مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار - صفحه 228

ارجاع ساير معانى مذكوره به اين معنى بر وجهى كه متلقى به قبول گردد و لكن ذكر آن مناسب با وضع اين مختصر نيست ، پس نيكو تأمل نما كه بسيار دقيق است والحمد للّه رب العالمين .
تزيين ثانى : چون از بعض از آنچه در تزيين اول مرقوم گرديد ، معلوم شد كه لفظ مشيت و قضا مرادف يكديگرند و تفاوت بينهما تفاوت بالاعتبار است ، مناسب آمد ذكر كلام بعض از افاضل متكلمين در اين مقام ، تا بر فهم مقصود معين گردد و آن اين است كه در مقام خود به برهان نيّر عرشى ثابت و محقق گرديده كه با وجود ترتب و تحقق وسايط در ايجاد موجودات موجد حقيقى نتواند بود مگر واجب الوجود ، پس موجد جميع موجودات ، واجب الوجود باشد و هيچ يك از علل قريبه و متوسطه ، موجد معلول نباشد ، بلكه واسطه باشد در رسيدن فيض وجود از علت بعيده كه واجب الوجود است به معلول .
و چون واجب الوجود ، علت وجود جميع موجوات است و وجودات بأسرها فايض از وجود او ، پس كأنّ كه وجود واجب مشتمل بر جميع وجودات است و او لا محاله عالم است بذات خود به علمى كه عين ذات اوست و اين علمى است كه تعبير از او به علم اجمالى كنند و اين علم سبب علم تفصيلى است كه صور علميه است نزد بعضى ـ اَعنى قائلين به علم حصولى يا مرتسم در ذات واجب تعالى به نحوى كه موجب كثرت نشود و يا مرتسم در ذات معلول اول على اختلاف فيما بينهم ـ و عين موجودات خارجيه است نزد قائلين به علم حضورى على ما مرّ جميع ذلك . و چون معلول اول واسطه فيضان وجود جميع موجوداتى است كه بعد از اوست ، پس كأنّ كه وجودش مشتمل است بر جميع وجوداتى كه بعد از اوست و لفظ قضا و قدر گاه به حسب علم اطلاق كرده شوند و گاه به حسب وجود ، و چون در علم اطلاق كرده شوند ، مراد از لفظ قضا علم اجمالى بسيط است كه عين ذات واجب تعالى است و مراد از لفظ قدر صور علميه مفصله ، و چون در وجود اطلاق كرده شوند ، مراد از قضا معلول اول است كه مشتمل است اجمالاً بر جميع وجودات ما بعد و مراد از قدر ، اعيان موجودات كليه و جزئيه متحققه در خارج على سبيل التفصيل و بر هر تقدير

صفحه از 326