روض الجنان:... آنگه جبريل گفت: يا محمّد! بيا تا تو را به بهشت برم و با تو نمايم آنچه خداى تو را نهاده است تا تو را رغبت بيفزايد در آخرت و زهادت بيفزايد در دنيا. آنگه فرود مى آمديم از باد سبك تر و از تير سريع تر تا به بهشت رسيديم. به فرمان خداى مرا دل ساكن شد و هوش با من آمد و جبريل را مى پرسيدم از آن عجايبى كه در عليّين ديده بودم از درياها و آتشها و نورها و جز آن... . ۱
1915. علامه شعرانى: اگر گويى: چون پيغمبر از جبرئيل بگذشت و آنجا كه وى راه نداشت راه يافت و چيزها ديد كه جبرئيل نديده بود پس افضل بود از جبرئيل و با خبرتر و به خداوند نزديك تر پس چه معنى داشت كه مبهمات و مجهولات خود از جبرئيل پرسد و اين دلالت بر اعلميت جبرئيل دارد، در جواب گوييم: دور نيست كه جبرئيل به منزله جاسوس وى باشد در بعض عوالم واين دلالت بر افضليت وى نكند چنان كه هدهد به سبا رفت و از آن ملك خبر يقين آورد براى سليمان كه سليمان نمى دانست واين دليل بر اعلميت هدهد نيست وچشم براى عقل جاسوسى مى كند واخبار حسى را بدو مى رساند وافضل از عقل نيست. ۲
روض الجنان:... آنگه گفتم: يا جبريل! آن فريشتگان كه بودند كه من ايشان را ديدم در آن دريا صف در صف كشيده، پنداشتى بناهايى اند از ارزيز* ريخته؟ گفتند: يا رسول الله! ايشان روحانيانند. ۳ **
1916. علامه شعرانى: * ارزيز قلعى است و آن فلزى است معروف و سفيد. ۴
1917. ** روحانيان اگر جسم نباشند مجردند و به چشم ظاهر ديده نمى شوند واگر جسم باشند همچنين آنها را عالم ملكوت گويند. ۵
روض الجنان:... آنگه جبريل مرا در بهشت بگردانيد، هيچ جاى نماند در بهشت و
1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۵۱.
2.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۸۱.
3.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۱۵۲.
4.روح الجنان، ج ۷، ص ۱۸۲.