تبلور سنّت نبوى در سيرت ولايى يا آراى صحابى؟ - صفحه 64

حكم و عمل بر اساس آن اقرار داشتند؛ به‌راحتى و مكرّر رأى عوض كردند؛ آراء و اقوالى متعارض صادر نمودند؟! به‌گونه‌اى آسان و بى‌پروا حكم كردند كه گويى در جايگاه شارع قرار دارند! در سخنان ايشان، مكرّر عباراتى چون: «ما سألنا رسول‌الله صلی الله علیه و آله»، «ما نعلم لک حكمآ في كتاب الله أو سنّة رسوله»، «كبرت و نسيت»، «أقول فيها برأيي»، «هذا رأي رأيته» و... ملاحظه مى‌گردد. ۱. گويى ـ معاذ الله ـ يا خداوند دين را ناقص فرستاده است يا رسول صلی الله علیه و آله در بيان آن و نشان دادن مرجع حلّ اختلاف كوتاهى كرده است!
در اين مقام، با ذكر نمونه‌هاى ديگرى از گفتار و رفتار سرآمدانِ اصحاب، بحث را به پايان مى‌بريم :
با آنكه حكم كلاله در قرآن ۲ آمده است، ابوبكر سخن از نيامدن يا نيافتن آن داشت و افزود:
در اين‌باره براساس رأيم گويم. اگر درست بود حكم خداست، و الّا از من و شيطان است! ۳
در جاى ديگر گفت:
قطعاً اگر مرا براساس سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله مواخذه كنيد، طاقت ندارم! ۴
عمر در برخى موارد چون ماجراى حديبيه، در برابر اقدامات پيامبر صلی الله علیه و آله سخت مقاومت كرد و حتّى در نبوّت پيامبر صلی الله علیه و آله هم ترديد نمود؛ با توضيح پيامبر صلی الله علیه و آله و ابوبكر هم قانع نشد و گفت: سوگند به خدا، از زمانى كه اسلام آوردم شك نكردم، به اندازه وقتى كه نزد پيامبر صلی الله علیه و آله آمدم و گفتم: آيا تو، به حق، پيامبر خدا نيستى؟! ۵
عمر پس از رسيدن به خلافت اظهار داشت: واقعاً از خدا شرم دارم از اينكه چيزى برخلاف سخن ابوبكر بيفزايم. او در فرمانش به شريح قاضى، شيوه صدور

1.به‌عنوان نمونه رك: ابن‌حنبل، ج ۴، ص ۲۷۹؛ بيهقى، ج ۶، ص ۲۲۳؛ طبرى، تاريخ الأمم و الملوك، ج ۳، ص ۳۲۳؛ غزالى، المستصفى، ص ۲۸۷؛ عظيم‌آبادى، ج ۹، ص ۳۷۱

2.نساء (۴) / ۱۷۶

3.رك: عظيم‌آبادى، ج ۹، ص ۳۷۱

4.هيثمى، ج ۵، ص ۱۸۴؛ متقى هندى، ج ۵، ص ۵۸۸

5.رك : ابن‌حبان، صحيح ابن‌حبان، ج ۱۱، ص ۲۲۴؛ ابن‌حزم، ج ۴، ص ۴۲۴؛ بخارى، الصحيح، ص ۵۵۴

صفحه از 67