و فارغ نتواند گرديد ، چه جاى آن كه در تنگناى وسع و طاقت بشرى شكر ساير نعم والا و عطاياى عليا ، كه تطاق حصر و احصا از احاطه آن قاصر است تواند گنجيد ؛ «وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ»۱ .
فـصٌّ
اشرف نعم و مواهب ربّانيّه و اعظم منن و عطاياى سبحانيّه آن است كه ما را به مزيد عنايت شامله ، شايسته عبوديّت و سزاوار بندگى خود گردانيده ، و بدين نسبت شريفه ، از مهاوى ذلّت و احتقار به معارج عزّت و افتخار رسانيده ؛ چنانچه از حضرت امام المتّقين و قدوه اصحاب الحقّ و اليقين ، اميرالمؤمنين و سيّد الوصيّين ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ نقل شده كه در مناجات خود مى فرمود: إِلهِي كَفَانِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً ، وَكَفَانِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً ؛ أَنْتَ كَمَا اُرِيدُ ، فَاجْعَلْنِي كَمَا تُرِيدُ۲خدايا بس است مرا اين فخر كه باشى تو پروردگار من ، و بس است مرا همين عزّت كه باشم من بنده تو ؛ تويى همچنان كه من مى خواهم ، پس بگردان مرا همچنان كه تو مى خواهى.
و بر اين نعمت عظما كه منشأ بسط اشعّه انوار وجود است ، اصناف نعم موهبيّه و كسبيّه مترتّب ؛ و از اين موهبت كبرا كه مبدأ ظهور آثار فضل و جود است اشتات مواهب دينيّه و دنيويّه متشعّب است ، و معظم آن ، تشييد معالم حدود و احكام و تمهيد قواعد حلال و حرام است ؛ تا به محافظت و مراعات آن قوانين متقنه محكمه و موازين معدّله مقوّمه، بنيان ضروريّات خَمس كه عبارت از دين و عقل و نفس و مال و نسب است ، از تطرّق خلل محفوظ گشته ، به اقامت هر حدّى از آن حدود الهيّه ، ركنى از اين اركان خمسه ضروريّه كه كلمه همگى اهل ملل و اديان بر حفظ و حراست آن ، به جهت بقاى نوع انسان متّفق است مشيّد گردد ، و بدين وسيله سلسله اجتماع و تمدّنْ منتظم ، و اركان تظاهر و تعاون ملتئم گرديده ، در اقطار غبر الواى عبوديّت و انقياد كه مشمّر حرّيّت و رستگارى عقباست ارتفاع ، و حبايل علوّ و فساد كه مورث
1.سوره نحل، آيه ۱۸.
2.شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ، ج۲۰ ، ص۲۵۵.