ابن عباس را پذيرفته باشد ندارد؛ چون ويح هم براى رحمت استعمال مى شود، و هم براى تقبيح و باز داشتن كسى كه مشرف بر هلاكت است. ۱ در اين جا ممكن است به معناى دومى باشد و اين توبيخ، روش مناسبى نيست، مگر اين كه ابن عباس بدون دانش از امام على(ع) عيب جويى نموده باشد.
عبارت دوم اگرچه براى نويسنده سودمند است، ولى وجود اين عبارات مختلف و متضاد در معنا اين احتمال را تقويت مى كند كه آنها به خاطر اغراضى جعل شده باشند. بنابراين، نمى توان آن را پذيرفت.
ثالثاً، بر فرض يقينى بودن محذور و حصول منافات بين روايتى كه از سوزاندن نهى مى كند با اين عمل اميرالمؤمنين(ع) در احتمال متصور خواهد بود؛ يا اين كه دست از كار اميرالمؤمنين برداريم و سلامت روايت را حفظ كنيم يا عكس آن را انجام دهيم. چه ترجيحى وجود دارد كه نويسنده، احتمال اولى را انتخاب كرده، بعد از اين كه اخبار از كار اميرالمؤمنين حجيتش كمتر از اخبار از قول پيامبر(ص) نبوده است؛ مخصوصاً با توجّه به اين كه بيان شد بين رواياتى كه با سندهاى معتبر از طرق شيعه نقل شده اند و عدم امر به سوزاندن مستقيم را بيان مى كنند، با روايت پيامبر تنافى وجود دارد؛ چنان كه خود نويسنده هم به آن اعتراف دارد. ۲
رابعاً، بر فرض تمامى آنچه را كه نويسنده بيان نموده، بر فرض صحيح بودن، بر بطلان آنچه كه محذور از آن لازم مى آيد دلالت مى كند و آنچه كه با غرض جاعل سازگار است. اين چيزى جز وقوع سوزاندن از اميرالمؤمنين نيست. اما درباره سخن پيامبر كه: «من بدل دينه فاقتلوه» بايد گفت كه چيزى از مطالب ذكر شده، دلالت بر بطلان آن نمى كند؛ چنان كه دلالت بر بطلان ديگر سخن پيامب(ص): «لا ينبغى لاحد أن يعذب بعذاب اللّه» هم نمى كند.
خامساً، روايت «من بدل دينه فاقتلوه» مستقلاً، بدون داستان روايت شده و همچنين