تاريخ: شنبه 1394/11/10

070 ـ و صرتم فی ذلک منه الی الرضا و سلمتم له القضاء

وَ صِرْتُم فى ذلِكَ مِنْهُ إلَى الرِّضا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضاءَ .

و به سبب آنچه انجام داديد ، به مقام رضا دست يافتيد و براى حكم الهى ، سر فرود آورديد ...

توضيح واژه ها

صِرْتُم : گرديديد، شديد. [1]

الرِّضا : خشنودى ، رضايت . [2]

سَلَّمْتُم : سپرديد ، تسليم كرديد ، سرْ فرود آورديد . [3]

القَضاء : مقرّر كردن ، پايان دادن ، حتمى كردن ، سرنوشت . [4]

شرح

اين عبارت را مى توان دو گونه معنا كرد : نخست ، آن كه اهل بيت عليهم السلام به سبب كوشش در راه خدا، خشنودى حق را به دست آورده اند و خداوند ، از رفتار آنان راضى بوده است . ديگر آن كه اهل بيت عليهم السلام به سبب كوشش در راه خدا و آشكار ساختن دعوت حق و بيان واجبات الهى و ... ، به مقام رضا ، دست يافته اند .

اين بحث ، چندان پُرفايده نيست ؛ زيرا كسى كه به مقام رضا برسد ، بى ترديد ، خشنودى خدا را هم فراهم آورده است. نكته مهم در اين عبارت از دعا ، بررسى مقام رضاست و تسليم بودن به قضاى الهى هم با تبيين مقام رضا ، روشن خواهد شد.

اهمّيت مقام رضا

مقام رضا، خشنودى از حق و بالاترينِ كمالات معنوى است كه مشتاقان پس از پشت سر نهادن درجات زهد و يقين ، به آن خواهند رسيد ، به گونه اى كه بالاترين درجه باور شهودى كه حقايق ، در آن آشكار مى شود، پايين ترين درجه مقام رضا خواهد بود. امام سجّاد عليه السلام ، در سخن زيبايى كه از ايشان روايت شده است ، مراتب زهد تا رضا (خشنودى) را چنين برشمرده است :

أعلَى دَرَجةِ الزُّهدِ أدنى دَرَجَةِ الوَرَعِ ، وَ أعْلَى دَرَجَةِ الوَرَعِ أدْنى دَرَجَةِ اليَقينِ ، وَ أعْلَى دَرَجَةِ اليَقينِ أدنى دَرَجَةِ الرِّضا . بالاترين درجه زهد ، پايين ترين درجه پارسايى است و بالاترين مرتبه پارسايى ، كمترين درجه يقين است و بالاترين درجه يقين، پايين ترين درجه خشنودى [ از خدا ] است. [5]

بازكاوى اين حديث ، ارزش مقام «رضا» را نشان مى دهد ؛ زيرا زهد ـ كه همان بى رغبتى به دنيا و رسيدن به آن ، بسيار مشكل است ـ ، در مقايسه با مقام رضا ، در پايين ترين مرتبه است و يا مقام يقين ـ كه اولياى خدا ، آرزوى رسيدن به آن مرتبه را دارند و پس از آن كه در مرتبه يقين قرار گرفتند، حقايق اشيا ، برايشان آشكار مى شود و هر آنچه را شنيده اند ، مى بينند و سير و سلوك خود را باور مى كنند ـ ، بسى پايين تر از مقام رضاست .

مقام رضا را آن چنان كه بايد ، نمى توان توصيف كرد و تنها بايد آن را از نشانه ها و ويژگى هايش شناخت. براى نمونه ، امام سجّاد عليه السلام ، بالاترين درجه يقين را ـ كه كمترين درجه رضامندى است ـ ، چنين توصيف فرموده است :

الرِّضا بِمَكروهِ القَضاءِ مِن أعلى دَرَجاتِ اليَقِينِ . [6] خشنود بودن به قضاى ناخوشايند [ خدا ] ، از بالاترين درجات يقين است. در آستانه رسيدن به مقام رضا، انسان به گونه اى مى شود كه تلخى ها و مشكلات زندگى را شيرين مى يابد و حزن و اندوه ، از حيطه زندگىِ او ، رَخت برمى بندد .

