لابدّ من كشف حجّيّته شرعآ و تعبّدآ. 12.
ظاهر آن است كه شايسته مقام كسى كه به علم حقيقى برمىانگيزد، آن است كه مردم را نسبت به اقتباس اين علم، تشويق كند... و اساس معارف الهى بر مبناى اين علم است. به سبب اين علم است كه مباينت ميان معارف الهى با علوم بشرى آشكار مىگردد، زيرا علم در نظر حجّتهاى الهى، يقين حاصل به نتايج است بعد از اقامه قياس بر آنها. امّا اساس معارف و علوم بشرى، نه بر مبناى علم الهى است و نه بر مبناى يقينى كه به نور علم و عقل، دستيابى آن به واقع، احراز شده است.
در اين مطلب، هيچگونه كلامى نيست. روايات مربوط به قلّت يقين و اخبارى كه مىرساند يقين را خداوند ميان مردم تقسيم كرده، به همينجا برمىگردد.اين يقين به معرفت خداى تعالى برمىگردد و روح دارد. عقل و علم، دو حجّت الهى هستند كه به واقع مىرسند.
در يقينِ حاصل از حواسّ ـ كه مطابقت آنها با واقع به نور علم و عقل، محرز است ـ يا يقينِ برخاسته از خبر دادن خدا و رسولش و جانشينان او نيز سخنى نيست.
در اينگونه موارد، نور علمى و نور خدا و رسول، بهواقع حجّت هستند. بلكه اساس معارف و علوم بشرى، فقط يقين و جزم به ثبوت محمول بر موضوع در قضيه معقوله است. در زمره آنچه به نور عقل روشن است، آنكه اين حقيقت ـ يعنى يقينى كه قوام نظام تكوين بر مبناى آن است ـ اين نور مجرّد نيست، بلكه حالتى نفسانى است، يعنى جزم و اطمينان و سكون انسان به ثبوت يك محمول بر يك موضوع، بهگونهاى كه احتمال خلاف آن، از نفس انسان منقطع شود.
زيرا درافعالى كه انسان اراده انجام آن را دارد، جزم او عبارت است از حكم
1.غروى اصفهانى، مصباح الهدى، ص ۱۳ـ۱۵
2.. نسخه اهدايى حجّة الاسلام آقا عليرضا مدرس غروى فرزند مرحوم ميرزا مهدى اصفهانى به كتابخانهآستان قدس رضوى در سال ۱۳۶۲ شمسى.