تاريخ: شنبه 1394/11/10

072 ـ فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصر فی حقکم زاهق

فَالرّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ وَ اللاّزِمُ لَكُم لاحِقٌ ، وَ الْمُقَصِّرُ فى حَقِّكُمْ زاهِقٌ ...

روى گردانِ از [ راه و روش ] شما ، از دين خارج شده است ، و همراه با شما ، [ به شما ]پيوسته است و مسامحه كننده در حقّ شما ، نابود است ...

توضيح واژه ها

راغِب : رغبت كننده ، ميل كننده ؛ راغب عن : روى گردان ، متنفّر . [1]

مارق : از دين برگشته ، گم راه ، منحرف . [2]

اللّازِم : جدايى ناپذير ، همراه . [3]

لاحِق : رسيده ، دست يابنده ، پيوسته . [4]

المُقَصِّر : مسامحه كار ، سهل انگار ، كوتاهى كننده . [5]

زاهِق : نابود شدنى ، هلاك شدنى ، فناپذير . [6]

شرح

پس از توضيح ويژگى هاى ائمّه عليهم السلام در «زيارت جامعه» ، عبارت «فَالرّاغِبُ عَنكُم» ، با «فاء تفريع» آغاز مى شود و ، در زبان عربى جمله اى كه با آن شروع مى شود، نتيجه جملات پيشين است .

مجموعه اى از ويژگى هاى امام كه تاكنون از نظر گذشت، همتايى براى اهل بيت عليهم السلام باقى نمى گذارد و هر خردمندى، رهبرى دينى و سياسىِ آنها را مى پذيرد. اكنون ، سه راه در پيشِ روى همه كسانى است كه اهل بيت عليهم السلام را با ويژگى هايشان شناخته اند :

پيروى از اهل بيت عليهم السلام كه نتيجه آنْ اعتدال دينى است ، و تندروى يا كُنْدروى دينى .

نتيجه طبيعى تندروى، خروج از دين پيامبر صلى الله عليه و آله است و فرجام كُنْدروى، نابودى و هلاكت است.

معرّفى اين سه جريان ، تنها در «زيارت جامعه كبيره» نيست ؛ بلكه اهل بيت عليهم السلام در زمان هاى مختلف ، خطر دو جريان تندرو و كُنْدرو در جامعه را گوشزد كرده اند. نخستين خطبه اى كه امير مؤمنان عليه السلام در آغاز خلافت خواند ، در ضرورت همراهى با معصوم و خطر كناره گيرى از امام عليه السلام بود. بنا بر روايتى ، ايشانْ فرموده است :

مَعَنا رَايَةُ الحَقِّ ، مَن تَبِعَها لَحِقَ ، و مَن تَأَخَّرَ عَنها غَرِقَ . [7] پرچم حق ، با ماست . هر كس در پىِ آن بيايد ، در مى يابد و آن كه درنگ ورزد، غرق خواهد شد.

امام سجّاد عليه السلام ، در روايتى ، اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به كشتى نجات بخشى كه در گرداب هاى بى پايان در امان است ، تشبيه فرموده و سپس ، وضعيت دسته هاى گوناگون را چنين توصيف مى فرمايد :

المُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ ، وَ المُتَأخِّرُ عَنهُم زَاهِقٌ ، وَ اللّازِمُ لَهُم لاحِقٌ . [8] پيشى گيرندگان بر آنان ، از دين بيرون رفته اند و باز ماندگان از آنان ، نابود شده اند و هم گامان با آنان ، به مقصود رسيده اند. چنين هشدارهايى كه همواره توسّط خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله تكرار شده است، [9] بيانگر هجوم موج هاى مختلف فرهنگى ، اجتماعى ، و بروز خطرهايى است كه مؤمنان را تهديد مى كند . از اين رو ، اهل بيت عليهم السلام كوشيده اند تا سرنوشت مؤمنان را با سرنوشت خود ، پيوند بزنند و آنان را از گرداب حوادث ناشناخته ، نجات دهند و در ساحل امن الهى به آرامش برسانند ؛ ولى غرض ورزان ، از نخستين روزهاى دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله ، سرپيچىِ خويش را آغاز كردند و همواره ، ساده لوحان گم راه را با خود ، همراه كردند. در اين ميان ، خطر «مارقين ؛ پيشى گيرندگان» بيش از ديگران بود و هشدارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله سبب شد تا واژه «مارق» ـ كه به معناى خروج تير از كمان است ـ ، به اصطلاحى سياسى در فرهنگ اسلامى تبديل شود.

