291
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير
ابوالفتوح رازى ۱
، ج 2، ص 145)

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۶۳ ـ ۳۶۵.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
290

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 145)

۱۰۶۴.رسول عليه السلام گفت:«ما سفينه نجاتيم؛ هر كه در او نشيند، نجات يابد و هر كه از آن بگردد، هلاك شود و هر كه را به خدا حاجتى باشد، بايد كه به ما توسّل كند به خداى تعالى».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 145)

۱۰۶۵.ابو هارون العبدى روايت كند از ابو سعيد الخدرى كه رسول گفت:«چون از خداى چيزى خواهى، براى من وسيله بخواهى از خداى تعالى».
ما گفتيم: اى رسول اللّه ! وسيله چه باشد؟ گفت: «آن درجه من است در بهشت و آن هزار پايه است ميان اين تا آن پايه تاختن اسبى نيك رواست يك ماهه، يك پايه از جوهر است و يكى از زبرجد و يكى از ياقوت و يكى از زر و يكى از سيم و همچنين روز قيامت بيارند در ميان درجات پيغمبران بنهند، آن درجه در ميان درجات ايشان چنان باشد كه ماه در ميان ستارگان. هيچ پيغامبرى و صدّيقى و شهيدى بنماند و الاّ گويد خنك آنكه اين درجه او باشد. ندا در آيد از قِبَل خداى تعالى اين درجه محمّد عليه السلام. آنگه من در آيم حلّه اى از نور پوشيده و تاج كرامت بر سر نهاده و على بن ابى طالب در پيش من ايستاده و لواى احمد به دست گرفته، بر وى نوشته: لا اله الاّ اللّه المفلحون هم الفائزون. چون به پيغمبران بگذريم، گويند اين دو پيغمبر مرسل اند. من بيايم و بر مرتبه خود بنشينم و على از من به يك درجه فروتر نشيند. هيچ پيغمبرى و صدّيقى و شهيدى نماند و الاّ گويد: طوبى لهذين العبدين ما اكرمهما على اللّه : ندا آيد از قِبَل خداى تعالى، چنان كه همه خلايق
بشنوند: هذا حبيبى محمّد وهذا وَلِيِّي على، طوبى لِمَن أحَبَّهُما وَوَيلٌ لِمَن أَبغَضَهُما».
آنگه گفت: «يا على هيچ كس نباشد از دوستان تو كه اين شنود و الاّ از اين حديث بياسايد و رويش سفيد شود و دلش شادمان شود و هيچ كس نماند از آنان كه با تو دشمنى دارد كه اين بشنود و الاّ رويش سياه شود و پايهايش مضطرب شود. ما در اين باشيم كه دو فرشته مى آيند: يكى رضوان خازن بهشت و يكى مالك خازن دوزخ. رضوان گويد: السلام عليك يا احمد. من گويم: عليك السلام، تو كيستى كه چنين رويت نكوست و بويت چنين خوش است؟ گويد: من رضوانم خازن بهشت. خداى تعالى كليدهاى بهشت به تو فرستاده است تا آن كس بهشت رود كه تو خواهى. من گويم پذيرفتم و خداى را شكر كردم. آنگه بستانم و به برادرم دهم على بن ابى طالب. آنگه مالك فراز آيد و سلام كند و من جواب دهم و گويم چه فرشته اى كه صورت هايل است و ديدنت ترساننده است؟ گويد: من مالك خازن دوزخ هستم. خداى تعالى كليدهاى دوزخ پيش تو فرستاده است تا در دوزخ آن كس شود كه تو خواهى. من بستانم و شكر گزارم و به على ابو طالب دهم. ايشان برگردند و على بيايد كليدهاى بهشت و دوزخ به دست گرفته، بيايد و بر كنار دوزخ بايستد و دوزخ زفير مى كند و شرَر مى اندازد. على عليه السلام زمام او به دست گيرد، دوزخ گويد: جز يا عليُّ فإِنَّ نورَك أَطفأ لَهَبي؛ بگذر كه نور تو درفش من بنشاند. او گويد: بيارام اى دوزخ. آنگه مقاسمه كند، گويد: يا نار هذا لى وهذا لك؛ اين مرا و آن ترا. خُذيه فإِنَّه مِنْ أَعدائي وذريه فإنَّه مِن أوليائي؛ آن را بگيرد كه از دشمنان من است و اين را دست بدار كه از دوستان من است».
آنگه گفت: «دوزخ على را مطيع تر باشد از آنكه بنده مطيع خداوندش را چنان كه او خواهد و اشارت كند دوزخ مى گيرد و رها مى كند از چپ و راست».

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۶۲ ـ ۳۶۳.

2.همان، ص ۳۶۳.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 44645
صفحه از 647
پرینت  ارسال به