و ممكن است تعميم در انواع مقسم به قاعده ديگر كه نزد بعضى از اصوليين مطّرد است و آن عبارت است از استعمال لفظ در ازيد از معنى واحد هرگاه جمع فيما بين آنها ممكن باشد . پس نظر به قاعده مذكوره مى گوييم كه لفظ «مسأله» مشترك است فيما بين سؤال الملائكه وسؤال الجن و سؤال الانس ، و شكى نيست كه سؤال ملائكه بنا بر تجرد آنها از جنس سؤال غير خود نيست ، پس لفظ مزبور مشترك است فيما بين معانى متباينه متكاثره ممكنة الجمع ، و جايز است بنا بر قول اين بعض اراده همه آنها در استعمال واحد و هو المطلوب .
نمايش دوم : مكروه است به كراهت مغلّظه مشدّده سؤال نمودن از مردم ، و عقلاً و شرعاً احتراز از آن لازم است .
اما اول : به واسطه آن كه سؤال ، صاحب خود را در نظر مردم خار و بى اعتبار مى گرداند و هر چه باعث خفت و خارى و ذلت و بى اعتبارى شخص مى گردد ، اجتناب از آن لازم است .
و اما دويم : به جهت ورود اخبار بسيار و احاديث بى شمار از طريق اهل بيت اطهار ـ عليهم صلوات اللّه الملك الغفار ـ بر منع از آن ؛ قال الصادق عليه السلام : إيَّاكُمْ وَسُؤَالَ النَّاسِ ؛ فَإنَّهُ ذُلٌّ فِي الدُّنْيَا ، و فَقْرٌ تَتَعَجَّلُونَهُ ، وَحِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ۱.
يعنى زنهار كه چيزى از مردمان مطلبيد كه طلب ، سبب مذلت و خوارى است در دار دنيا و فقرى است كه خود را به آن مبتلا مى كنيد به دست خود و حساب دراز خواهد بود در روز قيامت .
و مروى است كه لقمان به پسرش گفت كه : اى فرزند ! صبر را كه تلخ است چشيده ام و پوست درختان تلخ مزه را خورده ام ، نيافته ام چيزى كه از فقر تلخ تر باشد . پس اگر روزى به آن مبتلا شوى ، زنهار كه آن را به كسى اظهار مكنى كه ايشان تو را خوار مى كنند و نزد ايشان بى اعتبار مى شوى و نفعى به تو نمى توانند رسانيد . رو به كسى كن كه فقر را داده است ، او را برطرف مى تواند كرد . كه از او سؤال كرد كه نداد ؟
1.من لا يحضره الفقيه ، ج ۲ ، ص ۷۰ باب فضل الصدقة ، ح ۱۷۵۶ .