مواجهه متكلّمان امامى با فلسفه در سده ششم هجرى‏ - صفحه 320

اصحاب طبايع با اعتقاد به تركيب اجسام از عناصر چهارگانه: حرارت، برودت، رطوبت و يبوست، براى طبيعت اشيا، احكام و آثارى قائل بوده‏اند كه از نظر متكلّمان امامى با آموزه‏هاى دينى، ناسازگار ارزيابى شده است. از مجموع سخنان متكلّمان چنين بر مى‏آيد كه قول به طبيعت اشيا، توالى فاسدى دارد. قدم طبايع، انتساب افعال به جمادات و صدور جبرى فعل از آنها۱ و انكار معجزه يا خرق عادت، سه پيامد نادرست قول به طبايع بوده كه متكلّمان را از سده‏هاى پيشين به نقد اصل مسئله سوق داده است. نخستين نقدى كه در اين باره مى‏شناسيم، ظاهراً اثرى از هشام بن حكم با عنوان الرّد على أصحاب الطبائع است.۲ به عنوان پيشينه بحث در متون تفسيرى، به نقد شيخ طوسى در اين باره مى‏توان اشاره كرد. وى قصّه اصحاب كهف را دليل بر توانايى خدا بر نقض عادت از طريق معجزه و جريان تدبير عالم بر حسب اختيار و نه ايجاب طبايع دانسته است. ۳وى در جايى ديگر از تبيان روايت بلخى از آموزه طبع را گزارش و نقد كرده است. وى مى‏گويد: بلخى با استدلال به آيه (وَهُوَ الَّذِى يُرْسِلُ الرِّيَحَ بُشْرَا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِ حَتَّى‏ إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَآءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِ‏ّ الثَّمَرَ تِ كَذَ لِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)۴ بر آن رفته كه بسيارى از امور با طبع به وجود مى‏آيد. با اين توضيح كه خداوند متعال در اين آيه بيان فرموده كه ميوه‏ها را با

1.فاعل بالطبع از نظر فلسفى، گونه‏اى فاعل است كه يك فعل بيشتر آن هم به صورت ذاتى (مانند وقوع حرارت از آتش) از آن صادر نمى‏شود. در مقابل آن فاعل مريد و مختار است كه مى‏تواند كارى را در يك زمان و ضد آن را در زمان ديگر انجام دهد و فعل او از روى آگاهى و انديشه (رويّه) است. (تهافت التهافت، ص ۱۴۸. نيز، ر.ك: نهاية الحكمة، ص ۲۲۲ - ۲۲۳). براى بيرون بودن فاعليت خدا از اين دو گونه فاعل از نظر فلسفى، ر.ك: همان جاها.

2.رجال النجاشى، ص ۴۳۳؛ الفهرست، طوسى، ص ۲۵۸.

3.التبيان، ج ۷، ص ۲۳.

4.سوره اعراف، آيه ۵۷.

صفحه از 340