تندروىِ دينى

نخستين تندروى دينى را يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ حُنَين ، آغاز كرد. او با برخوردى اهانت آميز ، به چگونگى تقسيم غنائم جنگ ، اعتراض كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله او و اصحابش را «مارقين ؛ برون شدگان از دين» ، لقب داد. مطالعه زندگى و شخصيت وى ، نشان مى دهد كه ظاهرى متديّن داشت و عدالت را بيش از پيامبر صلى الله عليه و آله ارج مى نهاد!

گزارش اين واقعه ، اين ادّعا را ثابت مى كند :

آن گاه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غنيمت هاى نبرد حُنَين را تقسيم كرد، مردى دراز قامت ، با چهره اى گندمگون و گوژپشت، پيش آمد كه نشانِ سجده ، ميان دو چشمش بود. پس سلام [ِ جمعى] داد ؛ ولى خطاب به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله ، سلام نكرد . آن گاه ، رو به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: ديدم كه با اين غنيمت ها چه كردى !

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چه ديدى؟» .

گفت: نديدم كه عدالت بورزى !

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خشمگين شد و فرمود: «واى بر تو! اگر عدالت نزد من نباشد، نزد چه كسى خواهد بود؟» .

مسلمانان گفتند: آيا وى را بكُشيم ؟

فرمود: «او را واگذاريد. زود است كه پيروانى مى يابد كه از دين ، خارج مى شوند، چنان كه تير ، از هدف در مى گذرد. خداوند، ايشان را به دست كسى مى كُشد كه محبوب ترينِ آفريدگان نزد وى پس از من است». [10]

اين شخص ، بعدها در زمره سران خوارج قرار گرفت و در نبرد نهروان ، به دست سپاهيان امام على عليه السلام كشته شد و پيشگويى پيامبر صلى الله عليه و آله به حقيقت پيوست.

تندروى دينى ، در همه دوران ها ، توسّط گروهى از مسلمانانِ دين ناشناس ، امتداد داشته است و از كُنْدرَوى ، به مراتبْ خطرناك تر است ؛ زيرا چهره اسلام را در نزد همگان ، تخريب مى كند. جمله «فَالرّاغِبُ عَنكُم مارِق» ، به جريان تندروىِ دينى اشاره دارد كه با روى گردانى آگاهانه از تعاليم پيشوايان معصوم، از حقيقت دين ، خارج شده و دين ساختگى و ناهمگون خود را به جاى اسلام ، معرّفى مى كنند .

كُنْدروى دينى

در آخرين جمله اين قسمت از زيارت ، آمده است :

وَ المُقَصِّرُ فى حَقِّكُم زاهِق . مسامحه كنندگان در حقّ شما ، نابود شده اند.

حركت بالنده تعاليم اصلاحى اهل بيت عليهم السلام ، همواره از كوتاهى دينداران ، زيان ديده است. بسيارى از مسلمانانى كه به اسلام علاقه اى نيز داشتند ، در زمان لازم ، اين دين را يارى نكردند. براى نمونه ، مردم مدينه و كوفه كه در عاشوراى سال ۶۱ هجرى ، امام حسين عليه السلام را يارى نكردند ، پس از چندى ، پشيمان شدند و با قيام هاى گوناگون عليه حاكمان وقت ، به مفاسد يزيد اعتراض كردند ، در حالى كه زمان يارى دين ، سپرى شده بود و حركت با تأخير آنان ، سودى نبخشيد . تاريخ اسلام ، نمونه هاى فراوانى از تعلّل مسلمانان دارد كه نتايج آن ، بسيار زيانبار بوده است .

