395
مباني شناخت

در مدرسه هر چند كه خوانديم بسى علمدر ميكده علمى است كه آموختنى نيست
علمى كه آموختنى نيست ، بلكه از عمق ذات آدمى مى جوشد ، همان نور بصيرت است كه در نتيجه استضائه از چراغ وحى و امام ، در كانون جان انسان روشن مى شود .
با روشن شدن اين چراغ در كانون جان ، انسان به علم نور و يا نور علم مى رسد . در پرتو اين نور و علم ديده عقل چيزهايى را مى بيند كه قبلاً نمى ديد و ديده قلب چيزهايى را مشاهده مى كند كه تا كنون مشاهده نمى كرد ، و انسان حقايقى را مى يابد كه در كتابى نيست و استادى به او نياموخته است و اصولاً قابل تعليم و تعلم نمى باشد ، بلكه به قول مرحوم اقبال ، نوعى تجربه باطنى است ، و بدين جهت ممكن است فردى بى سواد و درس نخوانده داراى نور علم باشد ، و متقابلاً دانشمند و فيلسوفى كه سال ها علم و فلسفه خوانده است ، فاقد اين نور باشد . روايتى در مورد علم نور يا نور علم و دانشى كه آموختنى نيست از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه بسيار جالب توجه و قابل تأمل است . راوى اين روايت شخصى است به نام عنوان از اهالى بصره . او مردى نود و چهارساله است كه عمرى درس خوانده و استاد ديده است ، ولى در اين سن و سال شاگرد يكى از علماى معروف زمان خود به نام مالك بن انس است .
عنوان خدمت امام صادق عليه السلام مى رسد كه از آن حضرت حديث بشنود . امام مى بيند پيرمردى كه آفتاب عمرش بر لب بام است ، با آن كه سال ها درس خوانده و حديث شنيده ، هنوز نور علم بر دلش نتافته و علم حقيقى را نيافته است ، مغزش مملو از اصطلاحات علمى است و همچون اطاقى با نقاشى هاى زيبا ، ولى تاريك است . نورى كه بايد بر اين اطاق بتابد و زيبايى آن را جلوه گر و قابل استفاده كند وجود ندارد . امام مى بيند كه عنوان عالمى بدون علم و چراغى بدون


مباني شناخت
394

بى بهره اند و قرآن كريم از آنها با عنوان «منافقان» و «منافقات» نام مى برد ، وقتى مؤمنان را از دور مى بينند كه در روشنايى به راه خود ادامه مى دهند ، فرياد مى زنند كه صبر كنيد تا ما هم به شما برسيم و از روشنايى شما استضائه و استفاده كنيم . اما در پاسخ مى شنوند كه به پشت سرتان ، يعنى به دنيا باز گرديد و از آن جا نور بجوييد . اين نور ، روشنايى عمل است و قابل انتقال به ديگرى نيست . اين نور ، جدا از وجود ما نيست كه قابل انتقال باشد . اين نور را ما از جهان پيش از مرگ كه پشت سر گذاشته شده است آورده ايم . شما هم اگر طالب نور هستيد ، چنانچه امكان بازگشت به جهان پيش از مرگ را داشته باشيد ، مى توانيد واجد اين نور شويد .
اين سومين نورى است كه خداوند براى روشنايى ديده عقل و قلب در نظام هستى قرار داده است . و شناخت مستقيم و بلاواسطه حقايق هستى ، منوط به پيدايش اين نور و روشن شدن چراغ بصيرت در قلب آدمى است .
اين چراغ اگر به طور كامل در دل روشن شود ، انسان نه تنها ماوراى طبيعت را با ديده عقل مى شناسد ، بلكه آن را با ديده دل مى بيند؛ چنان كه امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود : أرى نُورَ الوَحىِ۱ ؛ من نور وحى را مى ديدم .
پذيرفتن رسالت پيامبر اسلام براى على عليه السلام تنها از راه ادله عقلى نبوده است ، بلكه آن حضرت روشنايى وحى را كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل مى شد ، با ديده دل و در پرتو نور بصيرت مشاهده مى كرد .

علم نور يا نور علم

در احاديث اسلامى و كلمات عرفا و دانشمندان اخلاق ، از علم و دانشى نام برده مى شود كه آموختنى نيست و از راه تعليم و تعلم قابل تحصيل نمى باشد .

1.نهج البلاغة : خطبه ۱۹۲ .

  • نام منبع :
    مباني شناخت
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    دوم
تعداد بازدید : 424623
صفحه از 484
پرینت  ارسال به