819
تفسير نورٌ علي نور ج2

خود تطبيق مى كند همچنين خواندن آن خروس بر همه اوقات منطبق است. ۱
روض الجنان:... و در خبرى آمد كه رسول عليه السلام گفت: ... شب معراج فريشته اى را ديدم كه او را هزار هزار سر، هر سرى هزار هزار روى، بر هر روى هزار هزار دهن بود. ۲
1908. علامه شعرانى: يعنى اين شماره ها را به الهام الهى دانستم نه به احصا كردن.
روض الجنان: [رسول عليه السلام] گفت: از آنجا بگذشتم برسيدم به مردى تمام خلق نكو صورت در او هيچ ضعفى و نقصانى نبود، چنان كه در مردمان تمام سال باشد. بر دست راست او درى بود از آنجا بوى خوش مى دميد و بر دست چپ او درى بود از آنجا بوى كريه مى آمد هر گه با دست راست نگريدى با آن در شادمانه شدى و بخنديدى و چون با دست چپ نگريدى دلتنگ شدى و بگريستى. گفتم: اى جبريل اين كيست؟ گفت: اين پدر تو است آدم، و اين در كه بر راست اوست در بهشت است و اين در كه بر چپ اوست در دوزخ است، چون بنگرد از فرزندان او يكى را به بهشت آرند شادمانه شود و بخندد و چون بيند كه يكى را از فرزندان او به دوزخ برند دلتنگ شود و بگريد. ۳
1909. علامه شعرانى: سهيلى در روض الانف شرح سيره ابن هشام ديدن انبيا را بر حالات خود پيغمبر منطبق كرده است و گويد: اين مناسب علم تعبير است و هر كس پيغمبرى را در خواب بيند ديدن او حكايت از چيزى دارد كه شبيه حال آن پيغمبر بود از شدت و رخاء. آن گاه گويد: حال پيغمبر در مكه و هجرت آن حضرت به مدينه براى شكنجه و آزار كفار شبيه به حضرت آدم ابوالبشر است كه در جنت امن و امان بود و او را ابليس از بهشت بيرون كرد.
حضرت رسالت نيز ابتدا در آسمان اول آدم را ديد. و در آسمان دويم عيسى و يحيى را ديد كه مبتلا به يهود بودند و حالت دوم خود پيغمبر هم در آغاز ورود مدينه ابتلاى به يهود بود و حالت سيم پيغمبر همچنين بود كه در مدينه كار اسلام بالا گرفت

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۷۳.

2.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۴۲.

3.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۴۳ ـ ۱۴۴.


تفسير نورٌ علي نور ج2
818

آن عرضى است. ۱
1905. *** يعنى محتضر هنگام مرگ همان نردبام را مى بيند كه فرشته خدا از آن فرو آيد براى قبض روح و آن را كه محتضر بيند به چشم آخرتى بيند؛ چون ديگران كه بر گرد بستر اويند آن را نبينند. ۲
1906. **** اين آسمانها كه در اخبار معراج است نه به وصف آسمانهاى هيئت قديم است ونه آنكه متجددين مانند شهرستانى در الهيئة والاسلام وغير آن گفته اند؛ چون در هيئت قديم افلاك را قابل خرق و التيام نمى دانستند كه بتوان از آن گذشت هر چند دليل آنها منحصر به فلك نهم بود و در اصطلاح شهرستانى آسمان عبارت از مدارات و خطوط موهومى است يا طبقات فضا كه گذشتن از همه جاى آن ممكن است و محتاج به در و گشودن و بستن نيست مگر تأويل كنند به تمثيل و تشبيه و امكان گذشتن از يك جا وعدم عبور از جاى ديگر، واين گونه تأويل را عامه مسلمانان نمى پذيرند براى آنكه نظير اين را از قدماى معتزله در معراج روحانى و آسمان روحانى نپذيرفتند. پس طريقه صحيح آن است كه آسمانهاى معراج را نه بر افلاك هيئت قديم تطبيق كنيم ونه بر طبقات فضا كه متجددان گويند، بلكه معنى آن را به خدا و رسول واگذاريم و به ظاهر آن اعتراف كنيم و گرد فضول نگرديم. ۳
1907. ***** اگر گويى: وقت ظهر و سحر در اصقاع زمين مختلف است، چگونه در يك وقت كه خروس آسمانى مى خواند همه به صدا در مى آيند؟ در جواب گوييم: آنكه در بالاى آسمان است محيط به زمان است و گذشته و حال و آينده نسبت با او مساوى است مانند قول كلى كه بر جزئيات منطبق مى گردد؛ مثلا منجم گويد در وسط اقليم چهارم 7 ساعت بعد از ظهر غروب است هركسى اين سخن را بر ظهر و غروب

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۷۲.

2.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۷۳.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160785
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به