5. تفويض در عطا و منع
در اين مورد بايد گفت همانا خداوند زمين و آنچه در آن مىباشد را براى ايشان آفريده است؛ بلكه انفال و اموال پاكيزه و خمس و غيره را مختص ايشان قرار داده است.
6. تفويض به معناى اينكه در هر واقعهاى طبق آنچه مصلحت مىبينند، مىتوانند طبق ظاهر شرع يا به علم شخصى خود يا براساس آنچه خداوند به ايشان الهام مىكند، حكم كنند.
اين مورد نيز مانند دو مورد قبلى است و معناى صحيحى از تفويض را دارا مىباشد.
با توجّه به معانى صحيح و ناصحيحى كه از تفويض بيان شد، معلوم مىشود كه رد كردن مطلق تفويض، بدون توجّه به معانى متفاوت آن، كار صحيحى نيست.۱ از سوى ديگر در مباحث رجال و روايتشناسى بايد دقّت كرد كه در جرح و قدح راويان نبايد به مجرد اينكه آن راوى از مفوضه به حساب آمده است، حديث وى را رد كرد؛ چرا كه ممكن است بعضى از معانى صحيح تفويض مورد نظر وى بوده باشد.
برخى ادّعا كردهاند كلمه تفويض در مورد معانى ناصحيح آن شهرت بيشترى دارد و لذا هركجا به طور مطلق حرف از تفويض آمد، منظور همان تفويض ناصحيح است كه اين مطلب با توجّه به معانى مختلف بيان شده، ادّعايى بىدليل است.۲
نتيجه
1. گروه مفوضه هرچند داراى افكار غاليانه بودهاند، امّا هرگز به لحاظ كمّى (تعداد افراد) و كيفى (وجود شاخصههاى عمده فرقهاى) در حدّى نبودهاند كه
1.در كتاب خاندان نوبختى به بعضى معانى فاسد تفويض اشاره شده است /۲۶۵.
2.مقباس /۳۸۲.