465
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 5، ص 231)

۱۶۱۲.رسول عليه السلام گفت:«اميدوارم كه امّتان من و پس روان من ربع اهل بهشت باشند». ما تكبير كرديم. گفت: «اميدى دارم كه ثلث اهل بهشت باشند».
ما تكبير كرديم. گفت: «اميدى دارم كه نيمه اهل بهشت باشند».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 5، ص 231)

۱۶۱۳.انس مالك گفت:يك روز رسول عليه السلام به زمينى از زمينهاى انصاريان بگذشت، ناكشته بود. گفت: چرا اين زمين نكشتند؟ گفتند: براى آنكه باران كم مى آيد. گفت: «شما تخم در زمين افكنيد كه روياننده خداست. سالى به باران روياند، و سالى به باد، و سالى به نجم».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳
، ج 5، ص 233)

۱۶۱۴.روايت كردند كه رسول عليه السلام گفت:«مخوف تر چيزى كه من مى ترسم بر امّت سه چيز است: يكى حيف به ائمّه، و يكى تكذيب به قدر، سوم ايمان به نجوم».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 5، ص 237)

۱۶۱۵.عرباض بن سارية روايت كرد كه رسول عليه السلام هيچ شب به نخفتى تا مسبّحات نخواندى و گفتى:«در اين سوره ها آيتى است كه فاضل تر است از هزار آيه».
گفتند: مسبّحات كدام است؟
گفت: «سورة الحديد، الحشر، و الصف، و الجمعة، و التغابن».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۵ ، ج 5، ص 239)

1.روض الجنان، ج ۱۸، ص ۳۱۳ ـ ۳۱۴.

2.همان، ص ۳۱۴.

3.همان، ص ۳۲۱.

4.همان، ص ۳۳۰.

5.همان، ج ۱۹، ص ۱.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
464

۱۶۱۰.روايت كردند كه رسول عليه السلام گفت:«خداى تعالى حور العين را از تسبيح فرشتگان آفريد. در ايشان هيچ رنجى و علّتى و حيفى نباشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 5، ص 230)

۱۶۱۱.عبداللّه مسعود گفت:شبى پيش رسول بودم و حديث مى كرد تا پاره اى از شب گذشت. باز گشتيم بر دگر روز با پيش رسول رفتيم، گفت: «دوش من در خواب پيغمبران گذشته را ديدم و اتباع ايشان بر من عرض كردند. پيغمبر بود كه او را گروهى امّت بودند و بود كه امّتش يك مرد بود و بود او را كه هيچ امّت نبود؛ تا موسى را ديدم كه مى آمد با جماعتى بسيار از بنى اسرائيل. گفتم: بار خدايا! اين كيست؟ گفت: برادر تو است موسى بن عمران و اين امّت اواند. گفتم: بار خدايا! امّت من كجايند؟ گفت: به دست راست بنگر. بنگريدم صحراى مكّه ديدم چندانى كه چشم رسيد به مردان پر شده. گفتم: بار خدايا! اينان كيستند؟ گفت: امّت تو، راضى شدى؟ گفتم: راضى شدم؟ گفت: از چپ نگاه كن. هم چندان بيشتر مردم ديدم. گفتم: بار خدايا! اينان كه اند؟ گفت: امّت تو، راضى شدى؟ گفتم: راضى شدم، بار خدايا. گفت: در ميان ايشان هفتاد هزار مردند كه فرداى قيامت بى شمار به بهشت روند».
مردى بر پاى خاست نام عكاشة بن محصن مِنْ بنى اسد بن خزيمه. گفت: يا رسول اللّه ! از خداى درخواه كه مرا از ايشان كند. رسول عليه السلام گفت: «اللّهم اجعله منهم؛ بار خدايا! عكاشه را از آن ايشان كن».
مردى ديگر برخاست، گفت: يا رسول اللّه ! دعا كن مرا از ايشان كند. رسول عليه السلامگفت: «سَبَقَكَ بها عكاشه؛ عكاشه سِبقَت بُرد تو را به اين دعا».
آن گه گفت: «يا قوم! اگر توانيد بر خويشتن از آن هفتاد هزار كس كنيد كه بى شمار
به بهشت شوند و اگر از آن عاجز و قاصر باشيد، خويشتن از اهل بهشت كنيد و اگر نتوانيد قاصر باشيد خويشتن را از اهل افق كنيد كه من آنجا مردمانى ديدم كه رحمت مى كردند بر يكديگر. گفتم: اينان كه اند؟ گفتند: اينان هفتاد هزار مردند».

1.روض الجنان، ج ۱۸، ص ۳۱۲.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 43157
صفحه از 647
پرینت  ارسال به