تاريخ: شنبه 1394/11/10

073 ـ و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه و

وَ الحَقُّ مَعَكُم وَ فيكُم وَ مِنْكُم وَ إلَيْكُم وَ أنْتُم أهْلُهُ وَ مَعْدِنَهُ [۱] وَ ميراثُ النُّبُّوَةِ عِنْدَكُمْ ...

و حق ، با شما و در وجود شماست و از شما ، نشئت گرفته و به سوى شما ، باز مى گردد و شما ، اهل حق و معدن آن هستيد و ميراث پيامبرى ، نزد شماست ...

توضيح واژه ها

أهل : در اين جا به معناى : شايسته ، سزاوار ، مستحق ، داراى صلاحيت . [۲]

مَعدِن : كان ، معدن ، منشأ . [۳]

ميراث : ارث ، دارايى . [۴]

شرح

در اين عبارت از زيارت ، پيوند حق و اهل بيت عليهم السلام ، مورد توجّه است . اين پيوند ، به گونه اى است كه هر سخنى در باره ماهيّت حق، مبدأ حق و مقصد نهايى حقانيّت ، در وجود اهل بيت عليهم السلام معنا پيدا مى كند.

ماهيت حق

حق ، در برابر باطل است و به هر چيزى كه واقعيّت و ثبات دارد ، حق گفته مى شود و هر آنچه تهىْ مايه و پوچ باشد ، باطل است . قرآن ، حق را مانند آب روان ، و باطل را همچون كفِ روى آب مى داند و ماهيّت هر دو را در تمثيلى زيبا ، بيان فرموده :

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَة بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى النَّارِ ابْتِغَآءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَـعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَ لِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَـطِـلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الْأَرْضِ كَذَ لِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ . [۵] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه هايى به اندازه گنجايش خودشان ، روان شدند و سيل، كفى بلند روى خود برداشت ؛ و از آنچه نيز براى به دست آوردن زينتى يا كالايى، در آتش مى گدازند ، نظير آن ، كفى بر مى آيد. خداوند، حق و باطل را چنين مَثَل مى زند ؛ امّا كف، بيرون افتاده ، از ميان مى رود ؛ ولى آنچه به مردم سود مى رساند ، در زمين [ باقى ]مى مانَد . خداوند ، مَثَل ها را چنين مى زند ».

محك حق

زرگر با سنگ محك ، زرِ ناب را مى شناسد و كودك نوپا ، جواهرات بَدَلىِ چشم نواز را بر زر ناب ، ترجيح مى دهد. شناخت حق در ميان شبهات فراوان ، چندان آسان نيست و همواره ، نيازمند معيارى است تا حق ، رُخ بنمايد و باطل ، به كنارى برود .

اعتقاد حق، پاسخگوست و اعتقاد باطل ، سرگرم كننده . اخلاق حق ، سازنده و آينده ساز است و اخلاق باطل ، مسكّن و تخدير كننده است. كردار حق ، روش زندگى را مى آموزد و كردار باطل ، بنيان خانواده را بر هم مى زند. نماز اهل حق، از فحشا و منكر ، باز مى دارد و نماز اهل باطل ، با هر گونه ستم و فحشايى كنار مى آيد. يزيد ، اگر چه در برابر جريان حق ايستاد ؛ امّا براى بسيارى از سبُك مغزان زمان خود ، امير مؤمنان بود. بنا بر اين ، هر دو جريان حق و باطل، اعتقادات، اعمال و اخلاقى دارند و اگر معيارِ بازشناسى حق از باطل ، وجود نداشته باشد، دين ، آميزه اى از حق و باطل خواهد شد و از دين حقيقى ، فاصله خواهد گرفت .

يكى از موانع عمده شناخت حق، بى اطّلاعى از معيارهاى صحيح و كارگشاست. در گرماگرمِ نبرد جمل ، يكى از ياران امير مؤمنان عليه السلام متحيّر شد ؛ زيرا در يك سو ، امّ المؤمنين عايشه و صحابيان نامدارى چون طلحه و زبير را مى ديد ، و در ديگر سو ، امام على عليه السلام و عمّار و گروهى از صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله را مشاهده مى كرد. براى همين ، نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و گفت: چنين مى پندارى كه من ، اصحاب جمل را گم راه مى دانم؟ ! [۶]

امام عليه السلام به او پاسخى داد كه معيار همه حق طلبان شد. بر پايه نقلى ديگر ، على عليه السلام به او فرمود:

إنَّ الحَقَّ لايُعرَفُ بِالرِّجالِ، إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَهُ . [۷] حق به افراد شناخته نمى شود . [ خود ] حق را بشناس تا پيروان آن را بشناسى. [۸]

حق را با نشانه هايش بايد شناخت و شخصيت زدگى ، يكى از آفات شناخت حق است. در مكتب على عليه السلام ، كسى كه خواهان شناخت حق باشد و هواى نفس خود را كنار نهد، بى ترديد ، به حق مى رسد :

مَن كَانَ مَقصَدُهُ الحَقَّ أدرَكَهُ وَ لَو كَانَ كَثِيرَ اللَّبسِ . [۹] هر كه مقصدش حق باشد ، بدان مى رسد ، هر چند در پوشش هاى بسيار باشد .

