تشيّع و تصوّف در كتاب «نقض» - صفحه 457

در ادامه، از حلّاج نام مى‏بَرَد و او را صاحب كرامات مى‏داند:
حسين منصور حلّاج، دعوى انا الحق كرد تا خليفه‏اش در بغداد برآويخت، مجبّر و مشبّهى و صاحب كرامات بود.۱
در جايى ديگر، وقتى از بانيان الحاد سخن به ميان مى‏آيد، از حلّاج، بد مى‏گويد:
و يكى ديگر، حلّاج و رأى و تدبير آشكار كردند و شعبده و نيرنجات مى‏ساختند. خليفه وقت را معلوم شد ايشان را هلاك فرمود.۲
اين توضيح، لازم است كه حلّاج حتّى در ميان خود متصوّفه نيز جايگاه روشن و مشخّصى ندارد؛ چرا كه تا ساليان متمادى بعد از كشته شدن او، متصوّفه، وى را قبول نكردند و علماى عصر نيز او را كافر دانستند و حكم به الحاد او دادند. بنابر اين، نظر مثبت نداشتن مؤلّف نسبت به حلّاج، دور از انتظار نيست؛ ولى موجب نمى‏شود كه نگاه ايشان در مورد متصوّفه، منفى باشد.

متصوّفه دروغين‏

مسئله ديگرى كه بايد مطرح شود متصوّفه دروغين است كه اين دسته نيز از نظر مؤلّفْ دور نشده و به آنها نيز اشاره كرده است. از جمله، ابتدا وقتى به شيعه، نسبت تكفير صحابه و زهّاد و متصوّفه داده مى‏شود، در باره صوفيه اين گونه پاسخ مى‏دهد:
و متصوّفه بى ريا را دوست دارند و هر كس كه على را دشمن داشته باشد، با او دشمن هستند و لعنت مى‏كنند. ۳
منظور او اين است كه شيعيان، متصوّفه حقيقى را دوست دارند و از صوفىِ دروغين، تبرى مى‏جويند.
وقتى نويسنده فضائح مى‏گويد كه رافضيان، به زاهدان اعتقاد ندارند، در جواب نسبت به برخى از زاهدان سنّى مى‏گويد:
زاهدان و عارفانش هر كجا لت انبانى باشد، سست‏ايمانى، بى‏پيمانى،

1.همان جا.

2.همان، ص ۳۱۲.

3.همان، ص ۴۸۱.

صفحه از 460