447
تفسير نورٌ علي نور ج1

33. «إِنَّما جَزاؤُا الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا...»

روض الجنان: ... آنگه اهل علم خلاف كردند در آنكه اين حكم برجاى است يا منسوخ شد، بعضى گفتند حكم برجاى است و منسوخ نيست مگر مثله كه منسوخ است و چشم كندن. ۱
1059. علامه شعرانى: در آيه قرآن مثله و چشم كندن مذكور نيست تا منسوخ باشد و دستور رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مثله ثابت نيست و به روايت مذكور اعتماد نتوان كرد. اما حديث «لا تمثلوا ولو بالكلب العقور» ۲ صحيح است اما ناسخ حكم مناقض آن نيست. ۳
روض الجنان: ... و اگر راه به خوف دارد. ۴
1060. علامه شعرانى: راه را نا امن كنند. ۵

38. «وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللّهِ...»

روض الجنان: قَولُهُ: «وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ...» سيبويه گفت نصب اينجا در عربيت بهتر
باشد و كذلك و قوله: «الزّانِيَةُ وَ الزّانِي» و در شاذ عيسى بن عمر به نصب خواند و اين خلاف آن است كه قراء بر اويند و رفع او بر ابتداست و خبر او فأقْطَعُوا است... . ۶
1061. علامه شعرانى: فقهاى اسلام گويند: اگر در قرآن وجهى در عربيت جايز باشد اما قرّاء نخوانده باشند و قرائت آن متواتر نباشد جايز نيست. بعض علماى متأخر كه آن را جايز شمرده‏اند قولشان معتمد نيست و به مخالفت آنان اعتنا نبايد كرد؛ چون قول كسى را كه در علمى بصيرت ندارد در هيچ مذهب و هيچ صناعت معتبر نشمرده‏اند و شايد كسى اهل لغت و نحو و طب و نجوم و غير آن نباشد و لغت غلطى را صحيح پندارد و استعمال كند يا ماضى را به جاى مستقبل يا دواى مفيدى را مضر داند يا زهره را نزديك‏تر از ماه شمارد، قول آنان را در اقوال نبايد شمرد. همچنين كسى كه از قاعده قرائت و علم قرآن بى بهره است، اگر تجويز كند قرآن را مطابق علم نحو بدون تواتر از قرّاء و نقل آن مى‏توان خواند، قول او معتبر نيست. ۷
روض الجنان: و آن قيمت سپرى شد. ۸
1062. علامه شعرانى: در آن عهد اين قيمتِ سپر بود. ۹
روض الجنان: ... و بيشتر فقها گفتند از بند دست بايد بريدن، و خوارج گفتند از دوش بايد بريدن از كتف چنان‏كه دوش نيز مقطوع باشد امّا قطع پاى هم چهار انگشت بايد بريدن و نيمه و پاشنه رها بايد كردن و انگشت مهين. ۱۰
1063. علامه شعرانى: قطع به اين كيفيت ميان فقهاى ما مشهور نيست بلكه گويند از كعب پا بايد بريد و پاشنه را به جا گذاشت. ۱۱
روض الجنان:... و اگر زرساو باشد از معدن گرفته كه به گداختن و اصلاح
محتاج باشد... . ۱۲
1064. علامه شعرانى: در برهان گويند: زر و طلاى خالصى را گويند كه شكسته و ريزه ريزه شده باشد. ۱۳ و قول ابوالفتوح معتبرتر است. و «ساو» به معنى خراج هم آمده است. ۱۴
روض الجنان: ... و هر كه از گريبان و آستين پيرهن بالا چيزى ببرد بر او قطع نباشد چه آن هر دو حرز نيست و اگر از گريبان و آستين زيرين بود بر او قطع باشد كه آن حرز است. ۱۵
1065. علامه شعرانى: پيراهن بالا آن است كه روى همه بپوشد و پيراهن زيرين آنكه روى آن چيز ديگر پوشيده. بالجمله، حدّ دزدى وقتى است كه مقارن تهديد و ترس و رفع امن باشد مانند محارب كه به ترسانيدن و شمشير كشيدن امن از بلاد بردارد يا آنكه در غفلت مالك داخل حرز او شود و به كيد و مكر ايجاد ترس و ناامنى كند نه آنكه معترض سرقت شود با امكان تحفّظ مالك؛ چون تقصير از مالك است فى الجمله. و هر چه مال بسيار باشد و از آن به صاحبش زيان رسد بيش از زيان بدنى كه به سارق رسد نخواهد بود مگر آنكه عمل سارق ايجاد ناامنى باشد كه زيانش بسيار است و به همه جامعه مردم رسد. ۱۶