بنا بر اين ، مهم آن است كه اگر آدمى حق طلب باشد ، پيچيدگى هاى راه حق و شُبهات پيرامونى آن ، براى او مانعِ اصلى نيست ؛ بلكه مهم ترين مانع ، اغراض شخصى و هواهاى نفسانى است و چنين انسانى ، اگر آشكارا حق را ببيند، انكار مى كند ، چنان كه از على عليه السلام روايت شده كه فرمود :

مَن كَانَ غَرَضُهُ الباطِلَ لَم يُدرِكِ الحَقَّ وَ لَو كَانَ أشهَرَ مِنَ الشَّمسِ . [۱۰] آن كه خواسته اش باطل باشد ، حق را ، اگر چه مشهورتر از خورشيد باشد، نمى يابد.

امداد الهى ، براى همه آنانى است كه بخواهند به خوبى ها برسند . اگر زمينه پيدايش خوبى ها در كسى فراهم آمد ، بى ترديد، هدايت الهى ، او را به حق خواهد رسانيد:

«وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لأََّسْمَعَهُمْ . [۱۱] و اگر خدا در آنان خيرى مى يافت ، قطعا شنوايشان مى ساخت» .

پيوند حق و اهل بيت عليهم السلام

امام على عليه السلام ، محور حقّ است و حق ، بر مدار او مى گردد ، چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه در مقام نيايش ، به خداوند عرضه داشت :

رَحِمَ اللّهُ عَلِيّا ! اَللَّهُمَّ أَدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دَارَ ! [۱۲] خداوند ، بر على رحمت آورد! خدايا ! حق را هميشه بر مدار او بگردان.

اين سخن كه در مهم ترين منابع اهل سنّت آمده ، توجّه امام فخر رازى را ـ كه از مفسّران به نام آنان است ـ ، به خود جلب كرده است . او مى گويد :

مَنِ اقتَدى في دِينِهِ بِعَلىّ بنِ أَبى طالِبٍ فَقَدِ اهتَدى ، وَ الدَّليلُ عَلَيهِ قوله عليه السلام : أللَّهُمَّ أدِرِ الحَقَّ مَعَ عَلىٍّ حَيْثُ دَارَ . [۱۳] هر كس در دينش به على بن ابى طالب ، اقتدا كند، بى گمان ، هدايت مى يابد و دليل آن، گفته پيامبر صلى الله عليه و آله است كه فرموده : «خدايا! حق را هميشه بر مدار او بگردان».

پيامبر صلى الله عليه و آله ، افزون بر امام على عليه السلام ، پيوند اهل بيت عليهم السلام با حق را ناگسستنى دانسته است و در روز غديرخم ، سفارش كرده كه از آنان ، باز نمانند و بر آنان ، پيشى نگيرند؛ زيرا:

فَإِنَّهُم مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَهُم . [۱۴] ايشان (اهل بيت) ، با حقّ اند و حق ، با آنان است.

سخنان امامان عليهم السلام نيز تبيين فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله است. امام باقر عليه السلام ، در حديثى ، حق را منحصر در اهل بيت عليهم السلام مى داند و هر چه را از اين خاندان صادر نشده باشد ، باطل معرّفى مى كند. [۱۵]

در حديثى ديگر ، از ايشانْ روايت شده كه فرمود :

لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌّ وَ لا صَوَابٌ وَ لَا أَحَدَ مِنَ النّاسِ يَقْضِى بِقَضَاءِ حَقّ إلّا مَا خَرَجَ مِنّا أَهْلَ البَيْتِ ، وَ إذا تَشَعَّبَتْ بِهِم الاُمورُ كانَ الخَطَاءُ مِنْهُم وَ الصَّوابُ مِن عَلِىٍّ عليه السلام . [۱۶] هيچ يك از مردم ، به حق و صوابى دست نيافته اند و هيچ كس داورىِ حقّى نكرده است، مگر از آنچه از جانب ما اهل بيت صادر شده باشد ، و هر گاه امور آنها شاخه شاخه گردد، خطا ، از آنِ ايشان است و صواب ، از آنِ على عليه السلام خواهد بود .

و در روايتى ديگر از ايشان ، خطاب به دو تن از دانشمندان سنّى ـ كه دوستدار حضرت بودند ـ ، مى فرمايد :

شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدانِ عِلْما صَحيحا إلّا شيئا خَرَجَ مِن عِندِنا أَهْلَ البَيْتِ . [۱۷] [ اگر ] به شرق و غرب عالم برويد، دانش صحيحى را نمى يابيد ، مگر آن كه از نزد ما اهل بيت ، بيرون آمده باشد .

