مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار - صفحه 242

با مغايرت ، چنانچه در علم به آتش حاضر بالنسبه به سوى حرارتى كه احساس نمى شود ؛ چه هر گاه علم به كنه و حقيقت آتش حاصل شد ، علم به حرارت آن و غير آن نيز از ساير معلولات و لوازم آن حاصل مى شود ، ۱ يا بدون مغايرت هم چنان كه هرگاه ما عالم شديم به نفس خود به كنهها علمى كه باعث مر علم به مقتضيات آن شود به معنى غايب نبودن آن ، و علم واجب بالنسبه به ممكن پيش از ايجاد ممكن از اين قبيل است . پس كفايت مى كند وجود ذات علت در حصول علم به معلول بدون اين كه احتياج به هم رسد به گفتن اين كه از براى ممكن نوعى از وجود مى باشد در مرتبه وجود علت و آن سبب تحقق علم علت است به معلول ؛ زيرا كه اين ، لازم دارد به وجهى قول به وحدت وجودى ، همچنان كه صوفيه ـ عذّبهم اللّه تعالى ـ مى گويند و ما از گفته ايشان بيزاريم . و اطلاق علت بر خداى صحيح است ؛ اما ناقصه به جهت نقص معلول نه علت ، و اما تامه پس به ملاحظه مشيت و اراده .
و بنابر آنچه ذكر كرده است آن را شيخ ، لازم مى آيد ايجاد مصنوع از روى جهل و حاصل شدن علم صانع به آن بعد از ايجاد آن ـ تعالى اللّه عن ذلك علوّاً كبيراً ـ .
علاوه بر همه اينها مى گوييم : قول شيخ مزبور به اين كه علم ، نفس معلوم است منافات دارد با قول او اين كه علم ، حادث است به حدوث معلوم ، و اين كه شرط آن اين است كه مطابق معلوم بوده باشد و مقترن به او واقع بر او به جهت اين كه شى ء مطابق با نفس خود و مقترن به نفس خود و واقع بر نفس خود نمى تواند بود ، پس اين نيز موهم طفره و تدليس است .
مترجم گويد : در صورتى كه كلام شيخ در مسئله مذكوره منحصر باشد در آنچه مرقوم شد و ديگر بيانى نداشته باشد ، جميع اعتراضات و ايرادات فاضل مزبور بر آن وارد است و بُدّى و چاره اى از قبول ورود اعتراضات مزبوره بر كلام شيخ مزبور نيست ، و انصاف اين است كه كلام فاضل مزبور در نهايت دقت و لطافت و جودت و متانت است ، و ليكن بعضى از فقرات كلام فاضل مزبور نيز سالم از ورود اشكال بر آن نيست .

1.در نسخه خطى : نمى شود .

صفحه از 326