285. «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤمِنُونَ...»
روض الجنان:... و در خبر است كه اين دو آيت شب معراج فرود آمد بر رسول عليهالسلامدر زير عرش، چون حق تعالى گفت: يا محَمَّد! سَلْ تُعْطَ؛ بخواه تات بدهند، گفت: اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شريكَ لَهُ واَشْهَدُ اَنَّ محَمَّداً عَبْدُهُ ورَسُولُهُ [اَشْهد اَنّ عليّا وليُّهُ ووَصيُّهُ]. ۱
561. علامه شعرانى: روايت آميخته است از تشهد به طريقه اهل سنت و ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام بر طبق اعتقاد مردم شيعى. چون اهل سنت السلام عليك و السلام علينا را پيش از تشهد مىخوانند و موافق روايات اهل بيت سلام پيش از تشهد روا نيست و بايد شهادتين گفت و صلوات بر پيغمبر و آل او فرستاد و هيچ سلام نگفت در ركعت دويم و در ركعت چهارم هر سه سلام پس از شهادتين است. و اهل سنت در ركعت دوم هم دو سلام را پيش از شهادتين مىگويند و «السلام عليكم» را در ركعت آخر پس از تشهد. و عجب است كه در ميان شيعه هيچ كس شهادت به وصايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را واجب نداند و اين روايت جزء قرار داده است. گويى اصل روايت از اصل سنت بوده است موافق مذهب آنها در تشهد و يك تن شيعى متعصّب و جاهل شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام را بر آن افزوده است غافل از اينكه اين روايت اصلاً موافق مذهب اهل بيت عليهمالسلام نيست. ۲
286. «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ ...رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً ...»
روض الجنان: «لَها ما كَسَبَتْ» ، گفت: او راست آنچه كرد از خير. و «كَسْب» در لغت
هر فعلى باشد كه به او جَرّ منفعت كنند، براى اين مرغان صيد كننده را كَواسب خوانند... و دون اين تفسير كه گفتيم كه اهل لغت دانند و شناسند معقول نيست. ۳
562. علامه شعرانى: مقصود كسبى است كه اشاعره گويند و مانند كلام نفسى معقول نيست و قرآن را نمىتوان بر معنى نامعقول كه در لغت عرب نيامده حمل كرد. ۴
روض الجنان: «اِنْ نَسَيْنا» ؛ اگر فراموش كنيم. «نِسيان» ضدّ ذكر باشد. كلبى گفت: بنى اسرايل هر گه كه چيزى فراموش كردندى از آنچه ايشان را فرموده بودند، يا خطايى كردندى، خداى طعامى يا شرابى برايشان حرام كردى. و اگر اين قول درست باشد بر وجه تغيّر مصلحت باشد نه بر وجه عقوبت، كه عقوبت مضرتى محض باشد مستحق مقارن با استخفاف و اهانت. ۵
563. علامه شعرانى: يعنى مؤاخذه كردن بر خطا و نسيان و هر عمل كه بى اختيار صادر گردد در عقل قبيح است، چه در شريعت اسلام و چه شريعت حضرت موسى عليهالسلام. بعضى جواب دادند كه در شريعت آنان پس از خطا و نسيان چيزى از مباهات حرام مىشد و اين قبيح نيست و مؤاخذه هم نيست، مثل آنكه در حال احرام صيد حلال حرام مىگردد به مصلحتى. و بهتر آن است كه بگوييم بر آنها در خطا و نسيان كفارتى متعلق مىشد از قربانى و غير آن؛ چنانكه در مذهب ما در قتل خطا كفاره است و به قول بعضى آنكه خوابش ببرد و نماز عشا نخواند به كفاره آن روز بعد را روزه بدارد. و كفاره خطا در شريعت حضرت موسى بسيار بود و در مسلمانان نادر است. ۶
روض الجنان:... و بعضى دگر گفتند: مراد به «اضر» ثقل است؛ بار خدايا بار گران در تكليف بر ما منه چنانكه بر آنان نهادى كه پيش ما بودند، و آن آن بود كه در اخبار
مىآيد كه: خداى تعالى در شبان روز پنجاه نماز بر امّت موسى نهاد، و ايشان را به زكات ربع مال فرمود دادن، و چون جامهشان پليدى رسيدى ببايستى بريدن* و نمازشان جز در مسجد روا نبودى، و چون آب نيافتندى، تيمّم روا نبودى ايشان را. و چون گناهى بكردندى، علامت آن گناه بر روى ايشان پديد آمدى. و چون در سراى به معصيتى مشغول شدندى، بر در آن سراى به خطّى روشن پيدا شدى كه: فلانان در اين سراى فلان كار مىكنند، و اين قول عطا و مالك بن انس و مورَّج و قُتيبى و ابن الانبارىّ است**. ۷
564. علامه شعرانى: * اين روايت به عقل نزديكتر از آن است كه گوشت تن خود را به مقراض مىبريدند. و به گمان من «قطعوه» يعنى جماعت بنى اسرائيل زن يا مرد نجس را از جماعت خود بيرون و قطع علاقه مىكردند، در مسجد و جماعت راه نمىدادند و با آنها در يك خانه نمىماندند و معاشرت نمىكردند؛ چنانكه هنوز با زن حائض چنين رفتار مىكنند. آنگاه بعضى روات نقل به معنى كرده است چنانكه به عقلش رسيده. ۸
565. ** اينان قولشان حجت نيست و روايت ضعيف است. ۹
روض الجنان: يكى از جمله صالحان نام او خبّاب گفت: به مجلس ذوالنّون مصرى حاضر آمدم در فُسطاط مصر، حَزْر كردم حاضران را كه هفتاد هزار مرد بودند. او در محبّت خداى سخن گفت يازده جنازه برگرفتند [از مجلس او]. ۱۰
566. علامه شعرانى: پيش از اين گفتيم مؤلّف كتاب از گفتار مشايخ صوفيه بسيار در اين تفسير آورده است؛ چون در آن عهد تنفر علماى شرع از تصوف و احتراز متصوفه از علماى شرع مانند عهد ما نبود و هر چه متضمن عبرت و موعظه و تعليم
راه خدا و تذهيب نفس باشد روايت مىكردند از هر كس، و سخن از عشق حقيقى و محبت خدا هم مخالفت مذاق اهل شرع نيست. ۱۱
روض الجنان: آتش تاغ از داغ فراق آسانتر است. ۱۲
567. علامه شعرانى: «تاغ»، فارسى درخت غضا است. ۱۳
1.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۲؛ عبارت داخل قلاب در چاپ مشهد در پاورقى آمده است.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۲۷.
3.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۵.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۲۹.
5.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۶.
6.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۷ ـ ۱۵۸.
7.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۰.
8.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۱.
9.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۵۹؛ عبارت داخل قلاب در چاپ مشهد نيامده است.
10.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۶۰.
11.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۳.