آنچه در اين عبارات از «زيارت جامعه» خوانديم، چكيده تمامى روايات پيش گفته است. «الحقُّ مَعَكُم» ، به پيوند ناگسستنى اهل بيت عليهم السلام با حق ، اشاره دارد و «فيكم» ، يعنى وجود شما ، مظهر صفات حق تعالى است و «منكم» ، ترجمان رواياتى است كه منشأ هر گونه حقّى را خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله معرّفى مى كنند و بازگشت حق هم به سوى آنان است: «وَ إلَيكُم» ؛ در پايان عبارت نيز آنان را معدن حق ، معرّفى مى كند. اين تعابير ، همگى تأكيدى است بر آن كه هر چه حق هست ، از وجود اهل بيت عليهم السلام است و اگر در جاى ديگرى هم حقيقتى يافت مى شود ، از اين خاندان ، صادر شده است .

اين نگرش ، به دليل شخصيت زدگى شيعيان نيست ؛ بلكه به دليل ويژگى خاصّ اهل بيت عليهم السلام است كه همگى معصوم و از هرگونه خطا و اشتباهى پيراسته اند و ديگران ، اگر چه نيكوسيرت و خوش گفتار باشند ؛ امّا احتمالِ خطا در وجودشان ، متصوّر است . [۱۸]

اهل بيت عليهم السلام و ميراث نبوّت

شرح «ميراث النُّبوة عندكم» ، در ضمن عبارت «وَ وَرَثَة الأنبياء» ، [۱۹] آمده است . اين جمله ، مى تواند دليل ديگرى بر حقّانيت اهل بيت عليهم السلام باشد كه زائر ، اگر اهل بيت عليهم السلام را معيار حق برگزيده است ، به دليل آگاهى آنان بر دانش همه پيامبران است ؛ يعنى آنچه را كه خداوند فرمان داده ، در اختيار اهل بيت عليهم السلام است . بنا بر اين ، با اطمينان بايد از ايشان ، پيروى كرد.

 


 

[۱] در برخى نسخه هاى خطّى كتاب من لا يحضره الفقيه و تهذيب الأحكام ، بعد از جمله «و معدنه» ، جمله «و مثواه و منتهاه» ، آمده است .

[۲] «فلان أهل لكذا أو يستأهل لكذا أي حقيق به» (مجمع البحرين ، ج ۵ ، ص ۳۱۴) .

[۳] «المَعدِن : مكان كلّ شى ء يكون فيه أصله و مبدؤه ... و معدن الذهب و الفضة سمى معدنا لأنبات اللّه فيه جوهرهما و إثباته إيّاه فى الأرض حتّى عَدَن أى ثبت فيها» (لسان العرب ، ج ۱۳ ، ص ۲۷۹) .

[۴] «الإيراث : الإبقاء للشى ء» (العين ، ج ۸ ، ص ۲۳۴) . «و الميراث : ما ورث» (لسان العرب ، ج ۲ ، ص ۲۰۰) . «الإرث ، الأمر القديم توارثه الآخر عن الأوّل» (القاموس المحيط ، ج ۱ ، ص ۱۶۱) .

[۵] سوره رعد ، آيه ۱۷ .

[۶] نهج البلاغة ، حكمت ۲۶۲ .

[۷] مجمع البيان ، ج ۱ ، ص ۲۱۱.

[۸] در برخى نقل ها به جاى «حق»، «دين اللّه » آمده است. (ر . ك : الأمالى ، مفيد ، ص ۵ ، ح ۳ ؛ الأمالى ، طوسى ، ص ۶۲۶ ، ح ۱۲۹۲) .

[۹] غررالحكم ، ح ۹۰۲۴ .

[۱۰] همان ، ح ۹۰۲۳ .

[۱۱] سوره انفال ، آيه ۲۳ .

[۱۲] سنن الترمذى ، ج ۵ ص ، ۶۳۳ ، ح ۳۷۱۴ ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج ۳ ، ص ۱۳۵ ، ح ۴۶۲۹ .

[۱۳] تفسير الفخر الرازى ، ج ۱ ، ص ۲۱۰ .

[۱۴] الاحتجاج ، ج ۱ ، ص ۳۴۴ .

[۱۵] مختصر بصائر الدرجات ، ص ۶۲.

[۱۶] الكافى ، ج ۱ ، ص ۳۹۹ ، ح ۱ .

[۱۷] همان ، ح ۳ . براى اطّلاع بيشتر ، ر . ك : اهل بيت عليهم السلام در قرآن و حديث ، ج ۱ ، ص ۲۵۲ ـ ۲۷۷ .

[۱۸] ر . ك : اهل بيت عليهم السلام در قرآن و حديث ، ج ۱ ، ص ۱۴۹ (بخش سوم : ويژگى هاى اهل بيت عليهم السلام ) .

[۱۹] ر . ك : ص ۱۷۵ .

  • و الحق معکم و فیکم... (دانلود)

  • و الحق معکم و فیکم... (دانلود)