259. «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنّى يُحْيِي هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنّاسِ»
روض الجنان: و علما خلاف كردند در آنكه آن گذرنده كه بود؟ قتاده و ربيع و عِكْرِمه و ناجية بن كعب و ضحّاك و سُدّى و سليمان بن يُربده و سالم الخواص گفتند: عُزير بن شرحيا بود و وهب بن منبّه و عبد الله بن عبيد بن عمر گفتند: اِرْمَياء بن جَلْقيّا بود. ۱
495. علامه شعرانى: يعنى حكايت زنده شدن عُزَير اتفاقى اهل تفسير نيست و دانستنِ شخص او را در مقصود تأثيرى نباشد و هر كه بود حاكى از قدرت پرودگار و دليل معاد است. ۲
روض الجنان:... چون هفتاد سال برآمد، خداى تعالى فرمود پادشاهى را از
پادشاهان پارس تا بيامد و بيت المقدّس را آبادان كرد... . ۳
496. علامه شعرانى: يهوديان در فلسطين دولتى داشتند و بُخت نصّر پادشاه بابِل بود، بر آنها تاخت و بيت المقدس را خراب كرد و بنى اسرائيل را اسير به بابل آورد و سالها گذشت تا پادشاه فارس به نام كوروش بر بابل مستولى شد و بنى اسرائيل را رخصت داد به ملك خود روند و معبد بسازند و ايرانيان اين پادشاه را نمىشناختند بلكه نام او را هم نشنيده بودند از تاريخ مملكت خود و پادشاهان خود بىخبر بودند. اما يهوديان آن عهد نام اين پادشاه را كوروش نوشتند. در عهد ما كه كتب فرنگى در ايران آمده و كتيبههاى قديم را خواندهاند صحت نقل يهود و تاريخ اين پادشاه و غلط بودن تاريخ ايرانيان عهد ساسانى معلوم گرديد. پس از اسلام مورّخان عرب به گمان آنكه هر قومى تاريخ خويش را بهتر مىداند تاريخ عجم را از ايرانيان فراگرفتند غافل از آنكه بيگانگان تاريخ ايران را مىدانند و خود ايرانيان نمىدانند، مگر ابوالفرج بن عبرى در تاريخ مختصر الدول و ابن خلدون در تاريخ خود اسامى سلاطين هخامنشى را از منابع ديگر غير ايرانى فراگرفته به طور صحيح آوردهاند.
به هر حال، اين پادشاه پارس كوروش نام داشت و تكميل بناى بيت المقدس به امر پادشاهى ديگر شد از فارس از احفاد وى به نام ارتحششتاى كه يونانيان ارتاگزرسس گويند و بعضى گويند اردشير دراز دست او است از سلسله كيان. و عزير معاصر اين پادشاه بود. ۴
روض الجنان:... در مدّت سى سال تا به از آنكه بود باز كردند. ۵
497. علامه شعرانى: بار ديگر ساختند. ۶
روض الجنان: فاما قول آنان كه گفتند: عزير بود، خبرى است از موسى ابن جعفر عليهماالسلام.. ۷ .
498. علامه شعرانى: در بعض روايات از امام محمد باقر عليهالسلام نقل كردند. و الله العالم. و اگر اين روايت صحيح باشد همين حكايت مشهور كه عُزيرْ از دنيا رفت و پس از صد سال زنده شد مقدم است بر قول آنان كه ارميا يا ديگرى را گفتند. ۸
روض الجنان:... گفت: مرا خبر ده از آن دو برادر همشكم كه به يك شب از مادر جدا شدند و به يك روز با پيش خداى شدند، و چون بمردند يكى را دويست سال بود و يكى را صد سال. ۹
499. علامه شعرانى: يهود و نصارا در اين زمان گر چه عُزير را مىشناسند و او را كاتب تورات و عالم شريعت و احيا كننده دين موسى عليهالسلام مىدانند بعد از اسارت بابل اما برادرى براى وى نمىشناسند و اين حكايت مردن و زنده شدن وى را انكار دارند و گويند در كتب ما چنين حكايت نيست. و از اين روايت معلوم مىشود آن راهب نصرانى كه با امام محمد باقر يا امام موسى كاظم عليهالسلام مكالمه مىكرد بدان اقرار داشت، اما يهود و نصارا در عهد ما فراموش كردهاند. و امثال آن در ميان آنها بلكه در بين مسلمين هم بسيار است، مانند حكايت سلامان و ابسال كه ابو على بن سينا در اشارات بدان تمثّل جسته و آن را مىدانست و خواجه نصير الدين طوسى و امام فخر رازى با كمال احاطه خود اسم آنها را نشنيده، از آن خبر نداشتند تا پس از ساليان دراز حكيم طوسى حكايت آنهارا يافت. ۱۰
روض الجنان: «بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ» و «بَلْ» براى اضراب باشد از اوّل، اَعْني عدول از كلام اوّل و كلامى ديگر پس از آن آغاز كردن. «لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ» ، صد سال است تا تو اينجايى... . ۱۱
500. علامه شعرانى: اگر بگويى: چون مردگان زنده شوند آيا عالم برزخ را فراموش