نشانه رسيدن به مقام رضا

رسيدن به مقام رضا ، نشانه هايى دارد كه در اين جا به چند نشانه مهم آن ، اشاره مى كنيم :

۱. تسليم شدن در برابر خدا

يكى از آثار و لوازم مقام رضا ، تسليم شدن در برابر پيشامدهاى حتمىِ الهى است. رضامندان، در زندگى خود ، با برنامه ريزى و كوشش مداوم به پيش مى روند ؛ امّا در برابر حوادث ناگوار و رويدادهاى پيش بينى نشده ، ناراحت نمى شوند. آنچه براى آنها مهم است ، كوتاهى نكردن در برابر مسئوليت هاست .

عبارت «وَ سَلَّمْتُم لَهُ الْقَضاء» ، نتيجه طبيعىِ مقام رضاست كه خطاب به اهل بيت عليهم السلام مى گويد : شما در برابر حكم قطعى الهى ، تسليم شده ايد .

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود :

إنّا قَوْمٌ نَسْأَلُ اللّهَ ما نُحِبُّ فِيمَنْ نُحِبُّ فَيُعطِينَا ، فَإذَا أحَبَّ ما نَكْرَهُ فِيمَنْ نُحِبُّ رَضينَا . [7] ما خاندانى هستيم كه آنچه را براى عزيزانمان دوست داريم ، از خدا مى خواهيم و خداوند ، به ما عطا مى كند ؛ و هر گاه آنچه را بر عزيزانمان ناخوش بداريم و خداوند ، خوش بدارد ، ما هم به آن خشنود [ و راضى ] هستيم .

در روايتى ديگر از ايشان آمده كه در باره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :

لَمْ يَكُن رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ لِشَيءٍ قَدْ مَضى : لَوْ كانَ غَيرُهُ ! [8] [ يكى از ويژگى هاى ] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين چنين بود كه اگر حادثه اى پيش مى آمد [كه آن را ناخوش مى داشت] ، نمى فرمود : «اى كاش جز اين ، پيش آمده بود !».

براى پيروان آن بزرگواران ، پرهيز از گلايه زبانى در برابر اين گونه حوادث ، ممكن است ، اگر چه نتوانند در باطن ، شِكوه را بزدايند .

اين سخن ، بدين معناست كه يكى از نشانه هاى انسانِ مستجاب الدعوه ، راضى بودن به قضاى الهى است . بنا بر اين ، هر چه انسان بيشتر نسبت به مقدّرات الهى راضى باشد ، دعاى او به اجابت ، نزديك تر است .

خلاده ، دخترى راضى به قضاى خداوند بود كه به همين جهت ، خداوند متعال ، مقام همنشينى با پيامبرش در بهشت را به او عطا فرمود. امام صادق عليه السلام ، ماجرا را چنين گزارش فرموده است :

خداوند متعال ، به داوود عليه السلام وحى فرمود: «به خلاده ، دختر اوس ، بهشت را نويد بده و به او خبر ده كه در بهشت ، همسر تو خواهد بود». داوود عليه السلام به سوى خلاده ره سپار شد و درِ خانه اش را كوبيد. خلاده ، بيرون آمد و گفت : آيا چيزى در باره من نازل شده است؟ داوود عليه السلام فرمود: «آرى» . گفت : چه نازل شده ؟ داوود عليه السلام گفت : «خداى متعال ، به من وحى فرمود و خبر داد كه تو در بهشت ، همسر من خواهى بود و فرموده كه : تو را به بهشت ، مژده دهم» . خلاده گفت: شايد تشابه اسمى ميان من و كس ديگرى رُخ داده باشد ؟ داوود عليه السلام گفت: «آن خلاده ، تو هستى» . گفت : اى پيامبر خدا! حرفت را باور مى كنم ؛ امّا به خدا سوگند ، در خود چنين سزامندى اى نمى بينم !

داوود عليه السلام فرمود: «از درونت به من خبر ده كه در آن ، چه مى گذرد» . خلاده گفت : هرگز به هيچ دردى از هر نوع ، مبتلا نشده ام و هيچ گزند و نيازمندى اى از هر نوع به من نرسيده است ، مگر آن كه در برابر آن ، شكيبايى كرده ام و از خداوند نخواسته ام كه آن را از من ، برطرف سازد، تا آن كه او خود ، آن را از من ، دور كند و در كارم ، عافيت و گشايش دهد و به جاى آن هم چيزى از خدا نخواسته ام و او را بر آن ، شكر و سپاس گفته ام .

داوود عليه السلام فرمود : «به همين سبب است كه به اين مقام رسيده اى» . [9] در اين حديث زيبا ، چند نكته وجود دارد: نخست ، آن كه از ويژگى هاى انسان هاى شايسته ، آن است كه كارهاى نيك خود را به حساب نمى آورند و خلاده هم در اين جا مى گويد: «در خود ، چنين سزامندى اى نمى بينم» .

