289
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 1، ص 139)

۱۰۶۱.انس روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت:«خداى تعالى منّت نهاد به سه چيز بعد از سه چيز: به بوى از پس مرگ؛ چه اگر نبودى، هيچ كس مرده را دفن نكردى، و به اين جانور كه در دانه افتاد كه اگر نه آن بودى، پادشاهان حبوب ادّخار كردندى به جاى زر و سيم و ايشان را آن به بودى، و به مرگ پس از پيرى كه مرد چون سخت پير شود، او را از خود ملال آيد و همه جهان را از او ملال آيد، در آن وقت مرگ راحت باشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 139)

۱۰۶۲.حميد طويل روايت كند از انس مالك كه رسول عليه السلام گفت:«حجابى هست ميان بنده و خداى تعالى يعنى رحمت و ثواب او و آن حجاب على عليه السلاماست. چون بنده بدو توسّل كند، حجاب بردارند از ميان بنده و خداى تعالى».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 144)

۱۰۶۳.العلاء بن عبدالرحمن روايت كند از پدرش از ابو هريره كه رسول عليه السلامگفت:«چون خداى تعالى آدم را بيافريد و روح در او دميد، او از دست راست عرش بنگريد ـ اشباحى و تماثيلى ديد از نور به عدد پنج، بعضى راكع و بعضى ساجد بر صورت او. گفت: بار خدايا! پيش از من كسى را آفريده اى بر صورت من؟ گفت: نه. گفت: بار خدايا! اين پنج شخص كيستند كه من ايشان را بر صورت خود مى بينم؟ گفت: اينان پنج كس اند كه از نسل تو و لو لا هم لما خلقتك؛ و اگر نه اينانندى من خود تو را نيافريدمى و نامهاى ايشان از نامهاى خود شكافتم و اگر نه اينانندى من آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و جنّ و انس نيافريدمى. به عزّت و
جلال من كه هيچ بنده نباشد كه تا پيش من آيد و چند سپند دانه بغض اينان در دل دارد و الاّ به دوزخش برم و باك ندارم. اى آدم! اينان صفوت من اند از خلق من، به اينان نجات دهم و به اينان هلاك كنم. چون تو را به من حاجتى باشد، به اينان توسّل كن و اينان را وسيله و شفاعت ساز».

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۴۹.

2.همان، ص ۳۴۹.

3.همان، ص ۳۶۱.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
288

۱۰۵۷.همام بن منبه روايت كرد از ابو هريره كه رسول عليه السلام گفت:«چون ملك الموت به موسى آمد و او را گفت: أَجِبْ رَبَّكَ. او مرگ را كاره بود، او را خوش نيامد. حق تعالى وحى كرد به موسى كه يا موسى! دست بر پشت گاو نه. چندانى كه در زير دست آيد از موى او، من تو را به هر يك موى يك سال زندگانى دهم، اگر خواهى و لكن عاقبت مرگ باشد. گفت: بار خدايا! نخواهم قبض روح من كن».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 130)

۱۰۵۸.... چون رسول عليه السلام از غشيه وَحْى درآمد، روى على متغيّر ديد. گفت:يا على چه رسيد تو را؟ گفت: خير يا رسول اللّه جز كه نماز ديگر نكرده بودم و چون تو را وَحْى آمد و سر تو بر كنار من بود نخواستم كه تو را بر زمين افكنم به اشارت نماز كردم و دلم خوش نيست.
رسول عليه السلام گفت: «دلتنگ مكن كه من دعا كنم تا خداى تعالى آفتاب باز آرد و تو نماز به وقت به شرايط و اركان بگزارى».
آنگه دست برداشت و گفت: «بار خدايا! تو دانى كه على در طاعت تو بود و در طاعت رسول تو. اللّهم ردّ عليه الشمس حتى يصلّى؛ بار خدايا! آفتاب باز آر تا على نماز به وقت خود بيارد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 132)

۱۰۵۹.عبداللّه عباس روايت كرد از رسول عليه السلام كه:«هيچ كس نباشد كه كسى را به ناگاه بكشد به فتك و الاّ عقوبت آن يك نيمه بر قابيل باشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 139)

۱۰۶۰.انس مالك روايت كند از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند از روز سه شنبه. گفت:«يوم در روز خون است».
گفت: چگونه يا رسول اللّه ؟ گفت: «روز سه شنبه بود كه حوّا را حيض افتاد و روز سه شنبه بود كه قابيل، هابيل را بكشت».

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۲۴.

2.همان، ص ۳۲۸.

3.همان، ص ۳۴۹.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 44654
صفحه از 647
پرینت  ارسال به