109
مباني شناخت

نادانى ، كافى است.
به عنوان مثال ، اگر هزار سال قبل ، به كسى كه به بيمارىِ خوددانابينى مبتلا بود ، گفته مى شد كه موجودات بسيار ريزى وجود دارند كه چشم غير مسلّح ، آنها را نمى بيند و همانها سبب بيمارى هاى جسمى اند ، يا به وى گفته مى شد كه خون در بدن ، گردش مى كند و اگر از حركت باز ايستد ، آدمى مى ميرد ، يا گفته مى شد كه مادّه ، از ذرات ريزى تشكيل شده است و هر جزئى ، خود از ذره هاى ريزتر تشكيل شده و در آن جزء ، الكترون ها بر گرد پروتون ها و نيز هسته ها با سرعت سرسام آورى مى چرخند و آدمى زادگان از اين ذره ، اسلحه هاى ويرانگر مى سازند كه مى تواند در چند لحظه به حيات كره زمين پايان دهد ، بى ترديد ، چنين شخصى ، همه اين پيشگويى ها را نفى مى كرد و آنها را خرافه و خيال مى شمرد و گمان مى كرد كه اگر چنين حقايقى وجود داشت ، وى آنها را ضرورتا مى شناخت و از آن جا كه تا آن زمان ، وى آنها را نشناخته بود ، هر كه چنين ادّعا مى كرد ، او را تكذيب مى نمود و رأى او را غير علمى و بر خلاف واقع مى انگاشت .
امام على عليه السلام نيز براى از ميان بردن چنين برخوردهايى با حقايق علمى از سوى مدّعيان معرفت ، در همان حديث فرمود :
و ذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأيِهِ و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ . اين اظهار نظرها ، به جهت اعتماد به رأى خويش و آگاهى اندك از مجهولات خود است.
به سخن ديگر ، اگر اين منكِران حقيقت ، اندازه نادانى خود را مى دانستند و مى فهميدند كه دانسته هايشان در برابر مجهولات ، به حساب نمى آيد ، اينچنين به عقايد خود كرنش نمى كردند و اين اندازه بر آن اعتماد نمى ورزيدند و آنچه را بدان علم نداشتند ، انكار نمى كردند .


مباني شناخت
108

مى پندارد كه كليد درك و روشن فكرى ، در قبضه اوست و گمان مى برد كه بر ديگران لازم است كه براى فهم درست آرا و عقايد ، به روش فكرى او پايبند شوند و از او پيروى نمايند تا بدان جا رسند كه او رسيده است . و اگر بدان جا نرسند ، نبايد جز عقايد و آراى خويش را سرزنش كنند ، كه خطا و كج روى از آنهاست ، يعنى همان سخن امام على عليه السلام كه فرمود :
و لِمَن خالَفَهُ مُخَطِّئًا .و [ نادان ،] هر كس را كه با او مخالفت ورزد ، تخطئه مى كند.

5 . انكار مجهولات

پنجمين نشانه صاحبان رأى غير علمى ، انكار حقايقى است كه نمى دانند ، چنان كه امير مؤمنان ، امام على عليه السلام ، در حديث پيش گفته فرمود :
إِنَّ الجاهِلَ . . . إذا وَرَدَ عَلَيهِ مِنَ الأُمورِ ما لَمْ يَعرِفهُ أَنكَرَهُ و كَذَّبَ بِهِ ، و قالَ بِجَهالَتِهِ : ما أَعرِفُ هذا ، و ما أَراهُ كانَ ، و ما أَظُنُّ أن يَكونَ ، و أَنّى كانَ؟! و ذلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأيِهِ و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ . همانا نادان ، كسى است كه هر گاه امرى بر او عرضه شود كه آن را نمى شناسد ، انكار مى كند و دروغ مى شمرد و از روى نادانى مى گويد : «اين را نمى شناسم و گمان نكنم كه وجود داشته باشد ، يا در آينده محقّق گردد. چگونه وجود داشته است ، در حالى كه من آن را نمى شناسم؟». اين همه ، بر پايه اعتماد به رأى خويش و ناآگاهى از جهالت هايش است.
همچنين امام على عليه السلام فرموده است :
لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّ ما حَدَّثوكَ بِهِ ، فَكَفى بِذلِكَ جَهلاً. 1 همه آنچه را مردم برايت حديث مى كنند ، انكار مكن ، كه اين براى اثبات

1.نهج البلاغة : نامه ۶۹ .

  • نام منبع :
    مباني شناخت
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    دوم
تعداد بازدید : 424637
صفحه از 484
پرینت  ارسال به