نكته ديگر آن كه شكيبايى را بر هر چيز ، ترجيح مى دهند و آن گاه كه مشكل حلّ مى شود ، شكر و سپاس به درگاه خدا را فراموش نمى كنند و به ديگر سخن ، شكرگزارى و سپاس گويى آنان ، نمايان است و گلايه و شِكوه ، در رفتار آنان ، جايى ندارد.

۲. اجابت دعا

دومين اثر مقام رضا، به اجابت رسيدن دعاهاست . بر پايه روايتى ، امام حسن مجتبى عليه السلام ، به همه اهل رضا ، نويد استجابت دعا را داده و فرموده است :

أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم يَهجُسْ فِي قَلبِهِ إلّا الرِّضا أن يَدعُوَ اللّهَ فَيُستَجابُ لَهُ . [10] كسى كه در دلش چيزى جز خشنودى [ از خدا ] خطور نكند، من ضمانت مى كنم كه خداوند ، دعايش را مستجاب كند.

۳. زندگى گوارا

بشر ، در جستجوى راحتى و آسايش و به دست آوردن موقعيت بهتر و امكانات بيشتر است ؛ ولى تا زمانى كه «احساس رضايت» در وجودش متبلور نشود، تنيدگى و اضطراب ، او را از پاى در خواهد آورد ؛ زيرا همواره ، كسانى را داراى موقعيتِ بهترى از خود مى بيند و با حسرت به آنان مى نگرد و همين حسرت ، درونِ او را شعله ور مى سازد. امّا رضامندان ، تنها از كوتاهى خويش ، ناراحت مى شوند و چنانچه در وظيفه خود ، كوتاهى نكرده باشند، به راحتى مقدّرات الهى را مى پذيرند. بنا بر روايتى ، امام على عليه السلام فرموده است :

إرْضَ تَستَرِح ! [11] خشنود باش تا به آسايش ، دست يابى !

و بنا به روايتى ديگر ، ايشان ، گواراترين زندگى را از آنِ رضامندان مى داند و مى فرمايد:

إنَّ أهْنَأَ النّاسِ عَيشَا مَن كَانَ بِما قَسَمَ اللّهُ لَهُ راضِيا . [12] گواراترين زندگى را كسى دارد كه به آنچه خدا قسمت او كرده ، خشنود باشد .

در اين جهان ، حوادث و پيشامدهاى حتمى كه در اختيار آدمى نيستند ، براى همگان رُخ مى دهند ؛ امّا رفتار همه انسان ها در برابر آنها ، يكسان نيست: گروهى ، بى تاب مى شوند و پرخاشگرى مى كنند و گروهى ، به راحتى آن را تحمّل مى كنند و به زندگى عادى خويش ، ادامه مى دهند . از آن جا كه سرنوشت حتمى را نمى توان تغيير داد، آنانى كه بى تحمّل اند ، زيان هاى مادّى و معنوى بسيارى مى بينند و كسانى كه شكيبايند ، تنها در زيان هاى مادّى با آنانْ شريك اند و در آرامش درونى ، از آنان پيش اند و سريع تر به زندگى روزمرّه ، باز مى گردند :

گر رود سر ، برنگردد سرنوشت

اين سخن ، با آب زر بايد نوشت

سرنوشت ما به دستِ ديگرى است

خوش نويس است و نخواهد بد نوشت .

بر پايه روايتى ، امام صادق عليه السلام ، جايگاه خوشى و اندوه را چنين ترسيم فرموده است :

إنَّ اللّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي اليَقينِ وَ الرِّضا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الحُزْنَ فِي الشَّكِ وَ السَّخَطِ . [13] خداوند ، با عدل و دادگرى ، خوشى و آسايش را در يقين و خشنودى ، و غم و اندوه را در شك و ناخشنودى قرار داد . رهاورد نگرش دينى، آرامش روانى است و چنانچه انسان ، نگرش دينىِ خود را تقويت كند و خدا را بهتر بشناسد و همه آنچه را براى او پيش مى آيد ، مطابق مصلحت الهى بداند، زندگى آرام و بهترى خواهد داشت ، و هر چه باورهاى دينى ، بيشتر رنگ ببازند ، نارضايتى در زندگى ، بيشتر خواهد شد.

