باشد بالنسبه به ديگرى ، مثل اين كه منّ وجود سعادت نمود حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلممقدم است بالنسبه به كلّ كاينات ، و منّ وجود حضرت عيسى عليه السلام بالنسبه به غير آن جناب و اشخاص ديگر كه في الحقيقه راجع به منّ حقيقى و منّ اضافى مى شود .
و اين بر فرضى است كه ممنون عليه را توان گفت كه مكان منّ است والاّ تصوير آن به ملاحظه بعضى امكنه شريفه بالنسبه به بعض ديگر خواهد شد ، فتأمل جداً تجد جيّداً بعون اللّه تعالى وحسن توفيقه .
صورت خامسه : آن است كه مراد از هر دو لفظ تقدم بالشرف بوده باشد ، و بيان صحت اين وجه نيز راجع به منّ حقيقى و منّ اضافى است كما في سابقه .
و از آنچه مرقوم شد ظاهر مى شود اسرار لطيفه و نُكَت بديعه از براى شرافت اين دعا و علت استجابت آن ، بلكه از براى محقق بصير و مدقق خبير و عالم به مطالب معقوله و داناى عارف به مقاصد منقوله از افق هر وجهى از اين وجوه و از كران هر صورتى از اين صور خورشيد اسم اعظم الهى و آفتاب نام مقدس بارى به صورتى غير صورت اوّلى ، جلوةً بعد جلوة و جليةً بعد جلية طالع مى گردد ، و لنعم ما قيل :
عِبَارَاتُنَا شَتّى وَ حُسْنُكَ وَاحِدٌوَ كُلٌّ إلى ذَاكَ الْجَمَالِ تُشِيرُ
نياز
الهى ! گذشت و نگذشت ايّام جوانى و آلام جسمانى ، و آمد و نيامد زمان پيرى و شكستگى واوان فقيرى و وارستگى . روزى نگذشت كه غمى از نو حاصل نگرديد و شبى نرفت كه المى تازه به وجود نيامد .
مگر سرشته گِل من ز آب محنت و غمكه نيستم دمى آسوده از ورود الم
نصيب من همه درد است و محنت و اندوهبلاى كوچكم اينك بزرگ تر از كوه
الهى ! تو مى دانى آنچه را كه من نمى دانم و من نمى دانم آنچه را كه تو مى دانى ، « تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ » ، غرض حكايت است نه شكايت ؛ چه شكايت از قسمت خويش نمودن خطاست و بر نصيب خود راضى نبودن دور از طريق حيا .
هرچه رود برسرم چون توپسندى رواستبنده چه دعوى كند حكم خداوند راست۱
« وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْـ?ا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْـ?ا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ »۲ فَعَلى مَضْمُونِ هذِهِ الآيَةِ الشَّرِيفةِ ومَسْطُورِ هذِهِ الْكَرِيمةِ اللّطِيفَةِ أقُولُ :
ما قلم بر سر كشيديم اختيار خويش رااختيار آن است كو قسمت دهد درويش را
إلهي ! لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ ، وَ الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ ، وَ الشَّرُّ لَيْسَ إلَيْكَ ، وَ الْمَهْدِيُّ مَنْ هَدَيْتَ ، لا مَلْجَأَ وَلا مَنْجَا إلاّ إلَيْكَ ، سُبْحَانَكَ وَحَنَانَيْكَ ، تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ ، سُبْحَانَكَ رَبَّ الْبَيْتِ۳.
الهى ! اگر چه يقين است كه حقيقت امر چنين است و البته غير از اين نيست و هر چه هست همين است ؛ چنانچه فرمودى : تريد و اُريد ، و لا يكون إلاّ ما اُريد ، ولكن معلوم است كه مانع از خود ما است و آن عدم قابليت است ؛ چنان كه گفته اند :
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماستور نه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
الهى ! اگر چه شرط استفاضه قابليت است ، ولى قابليت هم فيضى است از فيوضات تو ، و اگر چه سبب ورود فضل تو سعادت است ، ولى سعادت هم موهبتى است از مواهب بِلا نهايات تو .
الهى ! به رستگى وارستگان كه مرا رستگى بخش ، و به بستگى بستگان كه مرا بستگى عطا كن .
ز قيد ما و من وارسته ام كنبه زنجير محبت بسته ام كن
بر آن وارستگى دايم بيفزاىوز اين دلبستگى دورم نفرماى
1.كليات سعدى .
2.سوره بقره ، آيه ۲۱۶ .
3.غير از واژه «الهى» كه در ابتداى اين مناجات آمده ، بقيه آن قسمتى از ادعيه تكبيرات مستحبه هنگام دخول در نماز است كه از امام صادق عليه السلام روايت شده است . ر . ك : الكافي ، ج ۳ ، ص ۳۱۰ ، باب افتتاح الصلاة والحد في التكبير ، ح ۷ ؛ التهذيب ، ج ۲ ، ص ۶۷ ، ح ۸ ؛ وسائل الشيعة : ج ۶ ، ص ۲۴ ، ح ۸ .