است كه در آدمى وجود به هم رسانيده، چنانچه از بعضى از احاديث گذشته و پاره اى از كلمات علما برمى آيد و يا اينكه غير آن حرارت و سبب آن است و شبهه نيست، در اينكه آب حسّى معهود فى حدّ ذاته سبب فرونشاندن حرارت حسيّه است، چنانچه محسوس و مشاهد است. پس استعمال آب و رسانيدن آب به مواضع مذكوره از بدن آدمى - كه حرارت غضبيه وى به حس و عيان و ضرورت و وجدان وجود در آن به هم رسانيده - سبب و باعث خاموش شدن و فرونشستن آن در ظاهر بدن خواهد شد، بى دغدغه و به واسطه مجاورت و ملاقات ظاهر بدن بالخاصّه تأثيرى از تبريد در باطن آن هم فى الجمله دارد، چنانچه واضح و روشن است. پس اين حرارت عرضيه حسّيه موجوده در آدمى كه خود غضب و يا ناشى از آن است به برودت حسّيه عرضيه موجوده در آن كه ناشيه از آن است خاموش و فرونشسته شده و هر يك از اين دو سنخ اين عالم و موجود در آن است، چنانچه واضح و روشن است.
و اگر كسى بگويد كه اين خاموش شدن و فرونشستن اين حرارت به اين آب و برودت آن در وقتى است كه آن آبِ حسّىِ معهود حرارت عرضيه نداشته باشد، زيرا كه اگر آب حرارت عرضيه داشته باشد، چون آبى كه به آفتاب و آتش گرم شده، پس آن موجب اطفاى نايره غضبيه بالطّبيعه نخواهد بود، بلكه سبب ازدياد آن خواهد شد، با اينكه از اطلاق اين حديث خلاف آن برمى آيد، گوييم در جواب كه حرارت عرضيه آب سبب انتفا و تمام شدن برودت ذاتيه و طبيعيه آب نخواهد شد، چنانچه بُرهان قاطع بر آن قائم است و ضرورت حسّ و تجربه نيز حاكم به آن است. پس چه ضرر دارد كه با وجود حرارت عرضيه آب برودت ذاتيه و طبيعيه آن در بدن آدمى وجود به هم رساند، خصوصاً پس از تمام شدن حرارت عرضيه آن با اينكه ممكن است كه گفته شود كه آب گرم با وجود گرمى آن باز ممكن است كه سبب و باعث خاموش شدن و فرونشستن حرارت غضبيه و بروز نكردن اثر آن شود؛ زيرا كه حرارت غضبيه چنانچه مؤثر است در بدن و بروز كردن اثر آن از باطن به ظاهر و از ظاهر به غير همچنين آب گرم نيز مؤثر است در ظاهر بدن به باطن آن و پس از اينكه مؤثر خارج از بدن، احداث اثرى در ظاهر و باطن آن كند و مؤثر داخل در بدن، احداث اثرى در باطن و ظاهر كند، در اين هنگام هر دو اثر به هم برخورند و مزاحم همديگر خواهند شد از برون آمدن اثرش اندرونى به بيرون چنانچه واضح و روشن است. و همين قدر از فرونشستن آن در تصحيح حديث كافى است، با اينكه