۴. ثروت بى پايان

ثروت اندوزان ، با شعار «بى نيازى از مردم (استغنا)» ، به فراهم آوردن ثروت مى پردازند، امّا هيچ گاه احساس بى نيازى نمى كنند ؛ بلكه هر چه ثروت آنها بيشتر مى شود ، عطش مادّيات ، در جانشان فزونى مى گيرد ؛ امّا در انديشه اسلامى ، يكى از نتايج داشتن روحيه رضامندى، بى نياز بودن از مردم است. در روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمده كه فرمود :

إرضَ بِقَسْمِ اللّهِ تَكُن أغنَى النّاسِ . [14] به قسمت خدا راضى باش ، بى نيازترينِ مردم ، خواهى بود.

اين سخن ، بدين معناست كه انسان ، به ميزان تحصيل صفت رضا به مقدّرات الهى ، مى تواند از غنا و ثروت روانى و استغناى نفسانى بيشترى برخوردار باشد تا آن جا كه در نهايتِ تنگ دستى ، جز به سوى خداوند متعال ، دست نياز ، دراز نكند .

نمونه اى از اِستغناى نفس

يكى از دوستان ، نقل مى كرد : زمانى رضاخان پهلوى ، در سلطانيه (اراك امروزى) سرباز بود و در روز عاشورا ، همراه با چند سرباز ديگر به خانه يكى از علماى بزرگ آن شهر به نام «آقا نور الدين» مى رود. هنگام خروج از خانه ، آقا نورالدين ، با دستش به او اشاره مى كند و مى گويد: «تو شاه مى شوى ؛ ولى به قدرت كه رسيدى ، به اسلام صدمه نزن ، به مردم ، صدمه نزن !».

رضاخان ، با تمسخر ، نگاهى مى كند و پيش خود فكر مى كند سربازى كه گاه به نان شبش نيازمند است ، چگونه شاه مى شود؟ !

مدّت ها گذشت و رضاخان ، به قدرت رسيد و براى زيارت بارگاه حضرت عبد العظيم عليه السلام به شهررى رفت. حرم را براى او خلوت كردند ؛ امّا سيّد پيرى در داخل حرم نشسته بود و به فرمان حكومتيان ، توجّهى نمى كرد. شاه ، وقتى به حرم وارد شد ، آن پيرمرد را شناخت. او همان آقا نور الدين بود. رضا شاه ، نزد وى رفت و به او احترام گذاشت و پيشگويىِ او را به خاطرش آورد و از او خواست كه چيزى از او بخواهد تا دستور دهد كه آن را برايش انجام دهند .

آقا نور الدين گفت: «ما استغنا داريم !». شاه ، دوباره سخنش را تكرار كرد. سيّد ، باز هم گفت: «ما استغنا داريم!» . رضاشاه كه كم سواد بود ، به دربار بازگشت و همان طور كه قدم مى زد ، به يكى از اطرافيانش (ظاهرا تقى زاده) مى گويد : استغنا ، يعنى چه؟ ! او مى گويد : يعنى بى نيازى.

رضاشاه ، داستان را براى او بازگو مى كند و از وى مى خواهد كه آن را براى كسى نقل نكند .


[۱] «صار الأمر إلى كذا يصير صيرا» (لسان العرب ، ج 4 ، ص 477) . «صار الأمر إلى كذا : أى رجع إليه» (مجمع البحرين ، ج 3 ، ص 370) .

[۲] «الرّضا : ضدّ السخط» (لسان العرب ، ج 14 ، ص 323) .

[۳] «التسليم : بذل الرضا بالحكم» (لسان العرب ، ج 12 ، ص 295) .

[۴] «القضاء : الحكم، إنقطاع الشى ء و تمامه، الحتم و الأمر» (لسان العرب ، ج 15 ، ص 186) . «الإبرام و إقامة العين» (مجمع البحرين ، ج 1 ، ص 345) .

[۵] الكافى ، ج 2 ، ص 128 ، ح 4 .

[۶] التمحيص ، ص 60 ، ح 131 .

[۷] مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 458 ، ح 2460 .

[۸] الكافى ، ج 2 ، ص 63 ، ح 13 .

[۹] قصص الأنبياء ، راوندى ، ص 206 ، ح 269 .

[۱۰] الكافى ، ج 2 ، ص 62 ، ح 11 .

[۱۱] غرر الحكم ، ح 2243 .

[۱۲] همان ، ح 3397 .

[۱۳] الكافى ، ج 2 ، ص 57 ، ح 2 .

[۱۴] الأمالى ، صدوق ، ص 269 ، ح 295 .

  • و صرتم فی ذلک منه الی الرضا (دانلود)

  • و صرتم فی ذلک منه الی الرضا (دانلود)