه السلام شنيد كه صعصعه در بستر بيمارى است . لذا به عيادت او رفت و در سپاس گزارى از او فرمود :

إن كُنتَ ـ لَمّا عَلِمتُ ـ لَخَفيفَ المَؤُونَةِ عَظيمَ المَعُونَةِ . [۱۷] تا آن جا كه من مى دانم ، تو كم هزينه و پُربهره اى .

امام باقر عليه السلام ، در روايتى ، پس از آن كه تقواپيشگان را كم هزينه و پُركار معرّفى مى نمايد ، در برنمودن ديگر ويژگى پارسايان مى فرمايد :

قَطَعُوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم ، وَ وَحَّشوا الدُّنيا لِطاعَةِ مَلِيكِهِم ، وَ نَظروا إلَى اللّهِ عز و جل وَ إلى مَحَبَّتِهِ بِقُلُوبِهِم ، وَ عَلِموا أنَّ ذلِكَ هُوَ المَنظُورُ إلَيهِ لِعَظِيمِ شَأنِهِ . [۱۸] براى دوستى خدا ، از هر محبّتى دل كَنْده اند و به خاطر طاعت مالك خويش ، از دنيا گريخته اند و با ديده دل ، به خداى عز و جل و دوستى او ، رو كرده اند و دانسته اند كه همو ، شايسته توجّه است ، چون شأن و مرتبتى بزرگ دارد .

درنگ را سِزد ! به راستى اگر مرتبه نخست تقوا چنين است ، «أعلام التُّقى» در كجايند و ستيغ تقوا ، چگونه به وصف مى آيد ؟! و اين درنگ ، حركتى را بايسته است كه اگر چه نمى توان به ستيغ تقوا دست يازيد ، بايد در راه رسيدن به آن كوشيد :

آب دريا را اگر نتوان كشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد .

و بزرگان تقواپيشه نيز همين را مى خواهند . اگر چه نمى توان على عليه السلام شد ، امّا مى توان به سلمان و ابو ذر فكر كرد و يا همچون صَعصَعه ، محبوبِ مولا عليه السلام شد .


[۱] «يقال لما يُبْنى فى جوادّ الطريق من المنازل يستدلّ بها على الطّريق : أعلامٌ ، واحدها عَلَمٌ» (لسان العرب ، ج ۱۲ ، ص ۴۱۹) .

[۲] «توقّيت و أتّقيت الشّى ء و أتّقيه تُقىً : حَذِرتُه» (لسان العرب ، ج ۱۵ ، ص ۴۰۲) .

[۳] غرر الحكم ، ح ۲۱۶۲ .

[۴] نهج البلاغه ، خطبه ۱۱۴ .

[۵] بحار الأنوار ، ج ۷۰ ، ص ۲۸۵ ، ح ۸ .

[۶] سوره انفال ، آيه ۲۹ .

[۷] سوره حديد ، آيه ۲۸ .

[۸] مشكاة الأنوار ، ص ۵۶۳ ، ح ۱۹۰۱ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ ، ح ۱۷ .

[۹] ر. ك : علم وحكمت در قرآن و حديث ، ج ۱ ، ص ۲۸۲ ـ ۲۸۷ .

[۱۰] مشكاة الأنوار ، ص ۵۶۳ ، ح ۱۹۰۱ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ ، ح ۱۷ .

[۱۱] همان جا .

[۱۲] مكارم الأخلاق ، ج ۲ ، ص ۳۷۰ ؛ ميزان الحكمة ، ج ۱۳ ، ص ۶۵۷۸ ، ح ۲۰۹۹۹ .

[۱۳] بحار الأنوار ، ج ۱ ، ص ۲۲۶ ، ح ۱۷ .

[۱۴] «المؤمن كيّس فطن حذر» (بحار الأنوار ، ج ۶۷ ، ص ۳۰۷ ، ح ۴۰) .

[۱۵] «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ» (سوره رعد ، آيه ۱۱) .

[۱۶] الكافى ، ج ۲ ، ص ۱۳۳ ، ح ۱۶ .

[۱۷] الغارات ، ج ۲ ، ص ۵۲۴ .

[۱۸] الكافى ، ج ۲ ، ص ۱۳۳ ، ح ۱۶ .

  • و اعلام التقی (دانلود)

  • و اعلام التقی (دانلود)