جديد جايگزين مى ساخت و يا آن را ملغا مى كرد ۱ . [...]
از سوى ديگر اين آيات معلّق يا ديگر مجموعه آيات پراكنده اى
۲
كه برخى شان به سوره ها راه يافته اند و برخى ديگر همچنان در بخش پايانى نسخه رسمى كنونى از قرآن باقى مانده اند، نيازمند تبيين و توضيحى خاص اند. با وجود اهتمام ويژه اى كه محمّد[ص] به امر تدوين (ثبت و ضبط) مى داد، نمى توان جامعيت صددرصد يا امانت لفظى كامل را انتظار داشت؛ دست كم در دوران مكه، كه نزاع مرگ و زندگى بر سر پذيرش او به عنوان فرستاده خداوند بود. امر تدوين، گواين كه از آغاز در نيّت محمّد[ص] بود، به سبب شرايط خارجى دشوار در مكه، پروژه اى متوقف باقى ماند. بااين همه از همان روزهاى نخست همه وحى ها در حافظه ها ثبت و ضبط مى شد، امّا فراموشى ها در اين امر گاه و بيگاه پيامبر را با مشكل روبرو مى ساخت. از همين رو، آيه نَسخ در بقره، 106 مؤمنان را چنين دلدارى مى دهد [3] كه خداوند در عوض هر آيه اى كه در اثر فراموشى از دست رفته، آيه اى بهتر عطا خواهد فرمود.
به جز پيامبر كه خود در پىِ ثبت و ضبط آيات وحيانى بود، چه بسا فعاليتهاى محدودترى نيز از سوى برخى صحابه پرشور و حرارت براى ثبت و كتابت آيات به قصد يادگيرى شخصى صورت مى گرفت؛ يا ديگرانى بودند كه اين كار را براى ايشان انجام مى دادند. بيفزاييم كه در آن روزگار كه قرائت و كتابت از هنرهاى نادر به شمار مى آمد، ازبركردن و به حافظه سپردن اهميت بسيار داشت. به جز شمار فراوانى از صحابه كه فقرات كوتاهى از قرآن را به قدر ضرورت در اداى نماز حفظ كرده بودند ۳ ، ديگرانى بودند كه با تمرين و تقويت حافظه خود، بخشهاى طولانى ترى را به حافظه سپرده بوده و با دقّتى چون متن مكتوب آن را تلاوت مى كردند. آنان اينچنين توانستند پاره هايى از وحى ها را كه هيچ گاه مكتوب نشده يا در زمانهايى از خاطر برخى رفته بود، از تباهى كامل محافظت كنند.
تا وقتى كه پيامبر در قيد حيات بود، چشمه وحى يكسره مى جوشيد، اما با وفات وى اين جريان يكباره منقطع شد ۴ . اكنون دير يا زود، لاجرم امت اسلامى به تدوين كامل و قابل
1.سوره بقره، آيه ۱۰۶ [ما نَنْسَخْ من آية أو نُنْسِها نأتِ بخير منها أَو مِثْلها]. تعبير قرآنىِ اين عمل، نسخ است كه بعدها از اصطلاح هاى متداول علمى در زبان عربى شد.اين اصطلاح خود يا به معناى «رايج ساختنِ قرائت جديد» است كه در اين صورت از واژه عبرى ـ آرامىِ نُسخَه (به معناى نمونه و دستنويس) گرفته شده و يا مشتق از فعلى آرامى به معناى دوركردن است. همچنان كه پيشتر نيز تأكيد كرده ام (جلد ۱، ص ۵۲ به بعد) دشوار مى توان پذيرفت كه محمّد[ص] نظريه نسخ قرآنى را از خود ابتكار كرده باشد. غالبا وى از ديدگاه هاى كهن و سنتى سود مى جست و چه بسا در اين مورد از انديشه نسخ شريعت تورات به واسطه انجيل بهره برده كه در عهد جديد آمده است.
2.fragmentarischen Versgruppen.
3.فى المثل ر . ك : صحيح البخارى، اذان، ص ۹۴ به بعد؛ التنبيه، تحقيقِ Joynboll، ص ۲۱ به بعد.
4.«انْقَطَعَ الْوَحْىُ» مشكاة، مناقب ابى بكر، آخر باب.