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۵۵ـ۳۵۶.

2.بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۵۷: «اياكم والمثلة ولو بالكلب العقور».

3.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۸.

4.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۵۷.

5.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۹.

6.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۰.

7.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۹۸.

8.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۷۰.

9.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۹۸.

10.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۷۱.

11.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۹۹.

12.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۷۲.

13.برهان قاطع، ص ۵۷۶ .

14.روح الجنان، ج ۴، ص ۲۰۰.

15.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۷۵.

16.روح الجنان، ج ۴، ص ۲۰۲.


تفسير نورٌ علي نور ج1
446

32. «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النّاسَ جَمِيعاً...»

روض الجنان: ... «مَنْ ماتَ فَقَدْ قامَتْ قِيامَتُهُ»؛ هر كه بميرد قيامت او برخاست. ۱
1057. علامه شعرانى: در روايات آمده است كه فلان به بهشت رفت پس از مرگ و با حورالعين معانقه كرد و از اين قبيل كه دلالت دارد بر قيامت در حقّ او. ۲
روض الجنان: ... قتاده گفت: و مَنْ اَحْياها اَىْ تَوَرَّعَ عَنْ قَتْلِها او را نكشد براى تحرّج «فَكَأنّما اَحْيَا الناسَ جميعاً» همچنان باشد كه همه را زنده رها كرده براى آنكه همه از او با سلامت باشند چون او متحرّج باشد. ۳
1058. علامه شعرانى: اگر گويى: اين توجيهات براى ارتباط آن با قصه قابيل كافى نيست، چون قابيل در زمان آدم برادر خود را كشت خداوند چند هزار سال بعد از آن حكم كرد بر بنى‏اسرائيل كه اگر كسى يك تن را بكشد چنان است كه همه را كشته باشد ميان دو حكم چه ارتباط است؟ در جواب گوييم: حكايت قصه قابيل به ضميمه مقدمه ديگر كه «من سنّ سنة سيئة كان عليه مثل وزرِ مَن عمل بها»؛ ۴ يعنى هر كه رسمى بد نهد با همه آنها كه رسمى آن رسم كار بندند شريك باشد در گناه ـ و خداوند اين مقدمه را براى وضوح آن ذكر نفرمود ـ سبب حكم شد، گويى در تورات گفت پسر آدم برادر
خود را كشت و سنتى بد نهاد و با همه آنها كه عمل به اين سنت بد كنند شريك شد و اين قصه موجب گشت كه بنى‏اسرائيل از آن متنبّه شوند كه ارتكاب عمل زشت موجب رفع شناعت و تجرّى ديگران و بى اهميت بودن آن در نظرها است و هر كس به عمل زشت ديگرى راغب به عمل زشت شود با او شريك باشد و در كار خير همچنين. پس قصه قابيل در تورات به منزله شأن نزول حكم است. ۵

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۵۱.

2.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۵.

3.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۵۴.

4.الفصول المختاره، ص ۱۳۷: «... من سن سنّة سيئة كان عليه وزرها و وزرمن عمل بها إلى يوم القيامة».

5.روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 93124
صفحه از 724
پرینت  ارسال به