893
تفسير نورٌ علي نور ج2

ما مصحف است. ۱

64. «قالَ ذلِكَ ما كُنّا نَبْغِ فَارْتَدّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً» .

روض الجنان: وهب گفت: از رفتن ماهى راهى بريده گشت در دريا مانند جويى. موسى عليه السلام چون آن شنيد، گفت: «ذلِكَ ما كُنّا نَبْغِ» ؛ اين، آن است كه ما در طلب آنيم، آن است كه ما مى جوييم و «يا» همه از «نَبْغِ» بيفگندند به تخفيف اكتفاءً بالكسرة عنها، كقوله: «أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ...» ، ۲ اتّباعاً للمُصْحَف، چنين يافتند نبشته... . ۳
2075. علامه شعرانى: يعنى قاعده در كلمه «الداع» آن است كه به «ياء» نوشته و خوانده شود «الداعى» لكن چون مصاحف متفقند بر حذف «ياء» براى تخفيف و متابعت مصحف واجب است نبايد آن را تغيير داد نه در كتابت و نه در قرائت تا توهم تحريف قرآن نشود. ۴

65. «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً» .

روض الجنان: موسى عليه السلام بدانست كه آن آيتى است و دلالتى كه خداى تعالى كرد او را، بر اثر آن برفت تا به نزديك خضر رسيد، و ذلك قوله «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا» بنده اى را يافتند از بندگان ما، يعنى خضر را ـ و نام او ايليا بن ملكان بود ـ و خضر لقبش بود براى آنش خضر خواندند. ۵
2076. علامه شعرانى: ايليا سالها پس از حضرت موسى عليه السلام بلكه پس از حضرت داود و سليمان به دنيا آمد و تطبيق او با خضر به نظر صحيح نيست. ۶

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۵۸.

2.بقره (۲): ۱۸۶.

3.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۹.

4.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۵۸.

5.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۹ ـ ۱۰؛ در چاپ مشهد «ليّا بن ملكان» ضبط شده است.

6.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۵۸.


تفسير نورٌ علي نور ج2
892

گفتند مجمع البحرين در طنجه و افريقيه بود ۱ صحيح نيست، يعنى تنگه جبل الطارق ميان درياى روم واقيانوس اطلس؛ چون راه از فلسطين تا طنجه بسيار دور است و در يك روز و دو روز قطع نمى شود، بلكه سالى بايد تا كسى از شام بدانجا رسد. ۲

62. «فَلَمّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً» .

روض الجنان: منزل دينه. ۳
2073. علامه شعرانى: يعنى منزل ديروزى. ۴

63. «قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً» .

روض الجنان: چون موسى عليه السلام حديث چاشت كرد، يوشع را ماهى و رفتن او در دريا ياد آمد، گفت: «أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ» ؛ ديدى آنگه كه ما به نزديك آن سنگ رسيديم... «فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ» ؛ چون ماهى فراموش كردم. «وَ ما أَنْسانِيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ» ؛ و از ياد من نبرد الا ابليس، يعنى به وسواس او كه مرا از آن مشغول كرد كه ياد دارم، فراموش شد.
و هفل بن زياد گفت: اين صخره آن است كه، از پيش نَهر الزَّيْت است. ۵
2074. علامه شعرانى: در تفسير طبرى روايت را از محمد بن معقل از پدرش روايت كرده است و به جاى نهر الزيت «نهرالذئب» آورده ۶ و البته نسخه كتاب

1.رك: ذيل تفسير آيه ۶۰ از همين سوره.

2.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۵۷.

3.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۸ .

4.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۵۷.

5.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۸ ـ ۹.

6.جامع البيان، ج ۱۵، ص ۳۴۱، ح ۱۷۴۷۹.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160268
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به