557
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
556

۱۹۷۹.صادق عليه السلام گفت:«نماز در بيت المقدّس هزار نماز باشد، و در مسجد اعظم صد نماز باشد، و در مسجد قبا بيست و پنج نماز باشد، و در مسجد بازار دوازده نماز باشد، و نماز مرد در خانه خود يك نماز باشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 46)

۱۹۸۰.در تفسير آيه«فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ»۲، صادق عليه السلامگفت:در تفسير آيه «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ»۳ ، صادق عليه السلامگفت: «سلطان جائر است كه بر ايشان مسلّط شود».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 4، ص 62)

۱۹۸۱.روايت كردند از زين العابدين عليه السلام از پدرش حسين بن على از اميرالمؤمنين على عليه السلام كه مردى از اشراف بنى تميم به نزديك او آمد و او را پرسيد كه اصحاب رسّ كه اند و در كدام عصر بودند و پيغامبر ايشان كه بود و جاى ايشان كجا بود و به چه چيز هلاك شدند كه من در كتاب تعالى ذكر ايشان مى يابم و خبرشان نمى دانم؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«مرا چيزى پرسيدى كه كس از من نپرسيده است پيش از اين و كس تو را خبر ندهد پس من. بدان يا اخا تميم كه ايشان گروهى بودند كه درخت صنوبر پرستيدندى و آن درخت را شاه درخت خواندندى و آن درخت را يافث بن نوح كشته بود در كنار چشمه اى كه آن را دوشاب گفتندى كه اين چشمه براى نوح گشادند پس از طوفان. و ايشان را اصحاب الرّس براى آن خواندند كه ايشان پيغمبر خود را در زمين داشتند و ايشان پيش از سليمان بن داوود بودند و ايشان را دوازده ده بود بر كنار جويى كه آن را رسّ گفتندى از بلاد مشرق و آن جوى را به ايشان باز خواندند و در آن روزگار جوى نبود از آن بسيار آب تر و خوش آب تر و
هيچ شهر از آن آبادان تر و بسيار اهل تر نبود. و بزرگ ترين آن دهها، دهى بود نام او اسفند باد و مسكن و ملك ايشان آنجا بود. پادشاه ايشان را نام تركون بن عامور بن ناوش بن شاون بن نمرود بن كنعان بود و اين چشمه و اين درخت صنوبر در اين ده بود و جز آن مردمان آن ولايت، از دانه هاى آن درخت هر كسى دانه گرفته بودند و به ده خويشتن برده و بكشته و درختان بسيار از آن صنوبر پيدا شده بود و ايشان آب آن چشمه بر خويشتن حرام كرده بودند، از آنجا آب نخوردندى و چهارپايان را آب ندادندى و اگر كسى از آنجا آب برگرفتى، او را بكشتندى و گفتندى كه اين حيات خداوندان ماست، نبايد كه از او نقصان كنند. و ايشان را در هر ماهى عيدى بود به نزديك آن درخت كه بر درب ده ايشان بودى. هر ماهى مردم ده ديگر بيامدندى و آن درخت را بياراستندى به انواع حرير كه بر او صورتها بودى. آن گه گاو و گوسفندان بسيار بياوردندى و آنجا قربانى كردندى و آتش برافروختندى آنجا و اين ذبايح در آتش افكندى. چون دود و غبار آن در هوا شدى و آسمان را بپوشيدى، ايشان آن درخت را سجده كردندى و بگريستندى و تضرّع كردندى و گفتندى: اى خداى ما! از ما راضى شو. شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى به مانند آواز كودكى كه خوشنود شدم از شما اى بندگان من. ايشان را دل خوش شدى از آنجا برگشتندى و به لهو و نشاط مشغول شدندى و به خمر خوردن آن