اعتدال دينى

تندروى و كُنْدروى ، هر دو نكوهش شده اند و ريشه هر دو جريان ، در نادانى است . سردمداران اين دو جريان ، از نادانى مردم ، سود مى جويند و آنان را به سوى خود ، فرا مى خوانند. امير مؤمنان عليه السلام ، در سخنى مى فرمايد :

لَا تَرَى الجَاهِلَ إلَا مُفْرِطا أوْ مُفَرِّطا . [11] نادان را جز افراطگر يا تفريطگر ، نخواهى يافت .

و بار ديگر ، با صراحت در سخنى فرموده است :

اليَمينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ ، وَ الطَّريقُ الوُسْطى هِىَ الجادَّةُ . [12] راست گرايى و چپ گرايى ، هر دو گم راه كننده است و راه نجات ، راه ميانه است.

اهل بيت عليهم السلام در گفتار و كردار خود ، اعتدال را آموزش مى دهند . آنان ، الگوهاى ماندگارى هستند كه در ميان مردم زيسته اند . عبارت «و اللّازم لَكُم لاحِق» ، نقش نجات بخش آنان را مى رساند كه همراهى با آنان ، سبب رسيدن به مقصد مى شود. امام على عليه السلام ، راه نجات از گرداب هاى ناشناخته را چشم دوختن به زندگانى اهل بيت عليهم السلام معرّفى كرده و فرموده است :

اُنظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ ، فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أثَرَهُمْ ، فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدىً وَ لَنْ يُعيدُوكُمْ فى رَدىً ، فَإنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إنْ نَهَضُوا فَانْهَضُواْ ، وَ لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا . [13] به اهل بيت پيامبرتان بنگريد و راه و روش آنان را در پيش گيريد و پيرو ايشان باشيد ؛ زيرا كه آنان ، هرگز شما را از راه راست ، بيرون نمى برند و هيچ گاه شما را به نابودى نمى كشانند. اگر آنها نشستند، شما نيز بنشينيد و اگر برخاستند، برخيزيد و بر ايشان ، پيشى نگيريد كه گم راه مى شويد ، و از آنها عقب نمانيد كه به هلاكت مى افتيد.


[۱] «رغب عن الشى ء : تركه معتمدا و زهد فيه و لم يرده» (لسان العرب ، ج 1 ، ص 423) .

[۲] «المروق : الخروج من شى ء من غير مدخله» (العين ، ج 5 ، ص 160) . «مرق السهم من الرمية : خرج من الجانب الآخر ، ... و المروق : سرعة الخروج من الشى ء» (لسان العرب ، ج 10 ، ص 341) .

[۳] «لزم الشى ء ، ثبت و دام» (مجمع البحرين ، ج 6 ، ص 162) .

[۴] «لحق الشى ء ، أدركه» (لسان العرب ، ج 10 ، ص 327) .

[۵] «قصّر الشى ء : جعله قصيرا» (لسان العرب ، ج 5 ، ص 96) .

[۶] «كلّ شى ء هلك و بطل فقد زهق» (العين ، ج 3 ، ص 363) . «زهق الشى ء : بطل و هلك و اضمحل» (لسان العرب ، ج 10 ، ص 147) .

[۷] الإرشاد ، ج 1 ، ص 240 .

[۸] مصباح المتهجّد ، ص 361 .

[۹] ر . ك : كمال الدين : ج 2 ، ص 654 ، ح 23 ؛ بحار الأنوار : ج 23 ، ص 105 ، ح 3 .

[۱۰] الإرشاد ، ج 1 ، ص 148 . براى مطالعه بيشتر در باره مارقين ، ر . ك : دانش نامه امير المؤمنين ، ج 6 ، ص 301 ـ 456.

[۱۱] نهج البلاغة ، حكمت 70 .

[۱۲] همان ، خطبه 16 .

[۱۳] همان ، خطبه 97.

  • فالراغب عنکم مارق... (دانلود)

  • فالراغب عنکم مارق... (دانلود)