و تاريخىاى را كه به اندازه تصاويرِ سابقِ دوران حكومت حكّام آل بويه، از ماهيتى همچنان «شهرى و عمومى» برخوردار خواهد بود و در راستاى علم و دانش و ارتباطاتى كه با زندگى سياسى و اجتماعى شهرهاى اسلامى خواهد داشت، به نمايش خواهد گذاشت.
از سوى ديگر، اين وضعيت همچون اطّلاعاتى از پيش تعيينشده ظاهر مىگردد - كه در اين جا، لازم است عناصر ديگرى را به عنوان تأييديهاى بعدى به اين وضعيت افزود - و ثابت مىكند كه «دار العلم» همچون الگويى تقريباً فىالبداهه و اوّليه، براى «مدارسِ» بعدى به شمار مىرفته است.
بدون ذرّهاى ترديد، كتاب نقض كه در اواسط قرن ششم هجرى (قرن دوازدهم ميلادى) به وسيله عبد الجليل ناصر الدين بن عبد الحسين بن ابى الفضل قزوينى رازى به رشته تحرير در آمده است، غنىترين و پربارترين منبع از همان دوران به شمار مىرود كه به دست ما رسيده است؛ بويژه به خاطر توجّه وى به چگونگى اوضاع و اهميّتى كه براى ترسيم فضاى شكلگيرى «مدارس» قائل است. در طول دورانى نه چندان نزديك، اين منبع، از لطف و توجّه بسيارى از دانشمندان محقّق در اين زمينه برخوردار بوده است و در سه نوبت، موجب شكلگيرى سه رساله بسيار مهم و حائز اهميّت گرديد: الساندرو بائُزانى در سال 1968م؛ كَلمَر در سال 1971م؛ اسكارچيا اَمُرِتّى در سال 1981م؛رسالههايى كه پس از مطالعه آنها، مقاله كنونى به رشته تحرير در آمده است و به راستى رهين منّت نگارندگان آن سه رساله است.
آرى. آنچه مايليم در اين مقاله درباره آن سخن بگوييم و توجّه خواننده گرامى را بدان معطوف داريم، گستره دادهها و اطّلاعاتى است كه از طريق اين منبع بخصوص [يعنى كتاب نقض] به ما ارائه شده است؛ منبعى كه به غير از نوعى گزارشِ عقيدتى و مذهبى كه تمايل دارد عميقاً به نفع سلجوقيان داد سخن دهد و به دفاع از گسترش و شكوفايى «مدارس» در گوشه و كنار اقدام ورزد، همزمانْ مدعى است كه آن نظام، هرگز و به هيچوجه، با هيچ نوع مطالعات آكادميك و نيز وجود نوعى طرح و