مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 127

و تاريخى‏اى را كه به اندازه تصاويرِ سابقِ دوران حكومت حكّام آل بويه، از ماهيتى همچنان «شهرى و عمومى» برخوردار خواهد بود و در راستاى علم و دانش و ارتباطاتى كه با زندگى سياسى و اجتماعى شهرهاى اسلامى خواهد داشت، به نمايش خواهد گذاشت.
از سوى ديگر، اين وضعيت همچون اطّلاعاتى از پيش تعيين‏شده ظاهر مى‏گردد - كه در اين جا، لازم است عناصر ديگرى را به عنوان تأييديه‏اى بعدى به اين وضعيت افزود - و ثابت مى‏كند كه «دار العلم» همچون الگويى تقريباً فى‏البداهه و اوّليه، براى «مدارسِ» بعدى به شمار مى‏رفته است.
بدون ذرّه‏اى ترديد، كتاب نقض كه در اواسط قرن ششم هجرى (قرن دوازدهم ميلادى) به وسيله عبد الجليل ناصر الدين بن عبد الحسين بن ابى الفضل قزوينى رازى به رشته تحرير در آمده است، غنى‏ترين و پربارترين منبع از همان دوران به شمار مى‏رود كه به دست ما رسيده است؛ بويژه به خاطر توجّه وى به چگونگى اوضاع و اهميّتى كه براى ترسيم فضاى شكل‏گيرى «مدارس» قائل است. در طول دورانى نه چندان نزديك، اين منبع، از لطف و توجّه بسيارى از دانشمندان محقّق در اين زمينه برخوردار بوده است و در سه نوبت، موجب شكل‏گيرى سه رساله بسيار مهم و حائز اهميّت گرديد: الساندرو بائُزانى در سال 1968م؛ كَلمَر در سال 1971م؛ اسكارچيا اَمُرِتّى در سال 1981م؛رساله‏هايى كه پس از مطالعه آنها، مقاله كنونى به رشته تحرير در آمده است و به راستى رهين منّت نگارندگان آن سه رساله است.
آرى. آنچه مايليم در اين مقاله درباره آن سخن بگوييم و توجّه خواننده گرامى را بدان معطوف داريم، گستره داده‏ها و اطّلاعاتى است كه از طريق اين منبع بخصوص [يعنى كتاب نقض‏] به ما ارائه شده است؛ منبعى كه به غير از نوعى گزارشِ عقيدتى و مذهبى كه تمايل دارد عميقاً به نفع سلجوقيان داد سخن دهد و به دفاع از گسترش و شكوفايى «مدارس» در گوشه و كنار اقدام ورزد، هم‏زمانْ مدعى است كه آن نظام، هرگز و به هيچ‏وجه، با هيچ نوع مطالعات آكادميك و نيز وجود نوعى طرح و

صفحه از 155