اصحاب طبايع با اعتقاد به تركيب اجسام از عناصر چهارگانه: حرارت، برودت، رطوبت و يبوست، براى طبيعت اشيا، احكام و آثارى قائل بودهاند كه از نظر متكلّمان امامى با آموزههاى دينى، ناسازگار ارزيابى شده است. از مجموع سخنان متكلّمان چنين بر مىآيد كه قول به طبيعت اشيا، توالى فاسدى دارد. قدم طبايع، انتساب افعال به جمادات و صدور جبرى فعل از آنها۱ و انكار معجزه يا خرق عادت، سه پيامد نادرست قول به طبايع بوده كه متكلّمان را از سدههاى پيشين به نقد اصل مسئله سوق داده است. نخستين نقدى كه در اين باره مىشناسيم، ظاهراً اثرى از هشام بن حكم با عنوان الرّد على أصحاب الطبائع است.۲ به عنوان پيشينه بحث در متون تفسيرى، به نقد شيخ طوسى در اين باره مىتوان اشاره كرد. وى قصّه اصحاب كهف را دليل بر توانايى خدا بر نقض عادت از طريق معجزه و جريان تدبير عالم بر حسب اختيار و نه ايجاب طبايع دانسته است. ۳وى در جايى ديگر از تبيان روايت بلخى از آموزه طبع را گزارش و نقد كرده است. وى مىگويد: بلخى با استدلال به آيه (وَهُوَ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَحَ بُشْرَا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَآءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَ تِ كَذَ لِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)۴ بر آن رفته كه بسيارى از امور با طبع به وجود مىآيد. با اين توضيح كه خداوند متعال در اين آيه بيان فرموده كه ميوهها را با
1.فاعل بالطبع از نظر فلسفى، گونهاى فاعل است كه يك فعل بيشتر آن هم به صورت ذاتى (مانند وقوع حرارت از آتش) از آن صادر نمىشود. در مقابل آن فاعل مريد و مختار است كه مىتواند كارى را در يك زمان و ضد آن را در زمان ديگر انجام دهد و فعل او از روى آگاهى و انديشه (رويّه) است. (تهافت التهافت، ص ۱۴۸. نيز، ر.ك: نهاية الحكمة، ص ۲۲۲ - ۲۲۳). براى بيرون بودن فاعليت خدا از اين دو گونه فاعل از نظر فلسفى، ر.ك: همان جاها.
2.رجال النجاشى، ص ۴۳۳؛ الفهرست، طوسى، ص ۲۵۸.
3.التبيان، ج ۷، ص ۲۳.
4.سوره اعراف، آيه ۵۷.