رساله فتحيه - صفحه 60

معناى شكر لغوى هم اين است، پس مقصود آن حضرت اين است كه من حمد مى كنم خداى را از براى اينكه اقرار كرده باشم بر منعم بودن خدا، نه از حيثيّت اينكه او منعم است كه علّت حمد من انعام او باشد؛ بلكه چون اين مرتبه كمال منعميّت از براى او هست و اهل حمد است، او را حمد مى كنم، نه از راه اينكه نفع او به من رسيده است كه برمى گردد به حمد لغوى، كه ثنايى است به زبان بر نكويى اختيارى بر جهت تعظيم.
والحاصل، در اينجا حمد مقيّد به اينكه مقصود از آن محض اقرار بر منعم بودن باشد، نه از راه اينكه نعمت به بنده رسيده، مقدم داشته شده است بر لا اله إلاّ اللّه، امّا آن هم مقيّد است به اينكه از روى اخلاص در وحدانيّت باشد.
و مراد از لا اله إلاّ اللّه اخلاصاً بوحدانيّته يا ربوبيّته اين است كه من مى گويم لا اله إلاّ اللّه از روى اخلاص به وحدانيّت يا در حال اخلاص در وحدانيّت، يعنى درحالى كه خودم را خالص مى كنم از شايبه شرك و قصور در توحيد نه اينكه مراد نفس توحيد باشد كه حمد بر نفس توحيد مقدّم شده باشد، بلكه تحميد مقيّد به قيد، مقدّم داشته شده است بر تهليل مقيّد به قيد.
پس گويا اصل وحدانيّت الهى در نفس الأمر احتياج به اقرار ندارد، و محتاج به شهادت نيست. آنچه محتاج است، اخلاص بنده است پس در كلمه الحمدللّه با آن قيد مراد بيان وصف كمال خداى تعالى است به منعم بودن و مراد از كلمه لا اله إلاّ اللّه با آن قيد وصف كمال خود است در اخلاص.
و شكّى نيست كه مطلب اوّل اولاست به تقديم از مطلب دويم. و اين وجه دقيق و لطيف است و سزاوار است به قبول و تحسين. و حاصل دو فقره اين است كه الحمدللّه مى گويم از براى اظهار منعم بودن خدا و كلمه لا اله إلاّ اللّه مى گويم از براى اظهار مخلص بودن خودم.

خاتمه

در بيان تفسير سوره حمد بر سبيل اجمالى بر نهجى كه مناسب مقام باشد، چنانكه وعده كرده بوديم و باعث ختم رساله شود به فاتحه دوام عزّت سلطانى بر سبيل مشاكله از باب تفأل،

صفحه از 60