467
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

۱۶۱۸.ابو سعيد خدرى روايت كرد كه رسول صلى الله عليه و آله گفت:«نزديك است كه قومى آيند كه اعمال شما را حقير دارند در جنب اعمال خود».
ما گفتيم: كيستند ايشان يا رسول اللّه ؟ قريش اند؟
گفت: «نه از ايشان دل تنگ تر باشند».
و اشارت كرد به يمن و گفت: «اهل يمن اند. الا انّ الايمان يمان و الحكمة يمانية».
گفتند: يا رسول اللّه ايشان بهترند از ما؟
گفت: «به آن خداى كه نفس من به فرمان اوست كه اگر يكى از ايشان به مانند كوهى از زر نفقه كنند، به پايه شما نرسند و نه نيمه آن». آن گه انگشتان به هم باز نهاد و انگشت كهترين برداشت و گفت: «اين چنين است فضل ميان ما و مردمان ديگر كه فضل اين انگشتان بر انگشت كهن».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 5، ص 246)

۱۶۱۹.قتاده گفت:مرا روايت كردند از رسول صلى الله عليه و آله كه او گفت: «روز قيامت مرد باشد كه نور او چندان باشد كه از مدينه تا به عدن و صنعاى يمن تابد و كم از آن تا چندانى بود كه جاى قدم خود را بيند و بس؛ و مؤمن بود كه او را چندانى نور بود كه آتش دوزخ را بنشاند و تاب ببرد تا آنجا كه بر صراط مى گذرد و از دوزخ آواز مى آيد: جُز با مؤمن».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 5، ص 247)

۱۶۲۰.انس مالك روايت كرد كه رسول صلى الله عليه و آله يك روز با صحابه نشسته بود و ايشان را وعظ مى كرد. خطها بر زمين مى كشيد در زير يكديگر. آن گه خطّى ديگر از گوشه اى بكشيد. آن گه گفت:«دانيد تا اين چيست». گفتند: نه. گفت: «اين مثل فرزند آدم است و آرزوهاى او و آن خطّ ديگر اميد است؛ چنان كه او در ميان آرزوها و اميد
باشد كه مرگ به او رسد و امانى او باطل كند».

1.روض الجنان، ج ۱۹، ص ۱۷.

2.همان، ص ۱۹.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
466

۱۶۱۶.ابو اُمامه روايت كرد از أُبَىِّ كعب كه رسول گفت:«هر كه او سورة الحديد برخواند، او را از جمله آنان بنويسد كه به خداى و پيغمبران ايمان داشته باشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 5، ص 239)

۱۶۱۷.قتاده گفت:روايت كردند ما را كه رسول صلى الله عليه و آله يك روز با اصحابه نشسته بود، ابرى برآمد. صحابه را گفت: «شما دانيد تا اين چيست؟» گفتند: خداش و رسول عالم ترند.
گفت: «اين راعنان خوانند. اين ابرى است كه زمين را سيراب كند. خداى تعالى اين ابر را براند بر قومى كه او را شكر نكنند و او را نخوانند». آن گه گفت: «دانيد تا بالاى آن چيست؟»
گفتند: اللّه و رسوله اعلم؛ خداى و رسول عالم ترند.
گفت: «بالاى آن آسمان دنيا است و آن را رفيع خوانند و آن موجى مكفوف است و سقفى محفوظ». آن گه گفت: «دانيد كه پس از اين چيست؟»
گفتند: خداى و رسول عالم ترند.
گفت: «بالاى آن آسمان دوم است و از آسمان دوم تا اوّل پانصد ساله راه است و از هر آسمانى تا به آسمانى، پانصد ساله راه است. آن گه از بالاى آن عرش است و از آسمان هفتم تا به عرش، پانصد ساله راه است».
آن گه گفت: «دانيد تا زير شما چيست؟»
گفتند: خدا و رسول عالم ترند.
گفت: «زمينى ديگر است و از اين زمين تا آن زمين، پانصد سال راه است». همچنين گفت: «تا هفت زمين». آن گه گفت: «به آن خداى كه جان به دست اوست كه اگر خداى را بخوانيد از بالاى عرش جواب دهد شما را».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ،
ج 5، ص 244)

1.روض الجنان، ج ۱۹، ص ۱.

2.همان، ص ۱۲ ـ ۱۳.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 43103
صفحه از 647
پرینت  ارسال به