مىكنند و عزير يا پيغمبر ديگر هر كه بود چون زنده شد ندانست چند سال گذشته است، گوييم: برزخ عالم ديگر است و بعث عالم ديگر و زمانها مطابق يكديگر نيست، چنانكه اگر كسى خواب بوده و بيدار شود، مدتى در خواب بر وى گذشته است براى حوادثى كه در خواب ديده و مدتى ديگر بر جسم او كه چند ساعت خواب بوده و او پس از بيدارى نمىداند چند ساعت خوابيد اما مدتى از تسلسل خوابهايى كه ديده است در خاطرش مصور باشد. پس زمان در عالم رؤيا براى حوادث خوابها چيز ديگر است و زمان عالم بيدارى چيز ديگر. ۱۲
روض الجنان: «لَمْ يَتَسَنَّهْ» اَىْ لَمْ يَتَغيرْ. و طَلْحَة بن مُصرِّف در شاذّ خواند: «لَمْ يَسَّنَّه»، به ادغام «تا» در «سين»، و گفت: در مصحف اُبىِّ كعب چنين است، يعنى گشت سالها آن را بنگردانيده است. ۱۳
501. علامه شعرانى: يعنى «يَتَسَنّه» مشتق از سنه به معنى سال است و «لَم يَتَسنَّه» يعنى سالخورده نشده و تغيير نكرده است، با آنكه سالها بر آن گذشته است. ۱۴
روض الجنان:... و بهرى دگر گفتند نظم آيت چنين است: فَانْظُر الى طَعامك و شَرابِكْ لَمْ يَتَسَنَّ وانْظُرْ اِلى حِماركَ وانْظُر اِلى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً ولِنَجْعَلَكَ آيَةً للنّاسِ. و به اين تعسّف حاجت نيست، چه ضرورتى نيست از فساد معنى و عدم استقامت او تا حاجت باشد به اين تقديم و تأخير. ۱۵
502. علامه شعرانى: ظاهر آيه با تفسير اول مطابقتر است؛چون اول فرمود: «وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ» ؛ حمار خويش را بنگر، و اين دلالت بر وجود حمار دارد. آن گاه فرمود: اين آيتى است و نشانه قدرت.پس از آن فرمود نظر كن به استخوانها و نفرمود به استخوانهاى حمار، و ظاهر آنكه استخوان ديگر بوده است. و مفسران نصارا و يهود
آن را برخلاف ظاهر تأويل مىكنند گويند رؤياى نبوت بود، يعنى آن پيغمبر كه ارميا نام داشت در عالم مكاشفه استخوانهاى پوسيده را يافت كه زنده شدند و تاويل آن حيات بنى اسرائيل است و آزادى آنها از اسارت بابل و برگشتن به موطن خود و آباد شدن بيت المقدس پس از صد سال. و چند بار گفتهايم سخنان مفسران يهود و نصارا و حكايات و قصص ايشان اعتبار ندارد. ۱۶
روض الجنان:... ضحّاك و ديگر مفسّران* گفتند: چون خداى تعالى او را زنده كرد... ۱۷ .
503. علامه شعرانى: يعنى جماعتى از مفسران نه همه آنان؛ زيرا كه بسيارى قصه مردن و زنده شدن را به عُزير نسبت ندادند چنانكه گذشت و حكايت عزير اتفاقىِ آنان نيست. ۱۸
روض الجنان:چون عزير با ده آمد نهاد ده* و محلّت از آن بگشته بود بر وهم** و به در سراى خود آمد و در بزد. ۱۹
504. علامه شعرانى: * يعنى وضع ده. ۲۰
505. ** يعنى به حدس و تخمين و خيال؛ چون كوچهها وضع ديگر داشت. ۲۱
روض الجنان:... پسرش گفت: عزير را خالى بود بر ميان دو كتف چون ستاره درفشان، بيامد و او را گفت: ميان كتف مرا بنماى. او جامه برداشت، آن خال پيدا شد و از آن خال آن حال پيدا شد ـ فَرُبَّ خالٍ يدُلُّ على حالٍ* ـ او را ميان كتف بود در زير جامه، و اين** را بر روى راست باشد ناپوشيده به جامه، على خَدّه الاَْيْمَنِ خالٌ...، «كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»۲۲ . ۲۳506. علامه شعرانى: * چه بسا خال كه علامت است و دلالت بر حالى دارد. ۲۴
507. ** يعنى حضرت حجت عليهالسلام را. ۲۵
1.روض الجنان، ج ۴، ص ۸ .
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۳۸.
3.روض الجنان، ج۴، ص ۱۳.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۱.
5.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۳.
6.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۴.
7.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۶.
8.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۳.
9.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۹.
10.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۴.
11.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۵.
12.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۱.
13.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۶.
14.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۳.
15.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۸.
16.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۴.
17.نور (۲۴): ۳۵.
18.روض الجنان، ج ۴، ص ۲۵.
19.روح الجنان، ج ۲، ص ۳۴۹.