مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 128

برنامه‏ريزى فرهنگى مشخّصى كه معمولاً داراى ماهيت و هسته‏اى سنّى و نيز كاملاً «مخالف» با سياست‏هاى فرهنگىِ پيشين خود (در دوران حكومت آل بويه) بوده است، ارتباطى نزديك و جدايى‏ناپذير نداشته است.
بر اساس اين نظريه، «دار العلم» و تمام «كتاب‏خانه»هاى عمومى و يا نيمه عمومى، معمولاً به صورت نمادهايى روشن‏فكرانه و انديشمندانه از سوى اهل تفكّر و يا داراى ماهيتى تبليغاتى ظاهر مى‏شده‏اند (مَكِنسِن - 1934 - 1935م)؛ يعنى همانا با ماهيتى بسيار «شيعى» (اِش 1967م، ص 67 و كرِمِر 1986م، ص 31). ليكن، گزارش‏هاى آن منبع ايرانى‏اى كه موجب گرديده است اين مقاله به رشته تحرير در آيد [يعنى كتاب نقض‏]، خلاف اين نظريه را به اثبات مى‏رسانَد و اغلب در پى آن است كه اين وضعيت را با قلمى ظريف و گاه همراه با طنز، بيان دارد و به نقل و آشكار ساختن نكاتى تعصّب‏آميز عليه آيين تشيّع اقدام ورزد؛ نكاتى كه دقيقاً از همين نوع اختلافات و درگيرى‏ها تغذيه مى‏شود و تماماً بر اساس تصاويرى كه از «دانش» و متفكّران روشن‏فكر و نخبگان ارائه مى‏شود، پايه‏ريزى شده است. نكاتى كه از ادغام شدن اين افراد روشن‏فكر به يك سيستم جديدِ انتقالِ «دانش»، كه در شكل و قالب «مدرسه» ظاهر مى‏گردد، سخن خواهد گفت.
يكى از اتّهاماتى كه اغلب بيان مى‏شود و در اين مقاله تلاش شده است پاسخى به آن داده شود، فقدان حضور دانشمندان و نخبگان شيعه در اين برنامه‏هاى انديشمندانه آن دورانِ خاصّ است. در لا به لاى صفحات كتاب نقض، تلاش شده تا نشان داده شود كه آيين تشيّع اماميه، «مدرسه» را وسيله‏اى مطلوب براى حضورِ مشهودِ شيعيان در برخى مراكزِ موجود در ايران قرار داده است و با در نظر گرفتن آن به عنوان يك الگو و يك مدلِ نظام‏يافته و نظام‏بخش در جهت انتقال «دانش»، به پافشارى روى اين نكته اصرار مى‏ورزد و اعلام مى‏دارد كه همانا «مدرسه»، بنا به نوعى ضرورتِ شديد - كه عميقاً در فضا و محيط آن دوران احساس مى‏شده است - ، شكل گرفته و پاسخگوى اين نياز ضرورى در جامعه بوده است؛ چيزى كه مى‏توانست موجب تحكيم و

صفحه از 155