37
مباني شناخت

يعنى اشتباه تو و مانند تو ، اين است كه به جاى آن كه حق و باطل را معيار سنجش شخصيت ها قرار دهيد ، شخصيت ها را معيار حق و باطل گرفته ايد . آيا مى خواهيد حقيقت را در سنجش با افراد بشناسيد؟ اگر به خود اجازه دهيد كه بينديشيد ، خواهيد دانست كه حقيقت به گونه اى ديگر است . چهره ها و شخصيت ها به هر پايه از تشخّص و وثاقت كه برسند ، نمى توانند معيار سنجش حق و باطل قرار بگيرند ؛ بلكه حق و باطل ، معيار سنجش شخصيت هاست .
آدمى ، آن گاه كه حق را بشناسد ، پيروان آن را نيز خواهد شناخت ، گرچه داراى سابقه اى روشن و آوازه اى بلند نباشند ، و آن گاه كه باطل را بشناسد ، پيروانش نيز معلوم مى گردند ، گرچه نزد مردمان سابقه اى نيك و قابل احترام داشته باشند .

تقليد در فروع دين

تا اين جا ، به اثبات رسيد كه تقليد در اصول دين ، از نظر عقل و قرآن و حديث ، ناپسند و نكوهيده است . سؤالى كه اينك به ذهنْ مى رسد ، اين است كه : تقليد در فروع دين ، چه حكمى دارد؟ آيا مانند تقليد در اصول دين ، نارواست ، يا اين كه با آن تفاوت دارد؟
پاسخ ، اين است كه : تقليد در فروع دين ، نه تنها رواست ، بلكه براى كسانى كه خود در «علم فقه» ، صاحب نظر نيستند و نمى توانند بدون مراجعه به متخصّصان فقهى ، رفتار خود را به اقتضاى عقايد دينى به جا آورند ، لازم است .
پرسش ديگر ، اين كه : چرا از نظر شرع و عقل ، تقليد در اصول دين ، روا نيست ؛ ولى تقليد در فروع دين ، لازم است؟ به سخن ديگر ، اگر دستور عقل و قرآن و حديث ، به صراحت ، انسان را وا مى دارد كه رأى ديگران را بدون معرفت و علم و آگاهى نپذيرد و اگر دليل ناروايىِ تقليد در اصول دين ، آن است كه علم آور نيست ، پس چگونه تقليد در فروع دين روا ، بلكه واجب است ، در


مباني شناخت
36

يا أمير المؤمنين ! ما أرى طلحة و الزبير و عائشةَ اجتمعوا إلّا على حقّ!۱ اى امير مؤمنان! نمى توانم بفهمم كه طلحه ، زبير و عايشه جز بر راه حق ، اتّفاق كنند!
و در گزارش ديگرى چنين آمده است :
أترانى أظُنُّ أصحاب الجمل كانوا على ضلالة؟!۲آيا مى پندارى كه من اصحاب جَمَل را بر گم راهى مى بينم؟!
كافى است در نظر بگيريم كه اگر در ميان اصحاب امام عليه السلام ـ كه با او همراه و غرق در فيض نورانيت ، دانش ، معرفت و روح معنوى او بوده اند ـ كسانى بودند كه نتوانستند تصديق كنند كه چهره هايى با سابقه درخشان (چون : طلحه و زبير) در نبرد با امام على عليه السلام بر گم راهى رفته اند ، چگونه مى توان از افرادى كه در آن عصر بوده اند و امام را نديده اند ، توقع داشت؟
به هر حال ، امام عليه السلام پرسش حارث را به گونه اى پاسخ داد كه طه حسين ، آن را به حق ، چنين وصف مى كند :
در آن شرايط ، سخنى استوارتر و بلندمرتبه تر از اين وجود نداشت . . . و سخنى به اين بزرگى ، پس از سكوت وحى و انقطاع نداى آسمان ، [هرگز از كسى ]شنيده نشد.
پاسخ امام عليه السلام چنين است :
لا يُعرَفُ الحَقُّ بِالرِّجالِ ، اِعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه.۳حقيقت ، به واسطه مردمان شناخته نمى شود. نخست ، بايد حقيقت را بشناسى تا [بتوانى] پيروان حقيقت را بشناسى.

1.الأمالى ، طوسى : ص ۱۳۴ ح ۲۱۶ .

2.نهج البلاغة : حكمت ۲۶۲ .

3.الطرائف : ص ۱۳۶ ح ۲۱۵ .

  • نام منبع :
    مباني شناخت
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    دوم
تعداد بازدید : 438208
صفحه از 484
پرینت  ارسال به