31. «فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ...»
روض الجنان: «فَبَعَثَ اللّهُ غُراباً...» چون قابيل به كار درماند، خداى تعالى دو كلاغ بفرستاد تا با يكديگر جنگ كردند و يكى ديگر را بكشت آنگه بيامد و به چنگال زمين بر رفت و او را در آن جا نهاد و خاك با سر او كرد... . ۱
1052. علامه شعرانى: از آيه قرآن معلوم نمىگردد كلاغى كلاغ ديگر را كشت بلكه زمين را مىكند، گويى چيزى پنهان كرده را مىجست، و اين عادت كلاغ است. ۲
روض الجنان: ... و گفتهاند معنى بعث تحريض است و آغاليدن و گفتهاند معنى تقييض است و چهانيدن و بحث و فحص يكى باشد و در مثل كالْباحِثِ بِظِلْفِهِ عَنْ حَتْفِهِ تا با او نمايد كه سوءت برادرش چگونه بازپوشد. ۳
1053. علامه شعرانى: گويند جماعتى مىخواستند گوسفندى بكشند كارد نبود گوسفند به سم خود زمين را كاويد كاردى بيرون آمد و به آن او را كشتند و معنى مثل آن است كه به سم خود در جستوجوى مرگ خود شد. ۴روض الجنان: ... و معنى آن است كه از شدت كارويل را مىبخوانند كه بياى كه وقت تو است. ۵
1054. علامه شعرانى: از بس دشوارى و سختى بود ويل را دعوت كرد كه بيا وقت آمدن تو است. ۶
روض الجنان: ... ضحّاك گفت از عبداللهِ عبّاس كه چون قابيل هابيل را بكشت درختانى كه در مكّه بود تيه برآورد و ميوهها ترش شد و آب تلخ شد... . ۷
1055. علامه شعرانى: [تيه:] و در لغات فارسى معنى مناسب براى الفاظى كه مانند آن بود در كتابت نيافتم و به احتمال قوى لغتى است در تيغ. ۸
روض الجنان: ... قابيل آتش خانه بساخت و در او آتش برافروخت و آتش پرستيدن گرفت و اوّل كسى كه در زمين آتش پرستيد او بود و او چنان بود به خوف كه هر كه پيش او بگذشتى او را تير و كمان پيش نهاده بودى او از ترس خود تير به او انداختى تا روزى پسرى از آن او نابينا به او گذشت و پسرى از آن نابينا با او بود و نابينا نيز تير و كمان داشت پسر نابينا پدر را گفت قابيل نشسته است نابينا تير در كمان نهاد و بينداخت و قابيل را بكشت پس او را گفت يا پدر چه كردى؟ پدرت را كشتى طبانچه بر روى پسر زد و پسر را بكشت. ۹
1056. علامه شعرانى: چنانكه گفتيم، قصص انبياى سلف غالبا به روايت متواتر يا قطعى به ما نرسيده، بلكه بيشتر از امام و پيغمبر نيز روايت نشده است، و ظاهرا ائمه دين عليهمالسلام دانستنِ تفاصيلِ آن را براى مردم واجب ندانستند و مكرر نفرمودند تا به تواتر رسد و راويان هم به دانستن آن عنايتى ننمودند و علما از اصول عقايد نشمردند مگر اصول كلى مانند عصمت انبيا را. بنابراين، از نقل حكايات آنان عبرت مقصود
است نه اقرار به وقوع، و غيرِ آنچه از قرآن مستفاد مىگردد معتمد نيست. اما اينكه وسوسه و تسويلات شيطان موجب اختراع اين معاصى گشت شبههاى نيست و بدعت زشت نهادن سببِ شركتِ بدعتگذار است با هر كسى كه بدان عمل كند. و اين به دليل عقل و حديث صحيح مؤكّد گرديده است. ۱۰
1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۴.
2.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۰.
3.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۴.
4.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۴ـ ۳۴۵.
5.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۵.
6.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۱.
7.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۸.
8.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۳.