1912. علامه شعرانى: در برهان قاطع ازغ به غين نقطه دار آورده گويد: آنچه از شاخه هاى درخت ببرند و پيرايش دهند و آن را به عربى جلمه گويند. ۱
روض الجنان:... و روايت دگر آن است كه جبريل عليه السلام رسول را پيش كرد و او بر اثر مى رفت، گفت تا برسيديم به حجابى كه آن را «حجاب فراش زر» گويند. جبريل عليه السلامحجاب بجنبانيد. گفتند: كيست؟ گفت: جبريل است و محمّد با من است، فريشته موكّل بر حجاب گفت: اَللّهُ اكبَرُ و دست از حجاب بيرون كرد و مرا در بر گرفت و جبريل عليه السلام از من باز ايستاد. من جبريل را گفتم در چنين جاى مرا رها مى كنى؟ گفت: يا محمّد! اينجاى نهايت مقام خلقان است هيچ كس را نيست كه از اين حجاب درگذرد و هيچ فريشته زهره ندارد تا پيرامن اين حجاب گردد و مرا به حرمت تو دستورى دادند تا نزديك حجاب رفتم. او تكبير كرد و مرا از او بستد و به دگر حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد و هم چونين مرا از حجاب به حجاب مى بردند تا هفتاد حجاب ببريدم... . ۲
1913. علامه شعرانى: شايد اين عدد كنايه از كثرت باشد؛ زيرا كه در بعض روايات ديگر هفتاد هزار و بيشتر هم آمده است و خداوند (جل و علا) منزه است از آنكه مانند ملوك بر تخت نشيند و پشت حجابها پنهان شود و حاجبان مردم را از ورود بى دستورى او منع كنند بلكه «هو أقرب إليكم من حبل الوريد»۳ و هر وقت هر كس خواهد با خدا سخن كند مى تواند و اين حجابهاى غير متناهى اجسام ملكوتى اند مظاهر مراتب امكانى ميان هر ممكن و واجب، و ممكن هر چه در سير كمالى ترقى كند به وجوب نخواهد رسيد گرچه نزديك تر شود و پيغمبر صلى الله عليه و آله در مقام قرب به منزلتى رسيد كه هيچ فرشته اى را نظير آن ممكن نشد. و اين حجابها نه از آن جنس است كه تصور شود انسان به فرض قطع فضاى نامتناهى اين جهان و گذشتن از