است، چه از زبان آن مانند دشنام و فحش دادن و هرزه گويى و هجو و غيبت كردن و تهمت و بهتان زدن و افترا بستن و ناسزا گفتن و چه از ساير جوارح مانند تپانچه و چوب زدن و زخم نمودن و مجروح ساختن و شكستن و كشتن و غير آن از انواع ظلم و عدوان و چه از قلب مانند حقد و كينه ورزى كردن و بغض و دشمن داشتن و غير آن از گناهان و معاصى قلبيه باطنيه . و از اين جا معلوم مى شود سر فرموده حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله -: الغضب يفسد الإيمان كما يفسد الخلّ العسل ؛ ۱ يعنى غضب فاسد مى كند ايمان را همچنان كه سركه فاسد مى كند عسل را. و نيز معلوم مى شود سرّ فرموده حضرت امام جعفر صادق - عليه الصلاة والسّلام - : الغضب مفتاح كلّ شر؛ ۲ يعنى غضب كليد همه شرور و اعمال ناشايسته است و به واسطه همين كليد همه درهاى شر و اعمال ناشايسته باز مى شود.
فايده چهارم. اينكه، از آنچه ذكر شد معلوم شد كه غضب مذموم يكى از امراض و ناخوشى هاى باطنيه و نفسانيه است و معلوم شد نيز كه وى را اسباب بسيار است و نظر به اينكه اين ناخوشى به حكم عقل و شرع و عادت ممكن العلاج است و علاج و چاره آن نيز به حكم عقل و شرع هر دو ممدوح و مستحسن است، بلكه در بسيارى از صور و احوال و اوقات به درجه لزوم عقلى و وجوب شرعى به هم مى رسد، چنانچه اشاره به آن خواهد شد - إن شاء الله سبحانه - پس ناچار بيان چاره و راه معالجه آن در كار است و آنچه اين حقير پس از تأمل و تصفح و تتبع در آيات و اخبار و كلمات علماى ابرار برخورده و دريافت كرده ام از طريق معالجه و راه چاره آن اين است كه طريق چاره و معالجه به دو نوع متصور است:
يكى راه چاره آن است، پيش از حصول در آدمى و طريق معالجه حصول و وجود آن است در آن، و فى الحقيقه اين نوع راه چاره حصول اسباب حصول آن و طريق معالجه حصول آثار آن اسباب است؛ زيرا كه عدم حصول غضب در آدمى به سبب عدم تحقق علت تامه و سبب تامّ آن است و تماميّت سبب و علّت به وجود مقتضى و ارتفاع جميع موانع آن است . پس عدم تحقق سبب تامّ و علت تامّه به سه جهت ممكن است، يكى وجود مانع و انتفاى