33. «وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَاتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ ...»
روض الجنان: ... و عبدالرّحمن عوف روايت كرد كه رسول عليهالسلام گفت: به سوگند مُطيّبان حاضر بودم و من كودك بودم با بعضى اعمام خود، و اختيار نكنم كه آن عهد شكافته شود، به بدل آن مرا شتران سرخ موى سياه چشم باشد. ۱
868. علامه شعرانى: گروهى در جاهليت باهم سوگند خوردند بر يارى يكديگر و ظرف عطرى حاضر آورده، همه دست در آن زدند. از اين روى آن را حلف مطيّبين خواندند. ۲
34. «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ...»
روض الجنان: «بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ» ؛ به آن تفضيلى كه خداى داد بهرى خلقان را بر بهرى، گفتند: مراد عقل است، و گفتهاند: بزيادة الدّين والْيَقين، از آن جا كه زن ناقص عقل ناقص دين است... . ۳
869. علامه شعرانى: آن را كه خداى مختلف آفريد به علل و مصالحى جاى اعتراض نيست چنانكه خداى زن را با خون حيض آفريد و مرد را نيافريد. زن را نرسد كه بر خداى تعالى اعتراض كند در طبيعت خويش. و نيز زن حمل برمىدارد و فرزند شير مىدهد و اينها مانع از كار دشوار و جهاد و بيرون رفتن و معاشرت و كسب است. خداوند رزق او را بر مرد نهاد و نصيب مرد را دوبرابر زن كه بايد بيشتر سرمايه داشته باشد و بيشتر كسب كند. و عقل مرد در معيشت بيش از زن است و نبايد از حكم خداى بيرون رفت. ۴روض الجنان: «وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ» ، صفت آنان كه ذكر ايشان رفت، حق تعالى گفت: يا ندهند يا اگر دهند به رياى مردمان دهند به چشم ديده* ايشان. ۵
870. علامه شعرانى: چشم ديد، يعنى رياكارى و براى خودنمايى به مردم. ۶
1.روض الجنان، ج ۵ ، ص ۳۴۷.
2.روح الجنان، ج ۳، ص ۳۷۹.
3.روض الجنان، ج ۵ ، ص ۳۴۸.
4.روح الجنان، ج ۳، ص ۳۸۰.
5.روض الجنان، ج ۵ ، ص ۳۶۱.
6.روح الجنان، ج ۳، ص ۳۸۷.