253
مباني شناخت

به هيچ چيز جز معشوق نمى انديشد؛ نه به فكر آبرو و حيثيت خود است و نه در انديشه دنيا و آخرتش .
از اين جا به بعد نكته دقيق تر و جالب ترى در مورد شناخت شناسى و موانع شناخت در اين داستان آمده است و آن اين كه ، گاه مى شود عشق ، كار قوى ترين داروهاى مخدر را انجام مى دهد و چنان حواس ظاهر را تحت تأثير خود قرار مى دهد كه انسان با دست خود بدن خود را قطعه قطعه مى كند ، ولى احساس درد نمى نمايد!
«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ ...»
زليخا وقتى ديد سخت مورد ملامت و سرزنش زنان مصر واقع شده است ، براى اين كه دليل عشق خود را به آنان بگويد ، مجلس با شكوهى ترتيب داد و ملامت كنندگان را دعوت كرد . هنگامى كه ميهمانان چاقو در دست مشغول خوردن ترنج بودند ، زليخا دستور داد كه يوسف وارد مجلس شود .
«فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حَـشَ لِلَّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَآ إِلَا مَلَكٌ كَرِيمٌ .۱
وقتى چشم مدعوين به جمال زيبا و دل رباى يوسف افتاد ، زيبايى و جذابيت او چنان بزرگ و با شكوه در ديده آنان جلوه كرد كه [از خود بى خود شده ، به جاى ترنج] دستهاى خود را بريدند و [بى اختيار] گفتند: پاك است خدا ، اين از جنس بشر نيست [كه بشر به اين زيبايى نمى تواند بود] اين ، قطعا فرشته اى بزرگوار است!»
.
زنان مصر نيز گرفتار همان بلايى شدند كه بر سر زليخا آمد . دست خود را بريدند و لباس هايشان خون آلود شد ، ولى جذبه جمال يوسف مانع از آن گرديد كه چاقو و ترنج و دست بريده و لباس خون آلود خود را ببينند و يا اين كه حتى

1.يوسف : آيه ۳۱ .


مباني شناخت
252

هست ، مشاهده كند و هم جز معشوق را ببيند . در آن صورت آينه عقل او واقع نما ، و او واقع بين مى گردد .
در ذيل آيه 33 از سوره يوسف ، كه در مورد ماجراى دعوت زليخا از زنان مصر براى ديدن حضرت يوسف است ، روايتى از امام باقر عليه السلام نقل گرديده كه مانعيت و حجاب بودن عشق از شناخت را مطرح كرده است . اجمال ماجرا اين است كه داستان عشق مفرط زليخا به يوسف در مصر پيچيده بود ، و زنان مصر زليخا را ملامت مى كردند كه چگونه ملكه مصر عاشق غلام خود شده عشق ، او را از خود بى خود كرده است؟! قرآن كريم ، ماجرا را اين طور تعريف مى كند :
«وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِى الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَ وِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِى ضَلَـلٍ مُّبِينٍ .۱
گروهى از زنان مصر گفتند كه همسر عزيز مصر از غلام خود كام مى جويد؛ مهر غلام به ژرفاى دلش نفوذ كرده است. ما او را در گمراهى آشكارى مى بينيم»
.
در توضيح جمله «قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا» امام باقر عليه السلام مى فرمايد :
قَد حَجَبَها حُبُّهُ عَنِ النّاسِ فَلَا تَعقِلُ غَيرَهُ.و الحِجابُ هُوَ الشَّغافُ ، و الشَّغافُ هُوَ حِجابُ القَلبِ.۲
«شغاف» عبارت از حجاب قلب است . و مقصود از «شَغَفَهَا حُبًّا» اين است كه محبت و علاقه يوسف همچون پرده اى دل زليخا را فرا گرفته است و حجابى ميان زليخا و ديگران گرديده كه جز يوسف را نمى شناسد .
تا اين جاى داستان نشان مى دهد كه وقتى غبار هوس ، آينه عقل را تيره كرد و حجاب عشق جلو ديده عقل را گرفت ، عاشق چنان از خود بى خود مى شود كه

1.يوسف : آيه ۳۰ .

2.تفسير القمّى : ج ۱ ص ۳۵۷ .

  • نام منبع :
    مباني شناخت
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    دوم
تعداد بازدید : 436656
صفحه از 484
پرینت  ارسال به