مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 129

تأييدى انكارناپذير براى موقعيت اجتماعى فقها گردد؛ چيزى كه موجب مى‏گشت هرگونه اختلاف و درگيرى ميان شيعيان و سنّيان از ميان برود و امكانات و موقعيت‏هاى فراوانى را براى به نمايش گذاشتنِ چهره عقلانى و روشن‏فكرانه و انديشمندانه يك قاضى (فقيه و حاكم شرع) فراهم آوَرَد، به گونه‏اى كه اين امكان ايجاد شود كه اين شخصيّت اجتماعى، به تلاش افتد تا توازن و هماهنگى جديدى را با قدرت حكومتى، ايجاد و برقرار نمايد.
كتاب نقض، به ارائه گزارشى از يك شبكه اطّلاعاتى كه در شُرُف شكل‏گيرى و گسترش يافتن در سراسر ايران‏زمين در دوران سلجوقيان بود، مى‏پردازد، آن هم در نظام «مدرسه» و در دورانى كه اين نظام، هنوز در مراحل اوّليه شكل‏گيرى خود به سر مى‏برد؛ امّا هم‏زمان در همين منبع، خواننده با نوعى خلأ عجيب و توضيح‏ناپذير در ارتباط با انتقالِ علومى كه به عنوان علوم بيگانه معروف بوده است، روبه‏رو مى‏گردد؛ خلأى كه مقديسى نيز به سهم خود، آن را مشاهده كرده بود و ظاهراً نيز هرگز از طريق همان شبكه اطّلاعات جمع‏آورى شده بسيار وسيع و عظيم پر نگرديد (مَقديسى، ص 78).
اطّلاعاتى كه اغلب در ارتباط با شهر بغداد و دنياى عرب بود و اجازه مى‏داد كه آدمى از تمايلات عمومى و كلّىِ آن دوران كه از قرن ششم تا قرن هفتم هجرى (يا از قرن دوازدهم تا سيزدهم ميلادى) از ماهيتى ثابت برخوردار بوده است، به يك رشته نتيجه‏گيرى‏هاى دقيق و مشخّص دست پيدا كند و دريابد كه در آن دوران، نوعى شكل‏گيرى دوگانه ذهنى، فقهى و انسان‏دوستانه (اومانيستى) وجود داشته است كه در داخل و خارج از فضاى «مدرسه» حكم‏فرما بوده است.
به گونه‏اى ساده‏تر، چنانچه ما بتوانيم با نهايت دقّت و وسواس براى قرون چهارم و پنجم هجرى (قرون دهم و يازدهم ميلادى)، به بازسازى برخى از برنامه‏ها و دروس فلسفى يا علمى در اماكنى كه با «دانش» سر و كار داشتند و اجازه دادند تا اين برنامه‏ها عملى شوند، اقدام ورزيم (و كافى است در اين مورد، به مسكويه انديشيد كه

صفحه از 155