877
تفسير نورٌ علي نور ج2

هم زنده نگاهداشتن اصحاب كهف در مدتى كه مقدار آن براى ما معلوم نيست گرچه به قدرت الهى واعجاز بود اما بى دخالت اسباب طبيعى نبوده، نظير آمدن باران از ابر به دعاى امام عليه السلام و بقاى حيات خود حافظ بدن است، اگر حاجت به غذا نداشته باشد؛ تا حيات هست بدن نمى گندد و لو هزار سال بگذرد و استغناى از غذا خصوصاً در خواب از محالات نيست تا كسى گويد اراده خدا به محال تعلق نمى گيرد. و نيز خواهيم گفت مدت خواب آنها از قرآن فهميده نمى شود. ۱

18. «وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً» .

روض الجنان: «وَ تَحْسَبُهُمْ» ؛ و تو پندارى اى محمّد كه، ايشان بيدارند؛ و بر حقيقت ايشان خفته اند... . گفتند: براى آن گفت كه: ايشان خفتگانى بودند چون بيداران كه ايشان با آنكه خفته بودند چشمها گشاده بودند، «وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الَْيمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ» ؛ و ما ايشان را از اين دست در آن دست مى گردانيم تا پهلوهاشان رنجور نشود. ۲
2042. علامه شعرانى: سخنى كه در تأثير آفتاب گفتيم در گردانيدن از پهلو به پهلو نيز جارى است. و اگر كسى گويد با آنكه بناى امر ايشان بر اعجاز بود و به گشتن پهلو حاجت نبود، همان جواب دهيم كه در آنجا گفتيم. ۳
روض الجنان: «وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ» ، عبداللهِ عبّاس گفت: سگ ايشان سرخ بود، و مقاتل گفت: زرد بود. محمّد بن كعب القُرَظىّ گفت: سخت زرد بود، چنان كه با سياه مى زد، كلبى گفت: خلنج بود. ۴
2043. علامه شعرانى: خلنج به معنى ابلق يعنى دو رنگ است و بحث در اين امور

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۱۵.

2.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۱.

3.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۱۵.


تفسير نورٌ علي نور ج2
876

تو آفتاب بينى در وقتِ برآمدن. «تَزاوَرُ» اى تتَزاوَرُ، اى، تتمايل كه هاگرديدى از غار ايشان به جانب دست راست... «وَاِذا غَرَبَتْ» ؛ و چون آفتاب فرو خواستى شدن، يعنى بعد الزّوال «تَقْرِضُهُمْ» ؛ بگذشتى از ايشان به جانب دست چپ. واَصلِ «قرْض»، قطع بود، و قوله: «ذاتَ الَْيمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ» صفت موصوفى محذوف است، اى جهةً ذات اليمين وجهةً ذات الشّمال. «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ» ؛ و ايشان در متّسعى و فراخى بودند از غار، و جمعه: فجوات و فجا. حق تعالى در اين آيت وصف آن كرد كه ما ايشان را در آن غار از گرماى آفتاب نگاه مى داشتيم تا ايشان را نرنجاند و گونه روى ايشان بنگرداند و جامه ايشان كهنه نشود، چه به بامداد و شبانگاه آفتاب از ايشان مى بگردانيد. ۱
2041. علامه شعرانى: معنى فعل مجهول دارد، يعنى آفتاب گردانيده شود. و از اين آيه چنان مستفاد مى شود كه حفظ ايشان با اعجاز علت طبيعى هم داشت و خداوند آنها را از مغيّرات و مفسدات طبيعى حفظ مى كرد. و اگر كسى گويد: بناى كار ايشان براعجاز وخرق عادت و قهر طبيعت بود از جانب پروردگار؛ زيرا بدن را هرچه از آفتاب و مغيّرات طبيعت حفظ كنند و بدن آنها را از يك پهلو به پهلوى ديگر بگردانند 150 سال يا 309 سال زنده نمى مانند و اگر بنابر اعجاز باشد گردانيدن آفتاب از آنها و راندن نسيم و از اين پهلو به آن پهلو كردن لازم نيست، خداوند قادر است آنان را در عين آفتاب به يك پهلو خوابيده زنده نگهدارد، در جواب گوييم: گاهى اعجاز و اظهار قدرت پروردگار همراه به اسباب طبيعى نادر الوقوعى است كه فكر غالب بشر به آن نرسيده و از آن خبر ندارد، مانند آمدن باران از ابر كه علت طبيعى است به دعاى پيغمبر و امام در استسقاى باران با آنكه خدا قادر است بى ابر باران را از هوا ايجاد كند و تصرف نفوس اوليا در جمع شدن ابر از اسباب خفيه است كه نوع مردم از آن خبر ندارند. و اين معانى را ابوعلى بن سينا در اشارات به تفصيل ذكر كرده است. در اينجا

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۰.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160368
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به