افتخار مىكند و از وفادارى و صداقت آنها در خدمت به مخدومان خويش و تبعيّتشان از سياستهاى فرهنگى سلاجقه، شواهد و مؤيّدات فراوان مىآورد. بدين ترتيب، ذهنيت مشهور تقابل و تعصّب شيعه و سنّى را در تحليل تاريخى خود، يك سره به هيچ مىانگارد.
از جمله دلايل و شواهدى كه ديدگاه مشهور تقابل مدارس و دار العلمها را زير سؤال مىبرد و تحليل عبد الجليل رازى را (در كتاب نقض) تقويت مىكند، وجود دار العلمهاى سُنّى، مثل دار العلم ابن سِوار در بصره در روزگار آل بويه و دار العلم مارستانى در بغداد پس از آل بويه و نيز وجود مدارس شيعى متعدّد در قم و رى در روزگار سلجوقيان است.
به علاوه، عبد الجليل، «موقوفه» و «عمومى» شدن مراكز علمى و كتابخانهها در عصر سلجوقى - كه تحوّلى مثبت در نهاد آموزش محسوب مىشوند - و نيز اهتمام سلاجقه به گردآورى كتابهاى دار العلمهاى پيشين و استنساخ آنها را مىستايد و بدين ترتيب، به طور ضمنى اشاره مىكند كه ميراث علمى عصر آل بويه، همچنان محفوظ است و وزيران و ديوانيان سياستمدار سلجوقى، آنها را به در بُرده و به كتابخانههاى مدارس بعدى، منتقل و وقف نمودهاند.
فصل نخست : [دار العلم شيعيان]
در سال 415ق (برابر با 1024 م)، سيّد محمّد بن احمد بن محمّد ابو طاهر بن ابى على الجعفرى، به ساختن «دار الكتبى» در شهر قزوين اقدام كرد. اين كتابخانه، بنا به درخواست مؤسّس و بنيانگذارش - كه از علاقهمندان به رشته «ادب» و «تاريخ» بود - ، به صورت ملكى وقفى در نظر گرفته شد و اين اقدام او، ماهيت «عمومى بودن» آن كتابخانه را بيش از پيش در معرض توجّه قرار مىداد.
در كتاب التدوين، تأليف رافعى نيز خبر ساخته شدن كتابخانهاى به صورت واقعهاى نه چندان پراهميّت گزارش شده است، آن هم به اين خاطر كه اين كتابخانه، درست مقارن با ورود طغرل به شهر بغداد در سال 451 ق (1059 م) تأسيس گرديد