آنها در بحث نقد عمومىگذشت. در اين جا مواردى ديگر گزارش مىشود. وى در نقد اين سخن نويسنده سنّى كه: «اينها به دوازده امام گويند چنان كه ملحدان به هفت امام گويند»، با اشاره به حديث «الإمامة من بعدى ثلاثون سنة و بعدها الإمارة»۱ مىگويد:
پس اگر خواجه كه امام چهار گويد مذهبش با طبايعيان برابر نباشد كه به چهار طبع گويند، چرا مذهب دوازده اماميان با هفت اماميان برابر باشد!؟ كه آن جا عدد متماثل است و اين جا عدد مختلف، يا اين الزام قبول كند يا دست از آن بدارد.۲
در موردى ديگر، مذهب مجبّره را در اعتقاد به قدماى نه گانه،۳ همسان باور اصحاب طبايع به عناصر چهارگانه شمرده است:
مشابهت دارند به نصارى كه به سه خداى گفتند: (لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ)۴ و مشابهت دارند به طبايعه كه به چهار اركان گفتند.۵
از اين گونه نقدها نگاه منفى شيخ عبد الجليل به اصحاب طبايع، آشكار است.
11. مسائلى از جهانشناسى
شمارى از نقدهاى عالمان امامى به حوزه مباحث جهانشناسى فلسفى تعلّق دارد. ابو الفتوح رازى در تفسير خود، آية الكرسى را نقدى بر آراى گروههاى گوناگون از جمله ديدگاه فلاسفه در باره قلمرو جهان دانسته است:
قوله: (وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ)، رد است بر مذهب فلاسفه كه
1.براى اين حديث با الفاظ گوناگون ر.ك: سنن ابى داود، ج ۲، ص ۴۰۱، ح ۴۶۴۶ و ۴۶۴۷؛ صحيح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۲۹۲؛ فتح البارى، ج ۸، ص ۶۱.
2.نقض، ص ۵۴۶.
3.«مجبران امّت، نُه قديم اثبات كردند: ذات و قدرت و علم و حيات و اراده و ادراك و كلام و سمع و بصر. هر نه قديم گفتند تا سه بار مانندگى دارند به ترسايان». (نقض، ص ۴۴۷). فخررازى در باره قدما از ديدگاه اهل سنّت نوشته است: «أهل السنّة أثبتوا القدماء: و هى ذات اللَّه تعالى، و صفاته». (المحصل، ص ۲۱۱).
4.سوره مائده، آيه ۷۳.
5.نقض، ص ۴۴۸. براى موردى ديگر از اين گونه همسانسازى، ر.ك: همان، ص ۵۴۶.