عقل در نظرگاه ميرزا مهدى اصفهانى - صفحه 134

و لا منافاةَ بين ما ذكرناه من أنَّ بعضَ أفرادِ النّاسِ إنسانٌ طبيعيٌّ، ثمّ يصيرُ إنسانآ نفسانيّآ ثمّ يصيرُ سبيل النُّدرةِ و الشّذوذِ إنسانآ عقليّآ، و بين ما ذكره من إنّ في الإنسان الجسمانيّ كلتا الكلمتين...۱
وى سير تبدّل انسان طبيعى به انسان عقلى را تدريجى مى‌داند و انسان در مرتبه ذاتش سير مى‌كند تا آنكه به عقل تبديل مى‌شود. او در اين زمينه چنين مى‌نگارد:
... الإنسانُ قد تطوّرَ في ذاته بهذه الأطوارِ و تَبدّلتْ عليه هذه النشئاتُ من حدِّ النطفةِ إلى حدِّ العقل شيئآ فشيئآ على التّدريج. فَفِيهِ الملکُ و الملكوتُ و هو جامعُ الكَونَيْنِ.۲
آقاى دكتر ابراهيمى دينانى بر اساس همين نظريه صدرا گمان كرده است كه حقيقت انسان همان مقام عقلى اوست و نورىّ الذّات است. از اين روى بر اساس گفته‌هاى فلاسفه، نظرگاه ميرزاى اصفهانى را نادرست خوانده است. ايشان ابتدا نظرگاه ميرزاى اصفهانى رابدين‌گونه بيان مى‌كند :
يكى از مواضع اصحاب تفكيك در اين باب، اين است كه مى‌گويند: علم و عقل از حقيقت ذات انسان خارج بوده و ذات آدمى يك شىء تاريك و ظلمانى است. در عين حال، ذات انسان ـ كه يك شىء تاريك و ظلمانى است ـ از طريق عقل ـ كه ظاهر بالذّات شناخته مى‌شود ـ مكشوف مى‌گردد. به بيان ديگر، مى‌توان گفت: نسبت ميان عقل و معقول در عين اينكه نسبت كاشف و مكشوف است، نسبت ظاهر بالذّات و مُظلم بالذّات نيز شناخته مى‌شود. در نظر اصحاب تفكيك اين نسبت ميان عالم و معلوم نيز تحقّق دارد. به اين ترتيب، تاريكى صرف و ظلمت محض، با نور آشكارِ علم و عقل روشن مى‌گردد. ۳
سپس در مقام نقد اين سخن چنين مى‌نويسد:
اين سخن در نظر حكما و فلاسفه مردود است و با موازين منطقى به هيچ وجه سازگار نيست؛ زيرا نور و ظلمت همواره در تقابل قرار گرفته‌اند و چيزى كه در حدّ ذات، تاريك و مظلم است، هرگز روشن و منوّر نمى‌گردد.

1.شيرازى، ج ۹، ص ۹۸

2.همو، ج ۷، ص ۱۲۷

3.ابراهيمى دينانى، ج ۳، ص ۴۲۷

صفحه از 173