373
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 380)

۱۲۷۴.ابووايل روايت كرد از عبداللّه مسعود كه رسول گفت:«خداى تعالى ابراهيم را خليل گرفت و صاحب شما، يعنى مرا، او خليل خداست و گرامى ترين خلقان بر خدا».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 380)

۱۲۷۵.در خبر آمد از هشام بن عروه عن ابيه عن عبداللّه بن عمر كه رسول عليه السلاميك روز بيرون آمد و سر باز بسته بود از رنجى كه مى بود. او را بر منبر شد و خطبه اى كرد و حمد و ثناى خداى كرد و صلوات داد بر محمّد و آل محمّد. آن گه گفت:«اين كتابها چيست كه شما مى نويسيد؟ كتابى است جز كتاب خداى تعالى. نزديك است كه خداى تعالى خشم گيرد براى كتاب خود، هيچ ورقى رها نكند و هيچ دلى كه در روايتى قرآن باشد، الاّ بردارد آن را».
گفتند: يا رسول اللّه ! احوال مؤمنان چگونه باشد آن روز؟
گفت: «هر كه خداى به او خير خواهد او را توفيق دهد بر ثبات بر كلمه توحيد كه لا اله الاّ اللّه است».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 386 ـ 387)

۱۲۷۶.عكرمه روايت كرد از عبداللّه عباس كه گفت عتبه و شيبه پسران ربيعه و ابوسفيان بن حرب و نصر بن الحارث و ابوالبحترى بن هشام و اسور بن المطّلب و ربيعة بن الاسود و الوليد بن المغيره و ابوجهل بن هشام و عبداللّه بن اميّة بن خلف و العاص بن وائل و نبيه و منبّة پسران حجّاج مجتمع شدند در پسِ خانه كعبه. پس از آنكه آفتاب فرو شد، گفتند:كسى فرستى تا محمّد حاضر آيد تا به او گوييم و او را غدر برانگيزيم. كس فرستاد كه اشراف قوم تو مجتمع شده اند و مى خواهند كه با تو
سخن گويند. رسول عليه السلام با ايشان ظنّ خير برد و گفت: همانا ايشان را دل نرم شده است يا بعضى نرم شدند. برخاست و او به غايت حريص بود بر ايمان و رشد ايشان، و آمد و ميان ايشان بنشست. گفت: چه كار را خواندى مرا؟ گفتند: اى محمّد! ما تو را براى آن خوانديم تا با تو غدر برانگيزيم. واللّه كه در اين عرب هيچ كس را نمى دانيم كه قوم خويش را آن آرد كه تو پدران و سلف را دشنام مى دهى و دين ايشان را عيب مى كنى و تسفيه احلام مى كنى و خدايان را دشنام مى دهى و تفريق اُلفت و جماعت مى كنى، هيچ كار قبيح نماند كه تو با ما نكردى؛ اگر اين به طمع مال مى كنى، ما هر كسى از مال خود تو را نصيبى دهيم. و اگر براى رياست و سيادت مى كنى، ما تو را سيّد خود كنيم. و اگر براى ملك مى كنى، ما تو را ملك گردانيم. و اگر تو را از جنّيان خيالى باشد، تا طلب طبيب و دارو كنيم؟
رسول عليه السلام گفت: «از اين معانى هيچ نيست مرا، نه مالى مى بايد و نه ملك و نه رياست و ليكن خداى تعالى مرا به شما فرستاده است و كتابى به من داده است و مرا فرموده است تا شما را بشارت دهم و بترسانم. من رسالت خداى برسانيدم و نصيحت شما كردم. اگر از من بشنوى و قبول كنى، خير دنيا و آخرت است شما را و اگر رد كنى من نيز صبر كنم تا خداى تعالى ميان من و شما حكم كند».
گفتند: يا محمّد! تو مى دانى كه اين زمين ما تنگ ترين زمينهاست و كم آب تر. اگر تو پيغمبرى از خداى درخواه تا اين كوههاى ما از ما براند و زمين بر ما فراخ كند و جويهاى آب پديد آرد؛ چنان كه در شام و عراق هست و اين پدران ما را كه رفته اند، باز آرد و زنده كند از جمله ايشان قصى بن كلاب را خواهيم كه زنده كنى كه او پيرى راست گوى بوده است تا احوال تو از او بپرسيم تا اينكه مى گويى حق است يا باطل. اگر اين بكنى و اين مردگان زنده شده تو را تصديق كنند ما تو را به راست بداريم و بدانيم كه از خداى تو را منزلتى هست و تو رسول خدايى.
رسول عليه السلام گفت: «مرا نه براى اين فرستاده اند. مرا براى آنچه فرستاده اند گفتم و
گزاردم. اگر قبول كنى حظّ دنيا و آخرت است شما را و اگر قبول نكنى، صبر كنم تا خداى ميان من و شما حكم كند».

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۲۷۳.

2.همان، ص ۲۷۴.

3.همان، ص ۲۸۵.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
372

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 377)

۱۲۷۱.ابوسلمه روايت كرد از ابوهريره كه رسول عليه السلام گفت:«نماز جماعت را تفضيل داده اند بر نماز تنها به بيست و پنج نماز و نماز بامداد را فرشتگان شب و روز حاضر آيند اگر خواهى بخوانى «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً»۲ ».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 378)

۱۲۷۲.زهرى روايت كرد از زين العابدين از پدرش از جدّش از رسول كه او گفت:«چون روز قيامت باشد، خداى تعالى بفرمايد تا زمين را بكشند؛ همچنان كه اديم تا هيچ آدمى را بيش از آن جاى نباشد كه پا بر زمين نهد. اوّل كس را كه بخوانند، من باشم و جبرئيل بر راست من باشد. من گويم: بار خدايا! اين خبر داد ما را كه تو او را فرستادى بر من به پيغام. حق تعالى گويد: راست گفت من فرستاده ام او را. آن گه به شفاعت درآيم، گويم: بار خدايا! بندگان توأند و تو را پرستيده اند در اطراف زمين مرا اجابت كنند آن مقام محمود است».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 380)

۱۲۷۳.قتاده گفت از انس مالك كه رسول گفت:«فرداى قيامت براق را پيش من
آرند. گويد: به آن خداى كه تو را به حق به خلق فرستاده است، بر من ننشينى تا ضمان شفاعت نكنى مرا».

1.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۲۶۶ ـ ۲۶۷.

2.الإسراء (۱۷): آيه ۷۸ .

3.روض الجنان، ج ۱۲، ص ۲۶۸.

4.همان، ص ۲۷۳.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 43937
صفحه از 647
پرینت  ارسال به