خداوند مىداند».۱همچنين اين اعتقاد را كه امام حسين عليه السلام قبل از قيامتْ رجعت مىكند، انكار كرده و آن را به زنده بودن شهيدان، طبق آيه (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِىسَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)۲ تأويل مىكند.
در مورد شهادت ثالثه «أشهد أنّ عليّاً ولىّ اللَّه» در اذان و اقامه، اعتقاد دارد كه اين شهادت، بدعت است و اگر كسى آن را در اذان و اقامه اضافه كند، اذان و اقامه او باطل است و اگر كسى آن را با اعتقاد بگويد، معصيت كرده است.۳
امامت را دنباله نبوّت مىداند و شأن پيامبر را مانند شأن معلّم نسبت به امام و شأن امام را تابع و پيروى نبى - كه نمىتواند قدمى از اين تبعيت تخلف كند - مىداند.۴ در مورد منزلت پيامبر و بالاتر بودن آن از منزلت امام چنين است كه در جايى، سنّى ناصبى مىگويد: «اعتقاد ايشان اين است كه امامت امير المؤمنين و فرزندانش تا به قائم، همه چون رسالت رسول است»۵ كه در جواب مىگويد:
اين ادّعا درست نيست؛ زيرا در مذهب شيعه اصوليه، درجه نبوّت، درجه بالاتر است و رسول، مطاع است و امام را اطاعتْ واجب است و رسول، مقتداست و على، مقتدى. پس امام، درجه نبوّت ندارد.۶
البته شيعه، امامت را واجب و امام را معصوم و اطاعت از امام را واجب مىداند.
در مجموع مىتوان گفت كه شيعه در نظر ايشان كسى است كه اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل امير مؤمنان عليه السلام و يازده امام پس از وى دارد و آنها را معصوم و واجب الإطاعة مىداند و داراى علم امامت؛ البته نه علم غيبى كه خداوند دارد. وى خلفا و صحابه را نيز افرادى باايمان مىداند. پس منظور او از شيعه اصولى، شيعه ميانهرو است كه به اختلافات ميان مذاهبْ دامن نمىزند و اشتباهات بعضى از افراد را دليل بر كفر و بى ايمانى آنها نمىداند و شايد اعتقاد به علم غيب و رجعت و ... در مورد امام را غُلُو مىپندارد.
1.همان، ص ۲۸۵ - ۲۸۶.
2.سوره آل عمران، آيه ۱۶۹.
3.نقض، ص ۹۷.
4.همان، ص ۱۷۸.
5.همان، ص ۲۳۴.
6.همان، ص ۲۴۰.