روز و آن شب در آنجا بودندى. چون به نزديك آن ده بزرگ تر رسيدندى، اهل آن ده به استقبال ايشان بيامدندى كوچك و بزرگ و آنجا سراپرده زدندى كه بر او انواع صورت بودى و آن را دوازده در بودى، براى هر ديهى درى و از بيرون آن سرا پرده درخت را سجده كردندى و اضعاف آن قربانها كه به نزديك آن درخت كرده بودندى، به نزديك اين درخت بكردندى و تضرّع بسيار كردندى. ابليس بيامدى و شاخه هاى آن درخت بجنبانيدى سخت و به آواز بلند آواز دادى و ايشان را وعده بسيار و امانى بسيار دادى. ايشان سر برداشتندى و نه چندان نشاط و
خرّمى كردندى كه آن را حدّى بودى و به لهو مشغول شدندى دوازده شبان روز به عدد عيدها كه ايشان را بودى در سالى. آن گه برگشتندى.
چون مدّتى بر اين بودند، خداى تعالى پيغامبرى را به ايشان فرستاد از فرزندان يهودا بن يعقوب. مدّتى دراز در ميان ايشان بود و ايشان را دعوت كرد و با خدا خواند، اجابت نكردند و اصرار كردند و تمادى بر كفر. چون مدّتى دراز بر آمد و ايشان كفر و طغيان از حدّ ببردند، پيغامبرشان به نزديك آن درخت حاضر آمد و بديد آنچه ايشان مى كردند. دلتنگ شد، دعا [كرد] و گفت: خدايا! اينان بى فرمانى از حدّ ببردند و از عبادت اين درخت باز نمى ايستند. بار خدايا! آيتى به ايشان نماى و اين درخت بخشكان. خداى تعالى آن درخت خشك كرد. ايشان را سخت آمد و مضطرب شدند و گفت و گوى كردند. در اين معنى دو فرقه شدند: گروهى گفتند: اين از سحر اين پيغامبر است كه پيغامبر خداى آسمان و زمين است. خواست تا شما را به طاعت خود درآورد و روى شما با خود گرداند و گروهى گفتند: اين از آن است كه خدايان شما بر شما خشم گرفتند كه رها كرده ايد تا اين مرد ايشان را دشنام مى دهد و عيب مى كند و بر جمله اتفاق كردند كه اين مرد را ببايد كشتن تا رضاى خدايان خود حاصل كنيم. بيامدند و گنگهالول ها بساختند دراز از ارزيز به فراخناى چاهى بر يكديگر نهادند تا به فراز زمين آن چشمه. آن گه آبى كه در او حاصل بود، پرداختند و در آنجا چاهى بكندند و آن پيغامبر را در آن چاه كردند و آن بت مهين را كه از سنگ بود، بياوردند و بر سر آن چاه نهادند. گفتند تا ناله و فرياد او اين بت مهين ما شنود تا باشد كه از ما راضى شود.
و آن پيغمبر در آن چاه مى ناليد و خداى را دعا كرد؛ تا خداى تعالى قبض روح او كرد. خداى تعالى جبرئيل را گفت: اين بندگان كافر نعمت را، طول حلم و انات من مغرور كرده، ساليان است تا عبادت جز من مى كنند و پيغامبرى را بكشتند. من از ايشان انتقام بخواهم كشيدن و سوگند خوردم به عزّت خود كه ايشان را نكال و
عبرت جهانيان كنم. آن گه چون نوبت عيد ايشان بود، بر عادت بعيد رفتند و به سجده و قربان و لهو و نشاط مشغول شدند. خداى تعالى بادى بفرستاد سرخ. سخت ايشان از آن بترسيدند و بهرى با بهرى مى گريختند. خداى تعالى فرمان داد زمين را تا در زير پاى ايشان سنگ كبريت شد و ابرى سياه از بالاى سر ايشان بايستاد و آتش بر ايشان بباريد و ايشان در آنجا گداخته شدند؛ چنان كه از زير در آتش گداخت. اين است قصّه اصحاب الرّس كه پرسيدى».

1.روض الجنان، ج ۱۴، ص ۱۵۵.

2.النّور (۲۴): آيه ۶۳.

3.روض الجنان، ج ۱۴، ص ۱۸۸.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 41983
صفحه از 647
پرینت  ارسال به